غلامرضا تختی در فیلم بهرام توکلی، موجودی فرازمینی و درعین حال فراری از خودش معرفی می شود که با دست مایه قرار دادن گمان ها و شواهد پوسته زندگی او، شخصیتش در بزنگاه مهمی از زندگی، یک قهرمان جدید از او می سازد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، بهرام توکلی از معدود کارگردان های سینمای ایران است که سکانس های افتتاحیه فیلم هایش، گیرا و درست است و از همان ابتدا پلانی کلی از فیلم را به مخاطب نشان می دهد و او را تا پایان رها نمی سازد. «تختی» هم با مونولوگ های یک خبرنگار آغاز می شود که از همان ابتدا، هدف فیلم را نمایش زندگی جهان پهلوان تختی با وجود در دست نداشتن اطلاعات کافی و دقیق معرفی می کند و پس از آن به وصیت و خودکشی و سپس زندگانی تختی در سه مرحله کودکی، نوجوانی و جوانی می رسد.

در اینجا و با دیدن افتتاحیه دراماتیک فیلم، می توان این گونه برداشت کرد که اگر تختی زنده بود، اجازه نمی داد کارگردان و دوربینش وارد اتاق هتل شوند؛ همان گونه که اجازه نداد مردم به زندگی خصوصی اش ورود کنند و خواست که تنها از خلق وخوی بیرونی او در مواجهه با مردم و ورزش قهرمانی اش آگاه شوند. حال این پرسش به وجود می آید که با وجود تاکید راوی بر در دست نداشتن اطلاعات دقیق از زندگی تختی، چرا سکانس افتتاحیه با آن همه جزئیات و پرطمطراق به نمایش گذاشته می شود و چنانچه فیلم با تکیه بر نریشن، اصرار دارد که رازهای زندگی تختی را نمی شود گفت، سوال این است اگر درباره شخصیتی نمی شود چیزی گفت یا حتی به صراحت دانست، چرا باید درباره اش یک فیلم سینمایی ساخت؟

مناقشه، اکنون بر سر تطابق تاریخی داستان و جزئیات فیلم نیست، بلکه بر سر اشاره نویسنده فیلم به تکمیل نبودن اطلاعاتی از زندگی تختی است که به هرحال تصویری از او ارائه می دهد؛ تصویری سرشار از دیالوگ های کلیشه ای و گل درشت که گویی با اصرار فراوان سعی در ایجاد تصویری تمثال گونه و اسطوره ای از شخصیتی دارد که اتفاقا خودِ راوی در جای جای فیلم، آن را نقض می کند؛ شخصیتی که فرقی با آدم خوب های سریال های ماه رمضانی ندارد. تازه هرکدام را هم بارهاوبارها باید در فیلم ببینیم تا یادمان نرود و ملکه ذهنمان شود که مثلا آقاتختی به خواسته کسی نه نمی گفت و دست رد به سینه اش نمی زد.

اساطیر برخلاف قدیسان، اشتباه هم می کنند؛ اشتباهاتی بزرگ که منشأ تراژدی می شود. رستم بدون اینکه بداند، پهلوی فرزند جوانش را می شکافد و سرنوشت تراژیکی را برای خودش و سهراب رقم می زند. سیاوش با بازگشت به توران زمین و حضور در بارگاه اسفندیار، زمینه را برای عشق هوس آلود سودابه مهیا می کند و با دسیسه های او به کام مرگ می رود. زندگی تختی هم به عنوان مهم ترین اسطوره ورزشی ایران، یک زندگی تراژیک بود، با این حال اساطیر مانند تختی فیلم توکلی، منفعل و مجبور نیستند. زندگی شان پُر است از اوج و فرود هایی که سرنوشتشان را رقم می زند. آن ها قدیس نیستند که حتی سمت گناه هم نروند، بلکه خطا می کنند، اشتباه می کنند و مسیر زندگی شان را خودشان می سازند. توکلی نیز با محافظه کاری تمام، سراغ کلیشه ها می رود و تختی را از ساحت یک اسطوره، خارج و بدل به قدیس می کند، غافل از اینکه تختی اسطوره بود نه قدیس.

بدون شک فیلم شخصیت ساختن، نیازمند آگاهی و تسلط بیشتری بر شخصیت است؛ آگاهی و تسلطی که در این فیلم چندان وجود ندارد و فیلم ناچار است برای ادامه یافتن به سکانس های ورزشی روی آورد. بازسازی مسابقه فینال المپیک ملبورن و کسب اولین طلای تختی، یک بازآفرینی شاهکار و بسیار دراماتیک است که به خوبی می شود از آن حظ بصری برد و کارگردانی بی عیب ونقص توکلی در این سکانس شلوغ، پرتب وتاب و فوق العاده دراماتیک، کلاس جهانی فیلم سازی او را به رخ تماشاگر می کشاند. فیلم برداری مانند نخ تسبیح، صحنه ها را کنار هم نگه داشته است و تدوین یکی یکی آن ها را کنار هم می گذارد و باعث می شود چهره فیلم تغییر پیدا کند.

جز این مورد، موقعیت شناسی فیلم ساز در گنجاندن تصاویری از طالقانی و مصدق در اثرش، نیز انصافاً جای تحسین دارد، فقط می ماند این سؤال بی اهمیت که چرا نگاه فیلم به مصدق و جبهه ملی و اصولا عرصه سیاست، این قدر ابتدایی و کودکانه است؟

با این حال و بعد از نیمه دوم به بعد و معرفی بُعد قهرمانی تختی، فیلم دوباره از تب وتاب می افتد و به گزارش مستندگونه، جهت دار و پر از قضاوتی تبدیل می شود که با وجود تمام اصرار و پافشاری که در ساخت یک تختی منحصربه فرد دارد، بازهم تصویری تک بُعدی از او می سازد که به لحاظ روان شناسی، آدم سرخورده ای است که در خانواده ای شلوغ و با شرایط نابهنجار زندگی می کند، حتی در جاهایی نمی تواند برای خودش درست تصمیم بگیرد و فداکارانه حتی از مفهوم عشق می گذرد و در ازدواج هم به دنبال قهرمان بازی می رود و مطلقا رفتار روانی متعادلی از خود بروز نمی دهد. این امر، بزنگاه مهمی بوده که فیلم را دچار سردرگمی کرده و از نیت فیلم ساز -که به نمایش گذاشتن ابعاد اخلاق مدارانه این ابرقهرمان ملی ایران بوده- به شدت بازمانده است. فیلم غلامرضا تختی درنهایت یک بازسازی شخصیت است که در این راه، موفق عمل کرده است؛ موفقیتی که به دلیل بازی های خوب و خوش فرم، گریم فوق العاده و پرداخت مناسب و متناسب از جزئیات و شخصیت های پیرامون تختی حاصل می شود. تاکید فیلم ساز بر مردمی بودن شخصیت تختی، تاکیدی درست و بجاست که البته به خوبی به آن پرداخته نمی شود و در حد چند دیالوگ سرسری و عجولانه باقی می ماند. 

 

 

 

به نقل از شهرآرا آنلاین

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: