به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، به‌کار بردن فعل ماضی برایش هنوز نامأنوس است. تا دیروز اگر قرار بود از او سخن بگوییم این‌گونه در زمان گذشته جاری‌اش نمی‌ساختیم. حالا یک شبه و یک روزه سیل دریغ‌ها و حسرت‌ها در شبکه‌های مجازی جریان یافته است، آن‌گونه که اگر هم فردی او را نمی‌شناخت حتما تااکنون از خودش پرسیده است: ابوالفضل زرویی نصرآباد که بود؟

هر‌که او را دیده است، لابد حالا این‌گونه در ذهن تجسمش می‌کند: مرد سبیل‌کلفتی خندان؛ و هر که با او نشست و برخاست داشته، صدای او را که در خود مرور می‌کند، آه و دریغ و حسرتش بلند می‌شود که چه زود! چه غیرمنتظره!

این حسرت بیشتر می‌شود وقتی می‌‌شنوی او طنزپرداز سرشناس کشور، مردی که نوشته‌هایش عمری به همه لبخند می‌زد، در این روزهای پایان عمرش بی‌مهری دیده است. سید مهدی شجاعی از این داغ این‌گونه نوشت: «رحلت غریبانه ابوالفضل زرویی نشان داد که عرصه فرهنگ و ادب و هنر در کشور ما بی‌صاحب‌ترین است و هیچ قوه تمیز و تشخیصی که لعل و گوهر را از خزف بازشناسد و قدر بداند در هیچ سطحی از مدیران و مسئولان وجود ندارد.» ما یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد را که خبر چشم بستنش بر این دنیا دیروز در رسانه‌ها منتشر شد، در گفته‌های اهالی ادبیات و دوستانش جست‌وجو کردیم.

در پی افزودن چیزی به نام او نیستم

ناصر فیض، شاعر مطرح کشوری، پیش از هر سخنی می‌گوید به این امید حرف نمی‌زند که با گفته‌هایش چیزی به مرحوم زرویی بیفزاید، چراکه خاص‌و‌عام با نام او بیگانه نیستند و حتی افراد کم‌آشنا به ادبیات و شعر و طنز و زبان فارسی او را می‌شناسند. فیض، زرویی نصرآباد را بنیانگذار گونه‌ای از طنز می‌خواند که با تکیه بر ظرفیت زبان فارسی، به جدی‌ترین موضوعات می‌پردازد: هیچ وقت زبانش به لودگی، ابتذال و سطحی‌نگری آلوده نشد. او با کمک‌گرفتن از شوخ‌طبعی و انبساط، به نقد مسائل فردی و اجتماعی می‌پرداخت. اصلا نقد را با هدف بهبود اوضاع به‌کار می‌گرفت.

فیض معتقد است مرحوم زرویی از عنصر طنز به نفع حق و حقیقت و درستی استفاده می‌کرد؛ از‌این‌رو ممکن بود سخنش خوشایند برخی نباشد. «نماینده اخلاق» صفتی است که او برای شاعر درگذشته به‌کار می‌برد و در ادامه از نیکو‌ سخن گفتن و سخن نیکو‎ گفتن زرویی می‌گوید و این‌ها را به این موضوع می‌افزاید که ابوالفضل زرویی، به ادبیات گذشته احاطه کامل داشت: حتی زمانی که دانشگاه درس می‌خواند بسیار جلوتر از آن چند واحد درسی ادبی بود. از تذکره‌المقاماتش می‌توان به تسلط او به متون کهن پی‌برد و از آن نقیضه‌هایی که براساس برخی از منابع کهن نوشته است.

به گفته این طنزپرداز مطرح کشوری دمخور‌ شدن زرویی با فرهیختگان سبب نشد او ادبیات عامه را به کناری بگذارد و زبانی که در آثارش به‌کار می‌گرفت روشن و سلیس بود تا هر مخاطبی بتواند با آن ارتباط برقرارکند؛ بی‌جهت نبود که از شیفتگان سعدی شیرازی بود، شاعری که سهل ممتنع می‌سرود.

ناصر فیض وقتی همه این‌ها را کنار هم می‌گذارد، به اینجا می‌رسد که درگذشت زرویی نصرآباد را ضایعه‌ای جبران‌ناشدنی بخواند که به دشواری ممکن است جایگزینی برایش پیدا شود.

کار وعمرش ناتمام ماند

سید عبدالرضا موسوی، شاعر و طنزپرداز مشهدی ساکن تهران، به گونه دیگری سخن می‌راند. او که به گفته خودش از شب گذشته با شنیدن خبر فوت «ابوالفضل»، منقلب شده است می‌خواهد بیش از آنکه درباره تأثیر این شاعر برجسته در حوزه طنز صحبت کند، تلنگری به وضعیت پیش از مرگ او بزند: ابوالفضل هنوز آن‌قدر سنی نداشت که بخواهیم او را از دست بدهیم. هنوز برای رفتنش خیلی زود بود و از همین جهت است که جای دریغ بسیاری دارد. موسوی این هنوز گفتن‌ها را این‌طور ادامه می‌دهد که هنوز جامعه ادبی ما بسیار محتاج بود که مطالبی از او بشنود و بخواند. او در سن پختگی بود و هنوز خیلی کارها می‌توانست بکند. موسوی دست آخر دریغ و دردش را در این جمله می‌ریزد: کار او و عمر او ناتمام ماند. اعتراض در لحن صحبت این شاعر معاصر این‌گونه خود را نمایان می‌کند که «به چه دلیل او را از مدیریت دفتر طنز حوزه هنری برکنار کردند؟ نباید این نگاه باشد که حالا ابوالفضل مریض است و جایی برایش دست‌وپا کنیم که هفته‌ای یکبار حضور داشته باشد و چندرغازی هم به او بدهیم!» «کاش مرگ زرویی نصرآباد مایه عبرت مسئولان فرهنگی شود»؛ این آرزو را عبدالرضا موسوی بر زبان می‌آورد و به این اشاره می‌کند که حالا پس از فوت این طنزپرداز یگانه قطعا برنامه‌های زیادی در بزرگداشت او برگزار می‌شود و کسانی که مسبب اوضاع نابسامان او بوده‌اند می‌آیند، خاطره می‌گویند و او را ارج می‌گذارند و همین چیزهاست که دیگرانِ باقی‌مانده را می‌آزارد.

 موسوی در آخر این حرف را پیش می‌کشد که چرا باید در زمانه حاضر اهالی ادب و فرهنگ به چنین شرایطی گرفتار شوند و زود از دنیا رخت بربندند، درحالی‌که در گذشته نه چندان دور، همین قشر عمر طولانی داشتند و به تبع آن، جامعه از دستاوردهای آنان بیشتر استفاده می‌کرد.

این همه جای خالی!

علیرضا لبش، نویسنده، شاعر و طنزپرداز جوانی است که زرویی نصرآباد را استاد خطاب می‌کند و به یاد می‌آورد که با خواندن قصه‌های او در مجله مهر، حوزه طنز را جدی گرفته است و نیز به خاطر ما می‌آورد که زرویی بر روی یک نسل طنزپرداز تأثیر گذاشته و آ‌ن‌ها را تربیت کرده است: هم بر روی نسل ما تأثیر گذاشت و هم در خود حوزه طنز مسیر جدیدی را ایجاد کرد، به‌طوری‌که افراد زیادی الان پیرو ایشان هستند. این شاعر جوان اعتقاد دارد که مرحوم زرویی جلوتر از سنش حرکت می‌کرد و سمت‌های فرهنگی او از جمله سردبیری‌اش در مجله گل‌آقا در جوانی بیانگر همین موضوع است.

لبش از آخرین دیدارها  با زرویی این‌طور می‌گوید: این اواخر به دلیل سکته قلبی‌ای که کرده بود، ایشان را ماهی یکبار در جلسات حوزه هنری تهران می‌دیدیم. مثل همیشه با مهربانی به کار بچه‌ها توجه و نکاتی را گوشزد می‌کردند. خودشان هرجا شعری از ما را می‌شنیدند یا می‌خواندند به آن توجه، و درباره‌اش با ما گفت‌وگو می‌کردند.

او می‌داند که جای خالی ابوالفضل زرویی پر نمی‌شود، همان‌گونه که جای خالی زنده‌یادان عمران صلاحی و منوچهر احترامی و کیومرث صابری پر نشده است.

خودش من را فراخواند

مهرداد صدقی، داستان‌نویس و طنزپرداز خراسانی، که خود را شاگرد ابوالفضل زرویی قلمداد می‌کند، از ماجرای آشنایی‌اش با این شاعر برجسته می‌گوید: اگر اشتباه نکنم سال ٨١‌، متن طنز من در جشنواره دانشجویی برگزیده شد و نتوانستم برای دریافت جایزه‌ام بروم. مرحوم زرویی که داور جشنواره بود به دوستی که به نمایندگی جایزه‌ام را دریافت کرده بود، سفارش کرده بود حتما پیش ایشان بروم.

رفتن این نویسنده جوان به نزد طنزپرداز شناخته شده کشور باعث می‌شود ارتباط دوسویه‌ای بین آن‌ها آغاز شود و صدقی از آن‌پس کارهایش را پیش مرحوم زرویی ببرد: بی‌توجه به اینکه اول راه نوشتن بودم و ایشان چهره‌ای شناخته شده و مطرح، همانند یک برادر بزرگ‌تر و با فروتنی من را راهنمایی می‌کردند. با تشویق‌های ایشان بود که من به سمت حوزه طنز حرکت کردم، درحالی‌که تا پیش از آن جدی‌نویس بودم.

فقط مهرداد صدقی نبوده که مورد لطف و راهنمایی زرویی قرار گرفته است، کمک این طنزپرداز برجسته بسیاری از جوانان علاقه‌مند به حوزه طنز را شامل شده است؛ این حرفی است که خود صدقی نیز بر آن صحه می‌گذارد و معتقد است مرحوم زرویی هم به دلیل قریحه طنزپردازی‌اش وهم به دلیل مشی رفتاری‌اش توانسته است نسلی از طنزپردازان را تربیت کند و امروز بسیاری از آثار تألیف‌شده در این حوزه، حاصل تلاش‌های او در دوران مدیریتش در دفتر طنز حوزه هنری انقلاب اسلامی تهران است.

اینکه نثر مرحوم زرویی در عین سادگی و روان بودن، سرشار از ظرایف ادبی بوده است دیگر نکته‌ای است که صدقی گفتن آن را از قلم نمی‌اندازد.

 

 

به نقل از روزنامه شهرآرا

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: