این روزها آمارهای مربوط به طلاق تکان دهنده ای است و بشکل اعجاب آوری درچند ساله اخیر صعودی شده و در مقابل متاسفانه نمودار ازدواج ها روند کندی دارد.

به گزارش ثامن پرس؛این روزها  آمارهای مربوط به طلاق تکان دهنده ای است  و بشکل اعجاب آوری درچند ساله اخیر صعودی شده  و در مقابل متاسفانه  نمودار ازدواج ها  روند  کندی دارد. دلایل مختلفی در این  امر مهم  از سوی کارشناسان جامعه شناسی و خانواده  برشمرده شده است که مهمترین آن بیکاری و وضعیت بد اقتصادی است؛ معضلی که  توان و رغبت  جوانان را برای ازدواج و زندگی مشترک  کاهش داده است. اما این همه  ماجرا نیست  تقریبا به طور قاطع می توان  گفت  سوءمدیریت در کشور بزرگترین  عاملی است  که  ازدواج اصلی ترین رکن  جامعه انسانی را به یک بحران  در کشور تبدیل  کرده است.

اگر بخواهیم  ریشه ای به موضوع ازدواج بپردازیم که قطعا ناشی از نبود مدیریت و مهندسی اجتماعی است  چندی پیش در یادداشت امربه معروف و نهی از منکر هم اشاره  کردیم که مثلا سوءتدبیر در نظام آموزش و پرورش در دهه 60  باعث شد تا به خاطر عدم آینده پژوهی در نگاه مدیریتی سبب شد سن ازدواج  از دوران مدرسه به دانشگاه  و پس از آن انتقال یابد. اما  در دهه80  مبحث جدیدی با توجه به فرهنگ سازی برخی مدیران که خواسته و ناخواسته  در کشور ایجاد  کرده بودند جامعه ایرانی با معضلی به نام «مهریه های نجومی» مواجه شود؛ مشکلی که باز هم به سوء مدیریت و ناتوانی  مدیریت علمی  برمی گشت و باعث شد تا  مدیرانی که بدون پشتوانه  علمی و توانمندی به پست های مهم و بزرگ  رسیده بودند همانند برخی از مسئولان کنونی عمل کرده و این جمله مشهور و ساده اندیشانه  را در مباحث مدیریتی خود بیاورند که «رهایش کنید خودش درست می شود» و بدون تنها صورت مسئله را پاک کنند؛ جمله ای که این  روزها با آتش سوزی های گسترده  پالایشگاهای نفتی از زبان مدیران و مسئولان  ارشد  بسیار شنیده ایم که این هم در دهه80 عملا سیاست کلی بسیاری از مدیران بود.

فاجعه  «مهریه های نجومی» خانواده ها  از سطح بالای تمکن مالی تا سطوح متوسط و حتی پایین  به سرعت در جامعه تسری پیدا کرد؛ چنانچه به قول مایلی کهن  مربی معروف فوتبال که مدتی به خاطر درگیری با یک بازیکن  به زندان افتاده بود  قربانیان مهریه  هنوز در زندان هستند؛ جوانانی که به  خاطر نبود مدیریت  مسئولان  و به جرم عشق و علاقه  ای که عقل را کور می کند  در زندان ها بسر می برند  و همین باعث ترس از ازدواج  بسیاری از جوانان در سن وموقعیت تاهل شده بود.

 اما بازهم مسئله این نیست و نمی توان موضوع را به همین جا ختم کرد؛ چراکه  عارضه سوء مدیریت  در بحث ازدواج و تشکیل خانواده در جاهای مختلف کشور ظهور و بروز زیادی دارد و همچنان ملموس است. یکی از سیاست های  مرسوم  در تمام کشورهای دنیا تشویق و تنبیه است که مهمترین  مصداق آن در بحث ازدیاد نسل یا کاهش نسل می باشد. مثلا در کشور چین  برای  مهار جمعیت تا مدتها قانون تک فرزندی، یک قانون سخت گیرانه و لازم الاجرا بود درعین حال کشورهایی که  نگران پیری و نابودی نسل خود هستند به خاطر کمبود ازدواج و باروری سیاست های تشویقی وحمایتی برای افراد درنظر می گیرند .

ایران کشوری جوان با پایه  هرمی جمعیت بالاست؛  جمعیتی که  به ناگاه وارد بازار کار شد و به خاطر سوءمدیریت، ‌این جمعیت بالا  با معضل بیکاری و تبعیض از همه سو (‌پارتی  بازی و امتیازهایی که برای یک عده  قائل شدند) روبرو گردید. بیکاری که خود عامل مهم  ترک  ازدواج و قبول نکردن مسئولیت برای زندگی مشترک است به همین خاطر باید نسبت به آن  توجه  جدی داشت.

اما  هنوز هم دیر نشده مدیریت صالح و سالم  می تواند در هر زمان  منابع موجود را بدون تبعیض ها حفظ کند. منتهی سوال این است که آیا واقعاعزمی جدی و دلسوزانه فارغ از حرف و شعار وجود دارد یا نه؟! آیا تنها به  حد پوستر، بنر و همایش بسنده می شود یا این که در عمل قرار است  کار ی کنند؟! آیا بیلان کاری سازمان ها  مهم است یا وضعیت جوانان و ازدواج آنها؟!

البته مهمترین دلیلی که برای توجیه عجز مدیران و عدم توانایی آنها در رفع این معضل آورده می شود  وضعیت مالی کشور است  درحالی که همین امر نیز نشان می دهد  مدیران توانمندی در مسند مدیریت  کشور ننشسته اند  چه آن که با سیاست های بهینه و درست، بدون هزینه  نیز می توان کشور را از این بحران عارضی نجات داد.

 اما در کنار وام های ازدواج که به تازگی با فشار مجلس  به بحث ازدواج  اختصاص داده شده  امتیاز دیگری را نیز باید به جوانان  درباره ازدواج و تشکیل خانواده  داد؛ صداوسیمای ملی ماست که متاسفانه  این دانشگاه عمومی به زعم امام خمینی، خود  نمونه ای از همین  عدم سیاست  ورزی های کلی است.

 اگر تنها به  مجریان تلویزیونی  مخصوصا آنهایی که شهرتی کسب کرده اند  و برنامه های تاثیرگذاری دارند  نگاهی بیندازیم  عمق این فاجعه  را بهتر درمی یابیم. چرا باید مجریانی که سالهاست در تلویزیون  اجرا دارند و به  اقتضای رسانه و تصویر محبوبیتی پیدا کرده اند، مجرد باشند؟!  و یا تا سن بالا در تجرد بمانند  و یا  طلاق گرفته باشند؟!

این امر نشان دهنده  نبود سیاست  ورزی منطقی برای بحث انگیزه های بیرونی و درونی است که باید در صداوسیما پیاده و اجرا شود  که باز هم  همه  سرنخ های این کلاف درهم به مقوله مهم  مدیریت  بازمی گردد.

این که ناگاه  در رسانه ها با شور و شوق می شنویم فلان خبرنگار یا  مجری در سن بالا ازدواج کرده است هنر نیست جای تاسف دارد. ازدواج  افراد معروف  تلویزیونی مانند مرتضی حیدری یا حسینی بای بیشتر از آن که  شادی آور باشد یک زنگ خطر بود؛ چراکه بیان کننده سبک زندگی غلطی است که  ناشی از نبود مدیریت درست  وتوانا است که متاسفانه در حال غلبه  بر جامعه کنونی ماست. مجریان شناخته شده و مجردی  مانند کیاداوود اسفندیاری مجری برنامه  حرف حساب و پایش، ‌احسان علیخانی  مجری برنامه  ماه عسل،  علی ضیاء و... در کنار این مجردین معروف تلویزیونی افرادی  هستند که با زندگی ناموفق خود سوژه رسانه ها و الگوی غلطی برای جامعه شدند افرادی همچون فرزاد حسنی که سکاندار برنامه  اکسیر هم است !

اینجاست که باید گفت رسانه ملی  خودش به الگوی ناصحیح و غلطی تبدیل شده است و ناخواسته افرادی را برای جوانان الگو کرده که کمیت زندگی شان لنگ می زند. هرچند مدیریت  در تلویزیون  به کیفیت تاکید دارد اما ظاهرا سبک زندگی در خود تلویزیون  حضور درست و مناسبی ندارد. این که  مهمترین برنامه  تلویزیون«ماه عسل» با بیننده های زیاد در ماه رمضان سالهاست  توسط  مجریان مجرد اداره می شود جای تاسف  دارد. آیا خود این الگوهای رسانه ملی عامل تشویقی غلط برای تجرد  جوانان  نمی شوند؟!

حالا به همین لیست  بلند و بالای مجریان مجرد و طلاق گرفته، ‌بازیگران مجرد و مطلقه را هم اضافه کنید  که تعدادشان کم هم نیست و خواسته و ناخواسته  به یک ضد فرهنگ در فضای هنری تبدیل شده اند  چرا از اهرم های تشویقی  وتنبیهی درست و به  جا استفاده نمی شود؟!