برنامه «عصر جدید» در ادامه «ماه عسل» درحال تحقق یک رسالت واحد یعنی «سلب مسئولیت از حاکمیت و جامعه» و «واگذاری همه‌چیز به فرد» است. این رویکرد همان رویکرد نئولیبرال در عرصه فرهنگ و جامعه است که کشورهای سرمایه‌داری و به‌طور مشخص‌تر آمریکا از آن تبعیت می‌کنند و شوربختانه چند سالی است که رسانه ملی هم خواسته یا ناخواسته به آن دامن می‌زند.

«عصرجدید» بیش و پیش از اینکه عنوان مناسبی باشد برای برنامه جدید احسان علیخانی، عنوانی است به غایت درست، دقیق و جامع جهت وصف احوال فعلی صداوسیما. البته عصر جدید صداوسیما آغاز شده بود، حتی پیش از آنکه برنامه احسان علیخانی روی آنتن برود. عصر جدید، عصری است که ارضای میل مخاطب، هدف غایی رسانه ملی تعریف می‌شود. عصر جدید، عصر ظهور ستارگان سینما در شبکه‌های مختلف تلویزیونی است که با پوشیدن لباس اجرا، لباسی گشاد که بر تن‌شان زار می‌زند و با لکنتی فاحش، سعی در همنوایی با مردم دارند. عصر جدید، عصری است که رسانه ملی برای جذب مخاطب دست به دامان چهره‌های معروف اینستاگرامی هم می‌شود. از شخصی چون ایرج ملکی تا بدل مسی پا به استودیوهای رسانه ملی می‌گذارند. عصر جدید، عصر اسپانسرهای مختلف است که کوچک‌ترین شفافیتی از منابع و پشتوانه مالی‌شان در افکار عمومی وجود ندارد، اما به مدد سلبریتی‌ها پروموت می‌شوند و به‌طور مقطعی با توسل به جایزه‌های چند ده میلیونی و چند صد میلیونی موفق به تولید هیجان اجتماعی هم می‌شوند. نقش این اسپانسرها چنان پررنگ است که از برنامه‌های مفرح شبانگاهی گرفته تا برنامه‌های تخصصی گفت‌وگو محور همگی تحت‌تاثیر حضور این اسپانسرها هستند.

در یک کلام عصر جدید، عصری است که «سرمایه» به‌جای «فرهنگ» می‌نشیند و رسانه ملی بی‌محابا، صریح‌تر و مصمم‌تر در راه نئولیبرالیسم قدم برمی‌دارد. رسانه ملی با تقلید از برنامه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان، شوهای شبانگاهی و بخت‌آزمایی‌های رایج در برنامه‌های آمریکایی سعی در بازگرداندن مخاطب ریزش یافته دارد. اما پرسش اینجاست که به چه بهایی؟ به بهای افتادن به دام صنعت فرهنگ؟ به بهای دامن زدن به ابتذال؟ اصلا پرسش چرا این نباشد که این شیوه جذب مخاطب تا چه حد دوام خواهد آورد، درحالی که نسخه اصلی این برنامه‌ها برای مخاطب امروزی با یک کلیک ساده قابل دسترس است؟ آیا پیروی از الگوهای موفق جهانی و سعی بر بومی‌سازی آنها در بلندمدت، منجر به بازگرداندن مخاطب‌های از دست رفته خواهد شد؟ اما ظاهرا این روزها، زمان مناسبی برای طرح این پرسش‌ها نیست. چراکه خورشید آسمان «عصرجدید» فعلا تابان است.

برنامه جدید احسان علیخانی تحت عنوان «عصرجدید» دقیق‌ترین مصداق سیاست‌های اخیر رسانه ملی است. دکوری باشکوه و پرزرق و برق دارد. به سبک برنامه‌های تلویزیونی غربی، حضور تماشاگران حاضر در سالن و همراهی‌شان با جو برنامه به شور و شکوه آن می‌افزاید. دارای جذابیت‌های بصری از جمله حرکت‌های ورزشی و نمایشی چشم‌نواز است. از حضور سلبریتی‌های خوش‌پوش و شیک که حالا در مقام قضاوت نشسته‌اند تا نقش پررنگ حامی مالی بهره‌ای وافر ‌ببرد. برنامه «عصر جدید» رسالت خود را کشف استعداد‌ها معرفی می‌کند و مدعی است بستری فراهم کرده که همه می‌توانند استعداد خود را به عرصه ظهور برسانند. طرح همین یک ادعا در قالب شعار «عصر جدید؛ عصری برای دیدن شدن» به‌علاوه مجموعه ویژگی‌های اجرایی بی‌سابقه در طول تاریخ رسانه ملی، موثر واقع شده و به جذب مخاطبان حداکثری در طول ایام نوروز راه می‌گشاید. برنامه «عصر جدید» مهم‌ترین و پرثمرترین محصول «عصرسیاست‌های جدید»  صداوسیماست. برنامه «عصرجدید»  از حیث کارکرد غایی، موفق‌تر از سایر برنامه‌های صداوسیماست. حال این پرسش مطرح می‌شود که کارکرد غایی این برنامه دقیقا چیست؟

 برنامه «عصرجدید» را می‌توان روی دیگر سکه برنامه «ماه‌ عسل» دانست. هرچند این دو برنامه از حیث فرم و محتوا تفاوت‌های فاحشی با یکدیگر دارند و در نگاه نخست هیچ اشتراکی نمی‌توان میان‌شان یافت. اما این دو برنامه اتفاقا از رسالت واحدی تبعیت می‌کنند. برنامه پرمخاطب «ماه عسل» که قریب به 12 سال موفق به خلق فضایی عاطفی برای مخاطبان در ایام ماه مبارک رمضان می‌شد با دعوت از شخصیت‌هایی شکست‌خورده در وجوه مختلف زندگی و رنجور از مشکلات متعدد از قبیل اعتیاد، فقر و معضلات خانوادگی احساسات مخاطب را برمی‌انگیخت و در پایان برنامه شخصیت‌های دعوت شده با بغضی ناشی از ندامت، برنامه را ترک کرده و با دادن وعده جبران گذشته‌شان به مخاطبان، به زندگی برمی‌گشتند. به یک معنا برنامه «ماه عسل» علت اصلی ناکامی، شکست و معضلات متعدد در زندگی را صرفا در یک عامل یعنی «خود فرد» خلاصه می‌کرد. درواقع «ماه عسل» ریشه شکست را در «ناتوانی فردی» می‌جست.  حال برنامه «عصرجدید» با اتمسفری کاملا متفاوت که توانسته مخاطبان بسیاری را در ایام نوروز جذب کند و موفق به خلق لحظاتی مفرح و جذاب برای مخاطبان شود، دقیقا در حال ادای همان رسالت برنامه «ماه عسل» است، با این تفاوت که اگر در «ماه عسل» علت شکست و ناتوانی خود فرد بود، در برنامه عصر جدید علت موفقیت، توانایی خود فرد است. برنامه «عصرجدید» مدعی است که کاشف استعدادهاست. آن استعدادها را به فعلیت رسانده و از افراد دارای آن استعدادها، چهره‌هایی موفق می‌سازد، اما هیچ‌گاه به‌طور واضح به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که آن موانع موجود درمقابل به فعلیت رسیدن این استعدادها چه بوده است؛ بلکه با تقلیل موفقیت به وجود صرف استعداد و تلاش فردی، سعی در حل موضوع دارد.

برنامه «عصرجدید» در ادامه «ماه عسل» درحال تحقق یک رسالت واحد یعنی «سلب مسئولیت از حاکمیت و جامعه»  و «واگذاری همه‌چیز به فرد» است. این رویکرد همان رویکرد نئولیبرال در عرصه فرهنگ و جامعه است که کشورهای سرمایه‌داری و به‌طور مشخص‌تر آمریکا از آن تبعیت می‌کنند و شوربختانه چند سالی است که رسانه ملی هم خواسته یا ناخواسته به آن دامن می‌زند. این رویکرد در سایر برنامه‌های پرمخاطب از جمله «خندوانه» هم به‌چشم می‌خورد. تاکید افراطی خندوانه بر خندیدن و تقلیل حس شادی به انتخاب خود فرد و حتی تبلیغ «الکی خندیدن»، در راستای القای این موضوع به مخاطب است که اگر شاد نیستید، تقصیر خودتان است، نه چیز دیگر! غافل از اینکه شادی یک امر صرفا درونی نیست بلکه متاثر از مناسبات پیچیده اجتماعی و اقتصادی است. برنامه «عصرجدید» هم در ادامه «خندوانه» با ارتقای موضوع خود از «خنده» به «موفقیت»، درحال القای این باور به مخاطب است که اگر استعداد بالقوه خود را بالفعل نکرده‌اید، تقصیر خودتان است. ما لطف کرده و آن را بالفعل می‌کنیم. پشت این لطف، نوعی سلب مسئولیت از نهادهای آموزشی مخصوصا وزارت آموزش و پرورش وجود دارد. به‌طور مثال یکی از استعدادهایی که در سنین مختلف شرکت‌کنندگان این برنامه به عرصه ظهور می‌رسد، استعداد خوانندگی است. اما پرسش اینجا مطرح می‌شود که چرا بستر بروز استعداد خوانندگی از نهاد آموزش و پرورش که نهادی آموزشی است به یک شوی تلویزیونی سرگرم‌کننده تقلیل یافته که قطعا جذب مخاطب و ارضای میل اسپانسرش از اهمیت بیشتری برخوردار است. رسالت نهادی که می‌تواند با تبعیت از اصل «عدالت آموزشی» این بستر را به مراتب گسترده‌تر از یک برنامه تلویزیونی، در نقاط مختلف این سرزمین فراهم کند به حاشیه رفته و حل این موضوع مهم به یک برنامه تلویزیونی با داوری سلبریتی‌ها واگذار می‌شود. بر فرض که این برنامه توانست ده‌ها استعداد در این حیطه را کشف کند، تکلیف هزاران فرد مستعد دیگر که بنا به دلایل مختلف فرصت حضور در این برنامه را نداشته‌اند چه خواهد شد؟خندوانه، ماه عسل و در کامل‌ترین نمونه، برنامه «عصرجدید» که همگی از محصولات عصرجدید صداوسیما هستند، طی یک فرآیند «شرطی سازی»، مخاطب را مجاب می‌کنند همه پاسخ‌ها و راه‌حل‌ها، در خود فرد خلاصه شده است. در بلند‌مدت، مخاطب بدون ارتباط با این برنامه‌ها، به‌واسطه این ذهنیت القا شده، از رسالت مطالبه‌گری خود دست کشیده و درگیر نوعی انفعال اجتماعی خواهد شد که قطعا رسانه ملی به‌واسطه سیاست‌های اخیرش، نقش مهمی در شکل‌گیری این انفعال اجتماعی خواهد داشت.

 

 

یادداشت: آراز مطلب‌زاده روزنامه‌نگار

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: