به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، خانه کوچکش در یکی از فرعی‌های خیابان طبرسی ا‌ست. حصار خانه چنان تنگ است که اگر سَر را بچسبانی به یک دیوار، انگشت‌های پا، دیوار روبه‌رو را لمس خواهند کرد، ولی حتی همین فضای سه‌درچهار سند نخورده به نام خانواده چهارنفری‌شان تا مستاجری هم دغدغه‌ای افزون بر آن چه باشد که روزگار بر دوش‌شان گذاشته است.  در حصار تنگ همین دیوارهاست که او هنرش را بر بوم ثبت می کند تا حافظ عنوانِ «آخرین سوزن‌دوز مینیاتوری ایران»(به سبک صفوی) باشد. « محمود پسران قصابان»، 24سال از عمر حرفه‌ای نیم قرنی‌اش را (به قول خود) در خانه امام رضا(ع)، صرف تولید آثاری کرده است که حالا بخشی از تاریخ هنر این مرز و بوم هستند و در موزه ها و گالری های برجسته کشور به نمایش درآمده اند.  اما آخرین بازمانده سوزن دوزی مینیاتوری در ایران؛ به گفته خودش، علاقه ای ندارد تا میراثِ این هنر را برای فرزندانش باقی بگذارد؛ چون که چرخ روزگار بی رحمی کرده؛ هم با او؛ هم با هنرش.

سوزن دوزی به سبک صفوی
سجل‌اش می گوید که متولد 1324 از قوچان است. هشت ساله بوده که خانواده چمدان می بندند و هجرت می کنند به پایتخت و همان «طهران» هم، مادر و پدر را از او می گیرد تا یک تنه خود را در مواجهه با زندگی و سختی هایش ببیند: «در آن شهر همسایه‌ای داشتیم که کارش سوزن‌دوزی بود. الفبای کار را، او به من آموخت. بعدها کلاس نقاشی و رنگ‌آمیزی رفتم و دوره پیشرفته سوزن‌دوزی را هم زیر نظر استاد فراهانی گذراندم. خاطرم هست آن ایام بعضی مسافران خارجی مسافت های طولانی را می‌پیمودند تا تابلوهای استادم را خریداری کنند و به کشور خودشان ببرند. آن اشتیاق، مرا هم شیفته این هنر کرد.» در شرح هنرش چنین بیان می‌کند: سوزن‌دوزی مینیاتوری یک هنر منحصر به فرد است. در سبک کار من که در اصطلاح به «سبک صفوی» مشهور است؛ هنرمند دیگری باقی نمانده. آن‌هایی که تابلوهای مرا دیده اند، می‌دانند که ظرافت این هنر چقدر زیباست و چطور تفکیک یک اثر سوزن‌دوزی را از یک نقاشی، دشوار می کند.
350کلاف برای یک تابلو
این هنرمند، جایی میان صحبت‌هایش برایمان از ماجرای هجرتش به مشهد می‌گوید: برای دیدن خواهرم آمده بودم. قبل از خودم، شهرت و نمونه کارهایم به دست یکی از هنردوستان شهر رسیده بود. اصرار کرد که در مشهد بمانم و این جا هنرم را دنبال کنم و من هم پذیرفتم. به مدد او، آثارم به خارج از مرزهای ایران و به ویژه کشور آلمان صادر می‌شدند. صاحبکارم محبت زیادی داشت و در آن روزها، برایم خانه ای اجاره کرد و حتی همراهم به خواستگاری آمد تا سر و سامانی به زندگی‌ام بدهد. 
اما قصه «محمود پسران قصابان»، به همین جا ختم نمی‌شود، خودش تعریف می‌کند: 24سال پیش بود که مجموعه آستان قدس برای اولین بار اثری از من خریداری کرد؛ بعد از آن به صورت قراردادی با این مجموعه مشغول به کار شدم. آن سال‌ها امید داشتم که شاید در آستانه، بیمه شوم و برای آینده و روزهای سخت کهنسالی، آسوده خیال باشم اما نشد که نشد. چند صباحی یکی از مدیران آن دستگاه برایم بیمه رد کرد اما با درگذشت او، دوباره همه چیز به شکل قبل بازگشت. 
به گفته این هنرمند، برای تولید هر تابلو از 4 تا 12 ماه زمان نیاز است. البته آن روزها که جوان‌تر بوده است و دستانش قوت بیشتری داشته اند؛ تابلوها هم سریع تر تمام می‌شده‌اند؛«به طور متوسط در هر کدام از تابلوهایش تا 350 کلاف نخ به کار می رود. همین نشان می دهد که ظرافت کار چقدر بالاست.»
ادامه این راه برایم دشوار است
قصابان در ادامه بیان می کند: یک دستم معلولیت دارد اما ناگزیر برای لقمه نانی، با همان هم که شده سوزن می زنم. 50سالی می شود که من و این هنر به هم گره خورده ایم. حتی در کشورهای خارجی(بیشتر از ایران) من و آثارم را می شناسند، ولی تعجب می کنم که چه شد، این هنر گران بها قدر دانسته نشد بلکه گرهی از احوال ما گشوده شود. 
کارهای او خیلی بیشتر از چندمیلیون تومان دستمزدی که دریافت می‌کند، در ایران و آن سوی مرزهایش قیمت می خورد و به فروش می رسد. او می گوید: برای آخرین کاری که در دست انجام دارم، 10میلیون قرارداد بسته ام و باید آن را ظرف 12ماه تحویل دهم، یعنی ماهانه چیزی کمتر از یک میلیون تومان. 
در 73سالگی، ادامه این مسیر برای «محمود پسران قصابان» دشوار است اما چاره ای نیست، معاش او و خانواده چهارنفره شان به سر سوزنی گره خورده که هنری را بر بومی، ماندگار می‌کند؛«تحمل بلند کردن بوم برایم دشوار شده اما ناگزیرم. منبع درآمد خانواده‌مان از همین تابلو است.» (اشاره می کند به تنها تابلویی که در دست انجام دارد.) 
قصابان صاحب سه فرزند بوده، پسرش براثر ناراحتی قلبی فوت می‌کند و او و همسرش حالا با دو  دختر جوان شان زیر یک سقف زندگی می کنند. وی می گوید: دوست نداشتم این هنر را به فرزندانم آموزش دهم. رنج های زیادی بابت این هنر متحمل شدم اما نتیجه اش برای من غربت و بی مهری بود. دلم نمی خواهد آن ها هم این مسیر دشوار را از نو طی کنند و به همین نتیجه برسند.
دغدغه ام، سقفی برای دخترانم است
حرف های مان تمامی ندارد، جایی اما مکث می کند، نفس عمیقی می کشد و می گوید: با وجود همه سختی هایی که از سر گذرانده ام و با وجود این غربت و این همه بی مهری؛ اما شاکرم که سال ها در خانه امام رضا(ع) خدمت کردم.
دغدغه بزرگش و آن هراسی که لحظه ای از جان او جدا نمی شود، سرنوشت دخترانش است. خودش می گوید: بعد از نیم قرن کار کردن همچنان در این خانه کوچک، مستاجریم. دوست داشتم سقفی بالای سر ما بود. دلم نمی خواهد همسر و دخترانم بیش از این سختی تحمل کنند. آینده آن ها، بزرگ ترین نگرانی من است. حرف را می کشانیم به تابلوهایی که خلق کرده، برایش «ضامن آهو» و «بشنو از نی»، بیشتر از بقیه عزیز هستند. برای مان می گوید که آثارش تا به امروز در نمایشگاه های مختلف، در کشورهایی همچون قطر ، پاکستان ، بنگلادش ، ترکمنستان و...به نمایش درآمده است. به تازگی اداره کل فنی و حرفه ای استان عزمی جزم کرده تا اسباب انتقال هنر او را فراهم آورد. قصابان در این خصوص می گوید: سراغم آمدند تا یک دوره آموزشی برگزار کنم. به اصرار آن ها حالا هفته ای دو روز سوزن دوزی مینیاتوری را به تعدادی هنرجوی مشتاق آموزش می دهم.
آثار او در نوع خودش منحصر به فرد هستند؛ به گوشش رسانده اند که استاد فرشچیان آثارش را ستوده است و همین او را امیدوار و خوشحال می کند. 
اما حرف آخر «محمود پسران قصابان» این است: روزی که وارد این حرفه شدم، برای آثار من، از پیش پول پرداخت می کردند. جوان بودم و توانش را داشتم که سالی سه، چهار تابلو سوزن دوزی تحویل بدهم اما حالا دیگر دستانم توان گذشته را ندارند و یک تابلو را به دشواری به پایان می رسانم. کاش قدر هنرمندان پیش کسوت را می دانستند. همان هایی که بخشی از تاریخ هنر این مرز و بوم را زنده نگه داشته اند. 
 
 
 
به نقل از روزنامه خراسان

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: