کدخبر: ۵۱۹۱

فرانچسکو توتی با یک سخنرانی، از رم و دنیای فوتبال خداحافظی کرد.

به گزارش ثامن پرس،کاپیتان رم آخرین بازی خود با پیراهن این تیم را مقابل جنوا انجام داد و با کسب پیروزی ۳-۲ به مقام نایب قهرمانی سری آ دست یافتند و در پایان بازی هنگام خداحافظی با ورزشگاه المپیک، غرق در اشک بود. وی در صحبت های خود گفت:

اینجا هستیم، لحظه خداحافظی فرا رسیده؛ متأسفانه لحظه ای است که امیدوار بودم هیچوقت نرسد. طی چند روز اخیر، چیز های زیادی در موردم گفته شد، و چیز های فوق العاده ای بودند. شما پشت من بودید، و در طول لحظات سخت، رو به جلو هدایتم می کردید و به همین خاطر می خواهم از همه شما تشکر کنم.

مثل دیوانه ها، به تنهایی گریه کردم! نمی توانید ۲۵ سال مثل این را فراموش کنید. از همه تشکر می کنم، حتی اگر برایم راحت نباشد. در مورد اینکه این سال ها چگونه گذشت، با همسرم صحبت می کنم. از پدر، مادر، برادر و خانواده و دوستانم تشکر می کنم. از سه فرزند و همسرم نیز تشکر می کنم. می خواستم از اینجا شروع کنم، چون مطمئن نبودم که آیا می توانم صحبت هایم را به پایان برسانم یا نه.

توضیح و توصیف ۲۸ سال در چند جمله غیرممکن است. دوست داشتم که با یک آهنگ یا شعر آن را توصیف کنم، اما در این زمینه خوب نیستم. سعی کردم به روش خودم همه چیز را بیان کنم چون در این صورت همه چیز آسان تر به نظر می رسد. می دانید وقتی بچه بودم، اسباب بازی مورد علاقه ام چه بود؟ فوتبال! و هنوز هم هست. اما در نقطه ای مشخص، باید بزرگ شوید. این چیزی است که آنها به من گفتند، که زمان تصمیمش را گرفته است.

لعنت به تو، زمان! همان که در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۱ می خواستیم به سرعت جلو برود. نمی توانستم برای به صدا در آمدن سوت پایان بازی توسط داور صبر کنم و هنوز هم مو های تنم سیخ می شود. حالا زمان آمده و به شانه ام می زند، و می گوید که باید بزرگ شوم. او گفت، از فردا، یک فرد بالغ خواهی شد. کفش های خود را بیاویز، از حالا به بعد یک مرد هستی و دیگر نمی توانی بوی چمن و تابش خورشید روی صورتت را حس کنی، آدرنالینی که تو را از پا در می آورد؛ جشن خوشحالی نخواهی داشت...

در طول این چند ماه از خود پرسیدم که چرا از این رؤیا بیدار می شوم؟ می دانید، مثل وقتی که بچه هستید و در مورد چیزی فوق العاده خیال پردازی می کنید، تا اینکه به یکباره مادرتان بیدار می کند تا به مدرسه بروید. سعی می کنید به رختخواب برگردید، اما هرگز به آن رؤیا باز نخواهید گشت. آن دوره تمام شده است. این بار، رؤیا نبود، بلکه واقعیت بود. می خواهم این نامه را به تمام کودکانی که تشویقم کردند تقدیم کنم، کسانی که شاید با من بزرگ شدند و حالا پدر هستند.

می خواهم به کارنامه ام مثل یک داستان افسانه ای نگاه کنم... و این بدترین قسمت آن است. حالا واقعاً تمام می شود. برای آخرین بار پیراهنم را در می آورم. به سادگی آن را تا می کنم، حتی اگر باید اعتراف کنم که آماده خداحافظی نیستم و شاید هرگز نباشم. ببخشید اگر در طول این مدت مصاحبه نکردم یا در مورد افکارم شفاف سازی نکردم، اما خاموش کردن این چراغ راحت نیست. حالا می ترسم. این ترس مثل زمانی که در مقابل دروازه و پشت ضربه پنالتی می ایستید، و باید توپ را گل کنید، نیست. این بار نمی توانم از پشت تور دروازه ببینم که چه اتفاقی خواهد افتاد.

پس اجازه دهید که کمی بترسم. این بار من به شما و گرمای شما نیاز دارم. چیزی که همیشه به من نشان داده اید. با محبت های شما، قطعاً می توانم صفحه را ورق بزنم و خود را وارد ماجراجویی جدیدی بکنم. حالا وقت تشکر از هم تیمی ها، مربیان، مدیران و رئیس باشگاه است که همگی در طول این سال ها کنار من کار کرده اند. هواداران، جایگاه کوروا سود، که یک نقطه مرجع برای ما رمی ها و رومانیستی ها هستند.

رمی و رومانیستی متولد شدن، یک امتیاز است. کاپیتانی این تیم یک افتخار بود. شما همیشه در زندگی من بوده و خواهید بود. شاید دیگر نتوانم از پا های خود لذت ببرم، اما قلب من همیشه با شما خواهد بود. حالا این پله ها را پایین می روم، وارد رختکن می شوم که از کودکی از من استقبال کرده و حالا که یک مرد شده ام، آن را ترک می کنم. خوشحالم و افتخار می کنم که ۲۸ سال به رم عشق ورزیده ام. دوستتان دارم!