حراست مرز در «جهنم دره» حتی در شرایط آرامش هم سخت‌تر از سایر قسمت‌های هنگ مرزی تایباد است، چرا که کوهستانی بودن منطقه و وزش بادهای شدید ۱۲۰ روزه سیستان، شرایط کاری مرزبانان را بسیار مشکل می‌کند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، حدود ۱۹۰ کیلومتر که از مشهد دور شوی، چشمانت را که بگشایی مردمی می‌بینی با لباس‌های محلی و وانت‌هایی پر از خربزه‌های مشهور که همه جای ایران برایش سر و دست می‌شکنند، در حومه تربت‌جام هستیم، ساعت را نگاه می‌کنم از ۶:۴۵ که راه افتادیم عقربه‌هایش هنوز سه دور کامل نچرخیده‌اند، به روستای مرزی سمیع‌آباد می‌رسیم، روستایی که بعضی مردمانش هنوز در خانه‌های کاهگلی با سقف‌های گنبدی محرومیت و فقر را نفس می‌کشند.

توقف اولمان در گروهان مرزی این روستا است؛ وارد محوطه که می‌شویم تعدادی تویوتا لندکروز پارک شده است.

به داخل ساختمان راهنمایی می‌شویم تصاویر شهدای گروهان مرزی سمیع‌آباد به نام‌های شهید ستوان دوم محمدحسین مقدسی، مرتضی شاکری، ابوالفضل آتشگاهی، مرتضی چوبداری و غلامحسین سبزه جوانی را در مقابل خود ‌می‌بینیم.

برای ادامه مسیر و وارد شدن به محدوده صفر مرزی یک تیم اسکورت از پاسگاه همراهی‌مان می‌کنند، با استقبال جانشین فرمانده گروهان به سفره ساده و صمیمی صبحانه دعوت می‌شویم و همزمان از شرایط حاکم بر مرزهای شرقی و وضعیت سربازها صحبت می‌کنیم؛ هرگز فکر نمی‌کردم روزی صبحانه را در یک گروهان مرزی بخورم!

دل به جاده می‌زنیم و پشت سرشان حرکت می‌کنیم، دو نظامی ایستاده در عقب تویوتا با چهره‌های پوشیده پشت تیربار، حسی آمیخته از غرور و امنیت در وجودم ایجاد می‌کند.

در بین راه به سمت پاسگاه محمدخان جنوبی، تا جایی که چشم کار می‌کند بیابانی است با همه آن ویژگی‌هایی که از بیابان می‌توان متصور شد، پر از ریگ و گاهی بوته‌های خاری که در دل این بیابان دلبری می‌کنند.

راهی که به «جهنم دره» می‌رود

چپ و راست جاده هر چند کیلومتر یک پاسگاه و پایگاه ‌دیده می‌شود، پاسگاه‌هایی همه یک شکل، سرپرست معاونت اجتماعی مرزداری خراسان رضوی که در این بازدید ما را همراهی می‌کند مسیری فرعی در سمت چپ جاده نشانمان می‌دهد که می‌گوید به سمت گروهان قلعه گرد و جنت‌آباد می‌رود.

مجتبی بیهقی برایمان توضیح می‌دهد منطقه جنت‌آباد بین اهالی به «جهنم دره» مشهور است، وقتی دلیل این موضوع را می‌پرسیم؛ می‌گوید: در زمان تسلط طالبان بر افغانستان این مکان به‌علت کوهستانی بودن مکان خوبی برای اختفای نیروهای طالبان بوده و در نتیجه درگیری‌های زیادی به خود دیده است؛ به همین سبب بین مردم منطقه به «جهنم دره» معروف شده است.

به گفته وی حراست مرز در «جهنم دره» حتی در شرایط آرامش هم سخت‌تر از سایر قسمت‌های هنگ مرزی تایباد است، چرا که کوهستانی بودن منطقه و وزش بادهای شدید ۱۲۰ روزه سیستان، شرایط کاری مرزبانان را بسیار مشکل می‌کند.

۳۵ کیلومتر آب تنی مرز

مرز مشترک ما با افغانستان اما همیشه هم از دل بیابان خشک نمی‌گذرد، کمی جلوتر سمت چپ مسیری سبز به طول ۳۵ کیلومتر دیده می‌شود رودخانه هریرود است که مرز از دل آن رد می‌شود.

در مسیر ۴۰ کیلومتری بین پاسگاه سمیع‌آباد تا محمدخان جنوبی تپه‌هایی دیده می‌شود که روی آنها ذکر یا علی و یا مهدی را با سنگ‌های رنگ شده ایجاد کرده‌اند.

لایه‌های امنیتی خط مرزی

در بخشی از مسیر نیروهای مرزبانی را می‌بینیم که مشغول گشت‌زنی هستند به گفته بیهقی این افراد یگان تکاور و نیروهای پشتیبانی کننده هستند که در جای جای خط مرزی مستقر هستند.

سرپرست معاونت اجتماعی مرزبانی خراسان رضوی می‌افزاید: اگرچه احتمال خطر، تجاوز و ورود قاچاقچیان در شب بیشتر است، اما در طول روز هم نیروهای دیده‌بان و گشت‌های مرزی لحظه‌ای از حفاظت مرزها غافل نیستند.

در سمت چپ مسیر آن‌سوی هریرود روی تپه‌ای در دور دست ساختمان سفیدرنگی می‌بینیم که شباهتی به پاسگاه‌های ما ندارد وقتی سوال می‌کنیم متوجه می‌شویم یک پاسگاه مرزی در افغانستان است و به ازای هر ۵ یا ۶ پاسگاه مرزی ایرانی، یک پاسگاه مرزی در خاک افغانستان وجود دارد.

کمی جلوتر پاسگاهی در سمت چپ مسیر مشخص است که راداری بلند روی ساختمان وجود دارد و با گردش ۳۶۰ درجه‌ای کوچک‌ترین تحرکات را به‌طور دقیق رصد می‌کند، علاوه بر این رادار که ثابت است رادارهای متحرکی نیز وجود دارد که روی خودروها مستقر است.

بیهقی برایمان توضیح می‌دهد: مرز به‌وسیله لایه‌های امنیتی مختلفی مانند خاکریز، سیم خاردار، کانال، تجهیزات اپتیکی و الکترونیکی پیشرفته مسدود است و هر روز هم این حفاظ‌ها مدرن‌تر و پررنگ‌تر می‌شوند.

گوسفندانی که به قانون احترام نمی‌گذارند

در طول مسیر گله‌ای گوسفند می‌بینیم که در نقطه صفر مرزی ایران پشت سیم‌های خاردار مشغول چریدن هستند؛ با خودم فکر می‌کنم حیوان‌ها عادت ندارند به قوانینی که ما انسان‌ها وضع کرده‌ایم و خط و مرزهایی که بین خودمان کشیده‌ایم توجه کنند، برای آنها همه جای زمین یکسان است و هرجا علف بهتری برای پر کردن شکم و فربه شدن وجود داشته باشد، همان جا را چراگاه و وطن خویش می‌دانند!

تردد کشاورزان و دامداران با مجوز ممکن است

نگاهی به مقابل می‌کنم، ماشین اسکورت همچنان می‌رود، هوا بسیار گرم است! با خودم فکر می‌کنم چگونه آن دو نفر با صورت‌های پوشیده این آفتاب داغ را تاب می‌آورند؟!

سمت راست مسیر نیز کشت و زراعت دیده می‌شود که متعلق به کشاورزان ایرانی است و با مجوز تردد در ساعت مشخصی می‌توانند برای رسیدگی در محل حضور داشته باشند.

بالاخره بعد از طی مسیری ۴۰ کیلومتری به پاسگاه محمدخان جنوبی می‌رسیم.

پیاده که می‌شویم در برابر شدت وزش باد احساس بی‌وزنی می‌کنم، نهال‌های خشک شده کاج در محوطه نشان‌دهنده شرایط سخت اقلیمی در اینجاست، گرمای شدید آفتاب و بادی خشک و داغ که حتی مقاوم‌ترین گیاهان را هم از پا در می‌آورد.

اینجا جدیت جاری است

روی برجک با سربازی مشهدی به‌نام عباس هم صحبت می‌شویم که ۲۶ روز از خدمتش باقی است؛ نگاهی به لباس‌هایش می‌کنم و کلاه آهنی که بی‌تاب از داغی آفتاب است، باد موافقی که با جدیت می‌وزد و باعث می‌شود در حین صحبت تند تند پلک بزنیم، همان‌طور که با ما صحبت می‌کند به‌صورت دائم چشم‌هایش نگران آن پایین است و هر جنبشی را رصد می‌کند، در هنگام صحبت با ما حتی از گزارش تردد یک خودرو در جاده هم غافل نمی‌شود.

از سختی کارش که می‌پرسم انگار ترجیح می‌دهد از گرمای جانسوزی که شاهدش هستیم چشم‌پوشی کند و از تاریکی محض شب‌های مرز و سختی نگهبانی در شب روایت می‌کند.

در مرز ایران همه وظایف خود را با جدیت انجام می‌دهند، خورشید با جدیت می‌تابد، باد با جدیت می‌وزد و مرزبانانی که با جدیت حتی پرواز پرندگان را هم رصد می‌کنند.

از بالای برجک که نگاه می‌کنم آن پایین سنگرهای مسلحی دیده می‌شود که برای درگیری‌های احتمالی در نظرگرفته شده است.

در مرز خداحافظی‌ها هم جدی‌تر است

بعد از این پاسگاه در مسیر دوغارون که حرکت می‌کنیم، بعد از ۱۰ کیلومتر در قلب بیابان به پایگاه مرزی هریرود می‌رسیم، شدت باد در حدی است که چندین‌بار آفتابگیر من را هم می‌رباید، چادرم را با چنگ و دندان حفظ می‌کنم، دست که به‌صورتت می‌کشی زیر انگشتانت ذرات ریزگرد و غبار را که بر پوستت جا خوش کرده‌اند حس می‌کنی، در این پایگاه هم اول با سربازی اهل قوچان صحبت می‌کنیم، روی یک تویوتا پشت تیربار ایستاده و منتظر است تا با رفقای مرزبانش برای گشت‌زنی بروند، از فرصت استفاده می‌کنم و از حس مرزداری می‌پرسم صدایش را صاف می‌کند و می‌گوید: آمده‌ام تا از ناموس و وطنم پاسداری کنم و این حس خوبی است.

راست می‌گوید، آنقدر باصلابت و صداقت این حس را روایت می‌کند که چشمانم بارانی می‌شود، خودم را جمع‌وجور می‌کنم و می‌پرسم اهل کجایی؟ می‌گوید قوچان؛ سوال می‌کنم مشکلات شما در این پایگاه مرزی چیست؟ نگاهی سریع به آسمان می‌اندازد، انگار می‌خواهد از شرایط سخت جوی بگوید اما منصرف می‌شود، فقط می‌گوید در بعضی پاسگاه‌ها مشکل، تامین آب شرب شیرین است که امیدواریم حل شود. در همین فاصله اکیپ‌شان برای حرکت و گشت‌زنی در خط مرزی کامل می‌شود، از او خداحافظی می‌کنیم تا به کارش برسد، اما به‌یاد ندارم در تمام عمرم موقع خداحافظی اینقدر عمیق به کسی بگویم خدانگهدار!

راستش در مرز خداحافظی‌ها هم جدی‌تر است درست مثل همین خورشید، مثل این باد، مثل آن سرباز.

یک سایبان و موتورسیکلت حداقل امکانات هر پایگاه‌ مرزی

به طبقه همکف پایگاه می‌رویم و با ستوان دوم احمد صبوری آشنا می‌شویم، ۸ ماه است که از مشهد به اینجا آمده، سختی‌های کار در مرز از نظر او شرایط جوی و ضعف امکانات است.

به‌نظر ستوان صبوری حداقل امکانات هر پایگاه مرزی، یک دستگاه موتورسیکلت و سایبان روی برجک است؛ او می‌گوید: آفتاب و باد شدید مانع دیده‌بانی دقیق می‌شود که به‌وسیله یک سایبان این مشکل تا حدود زیادی حل می‌شود.

او معتقد است مرزبانی و مراقبت از مرزهای ایران توفیقی از جانب خداست که نصیب هرکسی نمی‌شود.

صبوری می‌گوید: هرکاری سختی خودش را دارد، سختی کار ما هم اینطوری است، چون توقع‌مان پایین است، تحمل‌مان هم زیاد است.

از این ستوان جوان می‌پرسم اگر امکان فعالیت در مشهد برایش فراهم شود آیا حاضر است از مرز برود که حرفم را قطع می‌کند و می‌گوید: من خودم خواستم که در صفر مرزی خدمت کنم، حتی در قسمت‌های دیگر مرز هم نمی‌خواهم بروم.

دیدن این مرزبانان عاشق برایم تداعی‌کننده جمله‌ای است که چندی پیش از زبان فرمانده مرزبانی خراسان رضوی شنیدم که تاکید داشت «نیروی انسانی مهم‌ترین سرمایه مرزبانی است.»

مقصد بعدی ما پاسگاه مرزی دوغارون واقع در نقطه صفر مرزی است، پاسگاهی که برای رسیدن به آن باید از داخل گمرک دوغارون عبور کنی، محلی که وقتی داخل می‌شوی تداعی‌گر داستان‌های مارکوپلو از جاده ابریشم است، جایی شلوغ و پر از افراد و اجناس و باربرهایی که با گاری‌های دستی اجناس را حمل می‌کنند.

انجام ملاقات‌های مرزی، پاسگاه مرزی دوغارون را متمایز می‌کند

در پاسگاه دوغارون برایمان توضیح می‌دهند اینجا نخستین محل بازرسی افراد، کالاها و خودروهایی است که از افغانستان قصد ورود به ایران را دارند، از برجک بالای پاسگاه دورنمایی از شهر اسلام قلعه در افغانستان را می‌شود دید، شهری مرزی که قبل از هرات قرار دارد.

اینجا برایمان تفاوت پاسگاه مرزی دوغارون با سایر پاسگاه‌های هنگ مرزی تایباد را توضیح می‌دهند؛ استیفای حقوق دولت و مرز نشینان در قالب ملاقات‌های مرزی و توسط «مرزبان درجه ۲» که فرمانده این پاسگاه است انجام می‌شود و خیلی مسائل بین دو کشور در جریان همین ملاقات‌های مرزی حل‌وفصل می‌شود.

اینها توضیحاتی است که رئیس دفتر فرماندهی هنگ مرزی تایباد می‌گوید و ادامه می‌دهد: فرمانده گروهان مرزی ۱۷شهریور به‌عنوان «مرزبان درجه ۲» بنا بر اقتضای شرایط با همتای خود در افغانستان ملاقات‌هایی انجام می‌دهد و همان‌طور که اعتراضات و مطالبات ما را به آنها ابلاغ می‌کند و در مقابل آنها نیز پاسخگوست.

مهدی غفاری درباره «مرزبان درجه ۱» هم اینطور توضیح می‌دهد: «مرزبان درجه ۱» یا همان نماینده رسمی حاکمیت در مرز، فرمانده هنگ است که دارای استوارنامه از وزارت امورخارجه است و ملاقات‌های حساس و مهم به‌عهده اوست.

تجاوزات مرزی، تهدیدها، بی‌احترامی به رانندگان و بازرگانان ایرانی در کشور مقابل از جمله موضوعات ملاقات‌های مرزی است که رئیس دفتر فرماندهی هنگ مرزی تایباد به آن اشاره می‌کند.

از پاسگاه خارج می‌شویم و از میل مرزی بین ایران و افغانستان هم بازدید می‌کنیم، سازه‌ای بتنی که در یک طرفش پرچم ایران و یک قدم آن طرف‌تر پرچم افغانستان در اهتزاز است.

آخرین بازرسی در پاسگاه ۱۷ شهریور انجام می‌شود

آخرین مقصد ما در این بازدید پاسگاه مرزی ۱۷ شهریور است که بعد از پاسگاه دوغارون و پست کنترل، سومین و آخرین مرحله بازرسی‌های ورود به ایران است که بسیار با دقت انجام می‌شودف در عین حال اینجا نخستین بازرسی برای افراد و کالاهایی است که قصد خروج از ایران به مقصد افغانستان را دارند.

وقتی صحبت از قاچاق می‌شود برای بعضی‌از ‌ما شاید کامیون‌های بزرگ حامل قاچاق در ذهن تداعی شود اما واقعیت در این مرز چیز دیگری است.

سرپرست معاونت اجتماعی مرزبانی خراسان رضوی می‌گوید: قاچاق در اینجا بیشتر به‌صورت چمدانی و در مقادیر کم است که به‌راحتی لابلای لوازم شخصی یا در بعضی قسمت‌های خودرو جاسازی می‌شود.

بیهقی درباره کشفیات اسلحه در این مرز هم می‌گوید: سلاح‌های کشف‌شده در درگیری با اشرار کشف می‌شود و به این صورت نیست که مستقیم از این مرز اقدام به قاچاق آن به داخل کشور داشته باشند.

بیشترین قاچاق، قاچاق مواد مخدر است

آفتاب داغ از یک طرف و باد شدید همراه با گرد و خاک از سوی دیگر، کلافه‌ام کرده است، اما در همین شرایط سخت نیروهای مرزبانی پاسگاه ۱۷شهریور را می‌بینم که با تلاش و جدیت وصف نشدنی در حال بازرسی خودروهای ورودی و کامیون‌ها هستند.

با دو نفر از مرزبانانی که در حال بازرسی کامیونی هستند هم کلام می‌شوم و از بیشترین کشفیاتی که از افراد و خوردوهای ورودی دارند می‌پرسم؛ یکی از دو مرزبان پاسخ می‌دهد: بیشترین قاچاق مواد مخدر است که به شکل‌های گوناگون کشف می‌شود، از درگیری‌ها و جاساز در خودرو تا بلع انباری است، یعنی مواد مخدر را می‌بلعند و در واقع در معده‌شان جاساز می‌کنند، فکر کند ما به فکرمان نمی‌رسد، جاساز کشف کرده‌ایم و هرچه برای کشف یک قاچاق تلاش بیشتری می‌کنیم، نتیجه برا‌یمان شیرین‌تر است!

وی ادامه می‌دهد: از داخل موتور و داخل لاستیک خودرو تا بعضی مکان‌های دم‌دستی که فکر می‌کنند چون خیلی دم‌دستی و جلوی چشم است ما شک نمی‌کنیم قاچاق کشف کرده‌ایم.

از خروجی‌ها به سمت افغانستان که سوال می‌کنم می‌گوید: سوخت بیشترین کالایی است که از ایران به سمت افغانستان قاچاق می‌شود و کشف می‌کنیم.

یعقوبی می‌گوید: به‌خاطر این شغل هم خودمان مورد تهدید هستیم و هم خانواده‌مان، اما به‌خاطر عشقی که نسبت به انجام این مسئولیت داریم به‌خدا توکل کرده‌ایم و به این سختی‌ها و خطرات فکر نمی‌کنیم.

هنگ مرزی تایباد دو مرزبان زن دارد

وارد قسمت بازرسی‌های بدنی خواهران می‌شوم، خدا را شکر می‌کنم که فعلا مسافری نیست و می‌شود سر صحبت را با این دو مرزبان زن باز کرد.

سلام که می‌کنم پاسخم را می‌دهند و با جدیت درخواست گذرنامه می‌کنند، می‌گویم خبرنگار هستم، پاسخ می‌دهد: فرقی نمی‌کند، گذرنامه‌تان را بدهید! برایش توضیح می‌دهم که با هماهنگی و همراهی معاونت اجتماعی فرماندهی مرزبانی استان اینجا هستم، وقتی از صحت ادعایم مطمئن می‌شود حاضر به مصاحبه می‌شوند.

این دو بانو تنها مرزبانان زن هنگ مرزی تایباد هستند که از مشهد به اینجا آمده‌اند؛ آنها برایم می‌گویند زمانی که بعد از طی فرآیند ۶ ماهه در مرزبانی استخدام شدند، هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرده که قرار است به‌عنوان مرزبان خدمت کنند، تصور همه بر یک شغل کارمندی و دفتری بوده است.

از سختی کار در مرز می‌پرسم؛ یکی از مرزبانان می‌گوید: ساعت کاری ما از ۷صبح تا ۶ عصر است اما در ایام رمضان و محرم این ساعت‌ها بیشتر می‌شود و نظمش بهم می‌خورد، به‌گونه‌ای که بعضی شب‌های محرم تا ۱۲ شب و حتی ۴ صبح هم اینجا بوده‌ایم.

او ادامه می‌دهد: کار به صورت شیفتی بین من و همکارم می‌چرخد اما گاهی بنا بر اقتضاء شرایط لازم است هر دو حضور داشته باشیم اما در کل خدمت در مرز با همه سختی‌هایش بسیار شیرین است و ما به این شغل افتخار می‌کنیم.

وقتی مواد مخدر از دل قالب صابون و شکلات هم کشف می‌شود

از اجناس قاچاقی که در بازرسی خواهران کشف می‌کنند سوال می‌کنم؛ می‌گوید: کالاهای قاچاقی که همراه زنان کشف می‌کنیم به‌صورت چمدانی بیشتر شامل پارچه، طلا، عتیقه‌جات و مواد مخدر است.

زنان مرزبان از جاساز مواد توسط زنان قاچاقچی هم برایمان اینطور روایت می‌کنند: مواد مخدر را داخل قالب صابون یا شکلات هم کشف کرده‌ایم، اما در حال حاضر بیشتر به‌صورت «بلع انباری» در بدن است که از حالت‌های چهره و استرس افراد تشخیص می‌دهیم.

ایران آمدن که دلیل نمی‌خواهد

در حین حرف‌هایمان زنی افغانستانی با ساک سبز و بزرگی وارد می‌شود، اول گذرنامه‌اش را چک می‌کنند و برایش توضیح می‌دهند یک ماه بعد باید از ایران خارج شود وگرنه به ازای هر روز سی هزارتومان جریمه باید پرداخت کند، پس از آن ساکش را با دقت وارسی می‌کنند از قابلمه و پارچه و روسری همه را یک به یک و با حوصله نگاه می‌کنند، دلیل سفرش را می‌پرسم همان‌طور که وسیله‌هایش را مرتب می‌کند، پشت چشمان زیبای سبزش را نازک می‌کند و با لهجه شیرین پشتو می‌گوید: مگر ایران آمدن دلیل می‌خواهد؟! می‌روم زیارت آقام امام رضا(ع)، راست می‌گوید امام رضا(ع) خودش بهترین دلیل است دیگر، برایش آرزوی سفری خوش می‌کنم، از دو شیرزن مرزبان هم خداحافظی می‌کنم و از اتاق بازرسی خارج می‌شوم.

تمام طول مسیر برگشت به‌سختی و عظمت مرزبانی می‌اندیشم، آنجا همه چیز با جدیت در جریان است.

از شیشه بیرون را که نگاه کنی گاه گاه در کنار جاده بیلبوردهایی می‌بینی که تبلیغ چیپس و پفک می‌کنندف از سرپرست معاونت اجتماعی مرزبانی می‌پرسم چرا حتی روی یکی از این بیلبوردها تصویری از شهدای مرزبانی نیست، سری به علامت تاسف تکان می‌دهد و می‌گوید: ما از مسؤولان مربوطه به‌صورت کتبی درخواست کردیم در مسیرهای بین شهری و ورودی شهرهای استان بیلبوردی برای تصاویر شهدا اختصاص دهند اما پاسخی که به ما دادند این بود که طبق دستورالعمل‌ها نصب تصاویر «شهدای مدافع حریم» باعث پرت‌شدن حواس رانندگان می‌شود.

بیهقی ادامه می‌دهد: حتی درخواست‌هایی هم به شورای شهر سابق و فعلی مشهد برای نامگذاری مکانی در شهر، به‌نام شهدای مرزبانی داشتیم که متاسفانه تاکنون موافقت نشده است!

این حرفها برایم تداعی‌گر سخنان رهبر معظم انقلاب می‌شود که سال گذشته در دیدار با خانواده‌‌های شهدای مرزبانی و مدافع حرم فرمودند : «بخش مهمی از امنیت امروز مربوط به مدافعان حرم است و بخش دیگر امنیتمان مربوط به مرزداران ما است، شهدای مرزی ما مظلومند؛ این طفلک‌ها دیده هم نمی‌شوند؛ مردم بدانند که این‌ها چقدر دارند به مردم خدمت می‌کنند، خدمت که فقط آب و نان نیست؛ بالاتر از آن، امنیت است.»

================

گزارش از معصومه مومنیان

================

 

 

به نقل از فارس

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: