به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، هنرشان «آموزش» است؛ از «الف» استقامت می گویند تا «یا»یِ یاری رساندن. با اخلاص و کلامی پُر از مهر، شاهراه زندگی را نشان مان می دهند و چراغ هدایت جامعه می شوند. به یاد آن هاست که تقویم در 12 اردیبهشت هر سال، «فداکاری» را یادآوری می کند.

روز «معلم» حالا برای خیلی از ما، تلنگری است به روزهای شیرین مشق و مدرسه اما از میان همه این آدم های دوست داشتنی که داشته های مان را مدیون آن ها هستیم، شماری هم هستند که معلمی را فراتر از یک حرفه می بینند و سهمی از وجودشان را برای ساختن نسلی جدید صرف می کنند. به بهانه این مناسبت تقویمی، این بار سراغ معلمانی رفتیم که تخته و کلاس را پای بستر دانش آموزان بیمارشان می برند تا نگذارند که رنجوری تن، مانع آن ها برای آموختن شود. سوژه این گزارش ما، دو معلم فداکاری هستند که ساعاتی از هفته و روزشان را در بیمارستان های اکبر و دکتر شیخ، صرف آموزش کودکان بیمار و به ویژه مبتلایان به سرطان می کنند.

جان های رنجور اما مشتاق آموختن

اصرار دارد که نامش را در گزارش ذکر نکنیم تا گرد ریا بر نیت خیرش ننشیند. سه سال از 28سالی که پای تخته و در کلاس درس، معلمی کرده؛ وقف کودکانی شده که جانشان از بیماری رنجور است و تخت بیمارستان، خانه دوم آن ها به شمار می آید. او برایمان توضیح می دهد که حضورش در بیمارستان دکتر شیخ و آموزش به کودکان سرطانی، یک انتخاب داوطلبانه برای اوست و ساعت های فراغت اش را صرف آن می کند. او معلم مقطع متوسطه دوم است اما در مقاطع دیگر هم فعالیت و تجربه آموزشی دارد.

او بیان می کند: معمولا در روزهای تعطیل و اوقات فراغت ام در بیمارستان حاضر می شوم و کلاس درس را بین کودکان سرطانی برگزار می کنم، همچنین در دوران تابستان هم این کلاس ها را ادامه می دهم و سه روز در هفته برنامه آموزشی دارم. البته کلاس های اوقات فراغت مان متنوع تر است و چند معلم دیگر هم همراهی می کنند و به مثابه دوره هایی که در پایگاه های اوقات فراغت مدارس برگزار می شود، انواع آموزش را ارائه می کنیم؛ از ساخت دستبندهای مهره ای تا گل سازی و کار با سفال یا نقاشی. حتی دوره های نقالی و داستان نویسی هم برگزار می کنیم. این معلم بیان می کند: در دوران تابستان، برخی آموزش ها را که در توان خودم باشد، ارائه می دهم و بقیه را از نیروهای داوطلب کمک می گیرم. من فقط پیشنهاد حضور و آموزش را می دهم و از آن جایی که اکثرا همکارانم هستند و دغدغه آموزش دارند، به صورت داوطلبانه حضور پیدا می کنند البته از اطرافیان هم که هنری دارند غافل نمی شوم و آن ها را هم در این کار خیر شریک می کنم. تمامی این آموزش ها را در کلاس های مان داریم و به اقتضای شرایط سه تا شش روز هفته برای این کودکان آموزش داریم.  دغدغه اغلب این بچه ها عقب ماندن از درس و مشق است و تا حد امکان تلاش می کنیم این دغدغه مرتفع شود. همین به روند درمان آن ها کمک و انگیزه مبارزه آن ها را تقویت می کند.

وی این را هم می گوید که علاوه بر تدریس این کودکان، کارهای اداری آن ها را هم پیگیری می کند و ادامه می دهد: بار طی کردن فعالیت های اداری کودکان را از دوش خانواده ها برداشته ایم، مگر این که در مواقعی حضور والدین الزامی باشد. در این صورت نیز خانواده ها را همراهی می کنیم تا به مشکلی بر نخورند. امکانات آموزشی را هم با همکاری موسسه حمایت از کودکان سرطانی تهیه کردیم و آموزش و پرورش نیز در این مسیر همراه مان بود.

اشک و لبخند؛ 2 همسایه دیوار به دیوار

این خانم معلم از شرایط حضور بچه ها در این دوره ها نیز گفتنی هایی دارد: از آن جایی که به دلیل بیماری و طی کردن روند درمان زمان مشخصی ندارد و این کودکان اغلب در رفت و آمد هستند، کلاس های ما تعداد مشخصی ندارد اما در مجموع تا امروز 200کودک از این خدمات آموزشی در این مرکز درمانی بهره مند شده اند. مراجعات آن ها نیز از دو جلسه تا یک سال تحصیلی کامل را شامل می شود.

اما همه تلاش و تقلای این معلم های فداکار به محیط بیمارستان خلاصه نمی شود و آن طور که این آموزگار برای ما توضیح می دهد؛ او و همکارانش حتی در دوران نقاهت این کودکان در منزل نیز کلاس های فوق برنامه برگزار می کنند تا عقب ماندگی های درسی دانش آموزانشان جبران شود.

او تاکید می کند: در هر صورت روند آموزش قطع نمی شود و تا جایی که سلامت کودکان به خطر نیفتد و پزشک اجازه دهد، آموزش پابرجاست اما سلامت کودکان برایمان در اولویت قرار دارد.

وی سن این کودکان را از پیش دبستانی تا متوسطه دوم اعلام می کند و می افزاید: بیشتر بچه ها در مقطع دبستان و متوسطه اول هستند. تعداد دانش آموزان مقطع متوسطه دوم( به لحاظ این که خدمات بیمارستان تا 16 ساله ها را پوشش می دهد) معمولا کمتر هستند اما همان تعداد را هم از نظر درسی و حتی آمادگی برای کنکور نیز حمایت می کنیم. این معلم با تاکید بر این که آموزش در مقطع ابتدایی با چاشنی بازی است، توضیح می دهد: توام با بازی کلاس های درس را پیش می بریم تا آموزش برای این کودکان که در شرایط خاصی به سر می برند، کسالت آور نباشد.وی ادامه می دهد: شش نیروی رسمی آموزش و پرورش و سه نیروی غیررسمی که تجربه آموزشی دارند، در این بیمارستان حضور می یابند و رسالت معلمی را انجام می دهند.

این معلم برایمان می گوید: طرح آموزش به کودکان سرطانی چهار سالی می شود که آغاز شده است. ابتدا به صورت پایه بستر بود اما سه سال است که محیط آموزشی دایر شده است؛«راست اش را بخواهید من با خواندن خبری در فضای مجازی با این طرح آشنا شدم. بعد از آن به آموزش و پرورش و سپس موسسه حمایت از کودکان سرطانی مراجعه کردم. از زمانی که در این بیمارستان حضور یافتم، شکل دیگری از زندگی را تجربه کردم که در آن اشک و لبخند دیوار به دیوار هم هستند و صبوری و شکرگزاری بزرگ ترین درس هایی بوده که در این کلاس ها آموخته ام.»

وی ادامه می دهد: تا زمانی که از نزدیک با این موضوع و سختی هایش مواجه نشده بودم، مشکلات زندگی برایم بسیار بزرگ بود و احساس می کردم با هر مشکل، زندگی به پایان می رسد اما زمانی که اندوه و رنج این کودکان و خانواده شان را دیدم، فهمیدم اغلب مشکلات روزمره ما آن قدرها که تصورش را می کنیم، بزرگ نیستند.

وی تاکید می کند: این کودکان و خانواده شان را نادیده نگیریم. این جا می شود عشق را مشق کرد. غم و مشکلاتی که از لحاظ مالی بر دوش می کشند، بسیار زیاد است. ایجاد بازارچه هایی به نفع این کودکان کمک بزرگی به آن ها می کند. همچنین از همکارانم تقاضا دارم این کودکان را فراموش نکنند، ما همیشه با کمبود نیرو مواجه هستیم، اگر کسی مایل است در این مسیر ما را همراهی کند، به آموزش و پرورش مراجعه کند و در این مسیر با ما همراه شود.

 آرزویم این است که فرصت تدریس به کودکان بیمار از من دریغ نشود

محدثه کریمی 40 ساله، دیگر معلم فداکاری است که مدت چهار سال در بخش سرطان دو بیمارستان اکبر و دکتر شیخ، همراه کودکان بیمار بوده است. او برای من توضیح می دهد که 25 سال است سابقه آموزش در پایه های مختلف مانند پایه چهارم را دارد. در این دو بیمارستان نیز از پایه اول تا ششم را تدریس می کند.

وی درباره حضورش در بیمارستان و برپایی کلاس درس برای این کودکان نیز اظهار می کند: وقتی از این طرح مطلع شدم برایم جذابیت داشت، به هرحال هستند کودکانی که با بیماری مواجه می شوند و نباید آن ها را رها کرد و از روند آموزشی شان غافل ماند.

کریمی می افزاید:  روند بهبودی بعضی از این بچه ها چندین سال به طول می انجامد و همین رنجوری تن و حضور مکرر در بیمارستان، روند تحصیل آن ها را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد و طبیعتا برای آن ها و خانواده شان نگرانی ایجاد می کند اما اگر معلم در کنار بستر دانش آموز حاضر باشد، از نگرانی و استرس او کاسته می شود و می تواند به موازات درمانش، روند تحصیل را هم آسان تر پیگیری کند. در کل نشاط این دانش آموزان بیشتر می شود و استوارتر با بیماری مبارزه می کنند.این معلم باسابقه ادامه می دهد: آموزش ها بستگی به شرایط کودکان دارد. پیش از هر چیز آن ها را از نظر جسمی، روحی و تحصیلی محک می زنیم و بعد از آن وارد مسیر تدریس می شویم و متناسب با هر کودک پیش می رویم. در موارد حادتر سعی می کنیم شرایط راحت تری برای کودکان فراهم کنیم که آموزش با بازی، یکی از شیوه های ما در این بخش است. سراغ انگیزه هایش برای این کار می رویم، لبخندی می زند و توضیح می دهد: رسالت ما تعلیم و تربیت است. با دانش آموزان در ارتباطیم و اگر چند روز نیایند جویای احوالشان می شویم. بیماری و کسالت دانش آموزان روح مان را آزار می دهد و تمام تلاشمان را می کنیم تا در این دوران سخت، ما نیز قوی تر و پیگیرتر کنارشان باشیم و احساس مسئولیت می کنیم. ارتباط مان با این کودکان فرقی با بقیه دانش آموزانمان ندارد و چه بسا که حساس تر و عمیق تر است.کریمی می افزاید: عکس العمل خانواده ها نیز در مواجهه با ما قابل تقدیر است و حمایت های خوبی دارند. همین که لبخند می زنند و خیالشان از درس و تحصیل فرزندشان راحت می شود، به همه سختی های این کار می ارزد. در خیلی از موارد نیز آن ها هستند که پیشنهادهای سازنده می دهند و به ما در پیشبرد کار یاری می رسانند. گویا قرار است در بیمارستان اکبر تعداد نیروی بیشتر و روزهای بیشتری برای این کار فراهم شود که در این صورت کمک قابل ملاحظه ای به ما و دیگر همکاران و بچه ها می کند.

وی تاکید می کند: به داشتن یک روحیه قوی در این مسیر باور دارم، چون کلاس های ما باید پُرنشاط و انرژی بخش باشد. شرایط این کودکان واقعا سخت است و این ما هستیم که باید وضعیت و بیماری را برای شان قابل تحمل کنیم. البته تاکید دارم، هرچند این خدمت، زیبایی هایی دارد که قابل وصف نیست اما خالی از دشواری و تلخی هم نیست و همه این ها هم به واسطه رنجوری تن این کودکان است که ما را غمگین می کند. خدا را شکر می کنم که مرا در این مسیر قرار داد. آرزویم این است که پیچ و تاب زندگی این فرصت را از من دریغ نکند.

 

 

به نقل از روزنامه خراسان

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: