باید دید این روند توسعه ساخت و ترویج مراکز تجاری-تفریحی چندمنظوره بزرگ، چه ارمغانی برای فرهنگ ایران دارد؟ آیا راهی برای برکنار ماندن از آنها هست؟ آیا مصرف زدگی و غرق در مادیات دنیا شدن ما را به مثل حدیث امام باقر(ع) نزدیک نمی‌کند؟ که فرمودند: « مَثَلِ حریص به دنیا، مثل کرم ابریشم است که هر چه بیشتر دور خود ببافد، خارج شدن از پیله بر او سخت‌تر مى‌شود تا آن که از غصه می‌میرد.» (کافی(طبع اسلامیه) ج2، ص316، ح7)

محمدجواد پاینده روزنامه‌نگار: رفتن به گشت تفریحی در بازار، بدون قصد خرید؛ شاید برای شما هم پیش آمده باشد. انتخاب بازار و خرید به‌عنوان یک لذت برای تغییر روحیه و تفریح، فکر و رفتاری که درحال تبدیل‌شدن به یکی از عادات ما در جامعه است. در مصاحبه‌ای با مالک یکی از شاپینگ‌مال‌های تهران می‌خوانیم.

«جامعه صنعتی باعث افسردگی آدم‌ها می‌شود درحالی که مثلا در ترکیه یا دبی وقتی افراد به مراکز خرید وارد می‌شوند اول از همه حال خوبی پیدا می‌کنند و به‌طور خودجوش تشویق می‌شوند که از مرکز، خرید کنند‌. در واقع ما هم سعی کردیم این حال خوب را در پالادیوم و بر طبق مقررات کشور پیاده کنیم.»

چنین فکری نه‌تنها در مخاطبان، بلکه در مالکان و صاحبان سرمایه هم بسیار عادی و رایج است. این موضوع زمانی جالب‌تر - و در عین ‌حال- نگران‌کننده‌تر می‌شود که در چند سال اخیر با روند ساخت شاپینگ‌مال‌های متعددی مواجهیم، مراکز تجاری - تفریحی بزرگ چندمنظوره در شهرستان‌ها و مخصوصا تهران. معابد جامعه مصرفی، تعالی، فراغت و لذت‌ انسان را در مصرف و خرید کالا می‌بیند.

در سیر تاریخی شکل‌گیری چنین دیدگاهی، به‌رغم مخالفت صریح رهبران انقلاب وخصوصا امام(ره) با جامعه مصرفی و موضع‌گیری قاطع ایشان: «غم‌انگیزتر اینکه آنان ملت‌های ستم دیده زیر سلطه را در همه‌چیز عقب نگاه داشته و کشورهای مصرفی بار می‌آورند... وارد‌کردن کالاها از هر قماش و سرگرم‌کردن بانوان و مردان... به اقسام اجناس وارداتی، از قبیل ابزار آرایش و تزئینات و تجملات و بازی‌های کودکانه. به مسابقه کشاندن خانواده‌ها و مصرفی بارآوردن هرچه بیشتر... برای عقب نگاه‌داشتن کشورهاست.» در دهه‌های بعد از انقلاب -چنانکه عباس کاظمی جامعه‌شناس در کتاب خود نوشته است- «فروشگاه‌های بزرگ و مراکز خرید که در ابتدای دهه 1370 تاسیس شده بودند، ذائقه فراغتی و علایق خرید مردم را تغییر دادند. تلویزیون، شرمساری از پخش آگهی‌های تبلیغاتی بانک‌ها را کنار گذاشته بود و در برنامه‌های تبلیغاتی متنوع، مردم را به مصرف کالاها دعوت می‌کرد... مصرف ذائقه مردم را به کلی تغییر داد.» این یعنی جامعه به کدام‌سو می‌رفت؟ به‌سوی «دیدگاه سرمایه‌داری» و رواج «بعد اقتصادی لیبرالیسم» یعنی تکیه به «بازار آزاد» به‌عنوان محور اصلی جوامع. افراد در چنین جامعه‌ای تلاش می‌کنند تا با خرید و مصرف کالاها و مارک‌ها، خود را به مرتبه و منزلتی شایسته‌تر برسانند؛ شایستگی‌ای که تعریف حدود آن در دست صاحبان تولید و سرمایه است. آیا رهبران انقلاب با وضع مصرفی موافقت داشتند؟ بودریار، نظریه‌پرداز معاصر کتابی نیز راجع‌به جامعه مصرفی تالیف کرده است، و در آن استدلال کرده که کالا برحسب ذات خود، قابلیت آن را دارد که همچون نشانه -مثلا نشانه‌ای برای منزلت- عمل کند. ما با مصرف کالا و اشیاء، خودمان را تعریف می‌کنیم. از نظر بودریار، جامعه مصرف‌گرای ما، جامعه‌ای است که در آن مردم می‌خواهند هویت و تفاوت خویش را تصریح کنند و در جست‌وجوی تجربه لذت از طریق خرید و مصرف نظامی مشترک از نشانه‌ها هستند. ما برای این مصرف می‌کنیم که با دیگران متفاوت و متمایز باشیم و چنین تفاوت‌هایی به‌وسیله «آنچه مصرف می‌کنیم» و «چگونگی مصرف‌مان» تعریف می‌شود. از آنجا که تفاوت‌ها به‌لحاظ تعداد، نامحدودند؛ نهایتی برای مصرف وجود ندارد. بنابراین، نیاز به تفاوت و تمایز هیچ‌گاه برآورده نمی‌شود. یعنی این چرخه:

ایجادنیاز+مصرف=نمایش=ایجادنیاز+مصرف=نمایش... ∞، سیری‌ناپذیر است. شاید به‌نوعی همان حدیث امام صادق‌(ع) که می‌فرماید: «حریص از دو خصلت محروم شده و درنتیجه دو خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و درنتیجه آسایش را از دست داده است، از راضى‌بودن محروم است و در‌نتیجه یقین را از دست داده است.» (خصال ص 69 - وسایل الشیعه ج 16، ص 20)

مساله «خودبیگانگی» یکی دیگر از محصولات جامعه مصرفی است. سیدمحمد مهدی‌زاده در کلاس درس آن را این‌طور توضیح می‌دهد: «مارکس می‌گوید ازخود بیگانگی محصول «شیوه تولید سرمایه‌داری» است؛ به این صورت که در نظام سرمایه‌داری، سرمایه یا همان ابزار تولید در مالکیت همان طبقه برخوردار است. طبقه کارگر هیچ چیز از خود برای مبادله ندارد به‌جز نیروی کار که آن را به‌عنوان یک کالا به کارفرما می‌فروشد. کارگر ساعت کار، شرایط کار، دستمزد کار و... را خودش تعیین نمی‌کند و به‌نوعی وارد مناسباتی می‌شود که مجبور است به آن تن بدهد. حال آیا کارگر از کاری که انجام می‌دهد رضایت دارد؟ خیر، بنابراین نسبت به کار خود احساس بیگانگی می‌کند، کالایی هم که تولید می‌کند خودش مصرف نمی‌کند و نسبت به آن هم احساس ازخودبیگانگی می‌کند.» چه بسا ادامه همین روند «تلاش افراد برای رسیدن به منزلتی بالاتر به‌وسیله مصرف کالا»، ناشی از «از خودبیگانگی» و همچنین مسبب بیگانگی نسبت به همنوعان و تشدید فردگرایی در روحیه افراد جامعه شود؛ همان‌طور که علی شریعتی در کتاب «خود آگاهی و استحمار» می‌نویسد: «یک چنین موجودی که دارای ارزش‌های خدایی و ذات خدایی است، دنبال زندگی روزمره می‌افتد... منجلابی که آن عزیزترین ارزش‌های خدایی انسان، هرروز فرو می‌رود. آدم در همان دور احمقانه زندگی، زندگی روزمره، زندگی تکراری، زندگی دوری... می‌افتد و دوری که در آن... کار کند برای فراغت، فراغت برای کار، تولید برای مصرف، مصرف برای تولید.» (شریعتی، 1387:12)

حال باید دید این روند توسعه ساخت و ترویج مراکز تجاری-تفریحی چندمنظوره بزرگ، چه ارمغانی برای فرهنگ ایران دارد؟ آیا راهی برای برکنار ماندن از آنها هست؟ آیا مصرف زدگی و غرق در مادیات دنیا شدن ما را به مثل حدیث امام باقر(ع) نزدیک نمی‌کند؟ که فرمودند: « مَثَلِ حریص به دنیا، مثل کرم ابریشم است که هر چه بیشتر دور خود ببافد، خارج شدن از پیله بر او سخت‌تر مى‌شود تا آن که از غصه می‌میرد.» (کافی(طبع اسلامیه) ج2، ص316، ح7)

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: