در جنگ گفتمانی، رقابت بر سر معنا است. هر کسی که بتواند مراکز اصلی معنایی رقیب را مورد هدف قرار دهد می‌تواند دست برتر را در این جنگ داشته باشد. البته باید توجه داشت هر کشوری قابلیت و توانایی ورود به چنین جنگی را ندارد. اصطلاحاً کشوری می‌تواند وارد چنین سطحی از جنگ بشود که استراتژیک باشد، به تعبیر دقیق‌تر کشوری که زیر سایه چتر حمایتی کشور دیگری نباشد و برای بقا و ادامه حیات نیاز به تکیه بر کشور دیگری نداشته باشد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، می‌گویند زمانی که آمریکا در سال 2003 از آسمان و زمین، عراق را مورد تهاجم قرار داد سربازان بعثی بحرانی را تجربه کردند که می‌توان نام آن را «بحران هدف» نامید. سرباز بعثی از هر سویی مورد اصابت گلوله قرار می‌گرفت اما منشا آن را نمی‌توانست شناسایی کند. این سرباز نمی‌دانست باید کجا را هدف قرار دهد چراکه اصلا هدف خود را نمی‌توانست شناسایی کند. خبرنگاران CNN تعریف می‌کنند زمانی که برای تهیه گزارش وارد یکی از مناطق عراق شدند سربازان بعثی خود را تسلیم آنها کردند. آنها مدعی‌اند علت این کار آن بوده که این گروه رسانه‌ای اولین کسانی بودند که بعثی‌ها توانسته بودند رو در رو ببینند و خود را تسلیم آنها بکنند.

در جنگ گفتمانی، رقابت بر سر معنا است. هر کسی که بتواند مراکز اصلی معنایی رقیب را مورد هدف قرار دهد می‌تواند دست برتر را در این جنگ داشته باشد. البته باید توجه داشت هر کشوری قابلیت و توانایی ورود به چنین جنگی را ندارد. اصطلاحاً کشوری می‌تواند وارد چنین سطحی از جنگ بشود که استراتژیک باشد، به تعبیر دقیق‌تر کشوری که زیر سایه چتر حمایتی کشور دیگری نباشد و برای بقا و ادامه حیات نیاز به تکیه بر کشور دیگری نداشته باشد.

آنچه میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در حال وقوع است نیز یک جنگ گفتمانی است. اما متاسفانه آنچه با آن مواجهیم، عدم تحلیل گفتمانی و شناسایی اهداف دقیق از جانب برخی مسؤولین دستگاه‌های فرهنگی و سیاسی جمهوری اسلامی است، و برعکس هدف‌گیری دقیق و همه‌جانبه از طرف دستگاه‌های رسمی و غیررسمی آمریکا.

برخی مسؤولین دستگاه‌های رسمی کشور اساسا هدف‌یابی دقیقی ندارند و متعاقبا بصورت مکرر مجبور هستند از زمین گفتمانی و معنایی آمریکایی برای حیات خود بهره ببرند، چنین وضعیتی نتیجه‌ای جز « تسلیم شدن» ندارد و چنین تسلیم شدنی چندان هم طول نمی‌کشد. این ماجرا تعبیر دیگری از بحران هویت است چرا که از درون باید خود را ساخت و معنایابی باید از درون شکل بگیرد.

اما اگر باز هم به عقب برگردیم چنین شرایطی قبل از تسلیم شدن و قبل از بحران هویت، جبهه جمهوری اسلامی ایران را درگیر روزمرگی و انفعال می‌کند. به‌عبارتی، این جریان همیشه یک جریان ثانوی است؛ همیشه منتظر است یک اتفاقی بیافتد تا در قبال آن اعلام موضع کند. همیشه منتظر است رقیب حرکت اول را انجام بدهد و او واکنش نشان دهد. هیچگاه توان کنش پیدا نمی‌کند چرا که هدف گفتمانی پیدا نمی‌کند. چه بسا در این واکنش‌ها هم به ظاهر موفقیت‌هایی کسب کند اما باز عامل ثانوی است و عامل ثانوی، چه برنده باشد و چه بازنده در مجموع بازنده کل جنگ گفتمانی است.

یک مصداق تمام عیار از مدعای بالا تحلیل پروژه داعش از منظر گفتمانی است. اگر داعش را از چنین دیدگاهی مورد نقد قرار دهیم متوجه خواهیم شد که این پروژه آمریکایی توانست برخی از عناصر گفتمانی جمهوری اسلامی را از چارچوب خود خارج کرده و به نظام گفتمانی تروریسم بین‌الملل منتقل کند. واژگانی چون جهاد، شریعت، شهادت و ... که می‌توان گفت از مبانی اصلی گفتمان جمهوری اسلامی ایران است در یک پروژه عملیاتی در افکار عمومی جهان به چارچوب گفتمانی تروریسم بین‌الملل منتقل شد. امروز معنای جهاد در افکار عمومی بخش قابل توجهی از دنیا افراطی‌گری،‌ سلفی‌گری و در یک کلام رکنی از ارکان تروریسم است. باید از خود پرسید چه مدت زمانی طول می‌کشد که با صرف انرژی و هزینه‌های سنگین دوباره این معانی به جایگاه درست خود بازگردد؟

دشمن نقاط ثقل گفتمانی جمهوری اسلامی ایران را هدف گرفته است ولی مدیران جمهوری اسلامی چه می‌کنند؟ در قبال پروژه داعش کدام پروژه تعریف شد و کدام بازنمایی نسبت به عناصر گفتمانی حریف انجام شده است؟ آیا اساسا تحلیلی از شرایط موجود در اختیار دستگاه‌های عامل قرار دارد؟

ضرورت جنگ گفتمانی در این است که قبل از هر اقدامی هدف‌یابی دقیقی انجام شود و این هدف‌یابی بصورت عملی وارد چرخه رقابت شده و در نسبت با آن عملیات انجام شود. باید از بحران هدف عبور کرد تا در جنگ معنایی امکان رقابت پیدا کنیم. 

 

 

نویسنده: حامد موفق بهروزی

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: