به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، اهل درس و تحصیل و دانش پژوه مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم بود. به ورزش می‌پرداخت و در گروه کوهنوردی «عالیان» بارها  به قله های مختلف کشور صعود کرده بود. در کنار فعالیت های اجتماعی، مسئول گروه جهادی «طراوت ماندگار» در زمینه محیط زیست بود.اهل عمل بود و هرجا احساس می کرد به وجودش نیاز است از کار و تلاش دریغ نمی کرد.حضور جهادی و تبلیغی در جبهه های مقاومت اسلامی در برابر جریان تکفیری آخرین عرصه حماسه آقا محمود بود.

شهید اربعینی شد

طلبه شهید مدافع حرم محمود تقی پور که از او دو فرزند به نام های زهرا 12 ساله و مرتضی 8 ساله به یادگار مانده است، پس از سه مرتبه اعزام به سوریه، ظهر روز اربعین سال96در حومه دیرالزور به فیض شهادت نایل آمد وبه «شهید اربعین» معروف شد. بیست و نهمین روحانی شهید مدافع حرم متولد 61 در مشهد و البته اصالتا اهل استان گلستان بود که پس از مدتی تحصیل در حوزه علمیه مشهد برای تکمیل تحصیلات به  حوزه علمیه   قم مهاجرت کرد. آقا محمود با نام جهادی «ابوقاسم» پیش از آخرین مرحله اعزامش ، برای فعالیت های تبلیغی در سال های 95 و 96 به سوریه اعزام شده بود و آخرین نوبت از سوی گردان 102 حضرت معصومه(س) تیپ مستقل 83 امام جعفر صادق(ع) به سوریه اعزام شد.

خیلی زود یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد!

حجت الاسلام حسن مرادی از دوستان آقا محمود و از اعضای مرکزی مؤسسه جهادی تبلیغی بلاغ مبین که محمود هم عضو این گروه بود تصویری از آخرین دست نوشته این روحانی شهید را در اختیار رسانه ها قرار داده است که روایتی است از خبر شهادتش: «خیلی زود یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد.(مرگ در پیش است) یادتان نرود که ان ا... مع الصابرین. دوست ندارم در مرگ من لباس عزا بر تن و گریه و زاری کنید. خصوصا اگر خداوند توفیق شهادت در راه خودش را عطا کرد.»

با این کمربند بیدارم کنید

پدر این شهید درباره فرزندش می گوید: از کودکی عاشق طلبگی و حوزه بود و در 15 سالگی  خودش راهش را  انتخاب کرد. اخلاق و رفتار متفاوتی داشت، احوال پرسی  و دستگیری از نیازمندان از خصلت های شایسته اش بود. او حتی غذاهایی که مادرش در زمان طلبگی برایش می پخت به همکلاسی هایش می داد و حتی تشک خواب خود را هم بخشیده بود و روی زمین می خوابید. شنیده بودم که کمربندش را بالای سرش میگذاشت و به دوستانش می گفت اگر برای نماز شب بیدار نشدم با این کمربند بیدارم کنید.پدر می گوید: میرزا محمود چند نوبت به سوریه اعزام شده بود و ما بی خبر بودیم، در آخرین نوبت اعزامش بود که ما متوجه شدیم. آخرین باری که با او صحبت می‌کردم می‌گفت که من شهید می شوم اما اگر زخمی شدم هرگز نگویید در سوریه بودم.پدر آقا محمود گلایه ای هم دارد از آن ها که می‌گویند مدافعان حرم برای پول به سوریه می‌روند: از نظر مالی نه من و نه فرزندم نیازی نداشتیم ونداریم. سخن برخی ها که مادیات را دلیل جبهه رفتن مدافعان حرم می‌دانند بی ارزش است. فرزندم جانش را برای اسلام و انقلاب فدا کرد و ما هم به خواست و رضایت خداوند راضی هستیم.

7ff8e626-0094-4258-a46b-b74729f82fee

پیغام می آورند که اشتباه شده

 برایمان تعریف کردند در زمان اعزام به سوریه  زمانی که می‌خواستند افراد را تقسیم بندی کنند به آقا محمود گفته بودند که باید در رسته تبلیغات باشد و او ناراحت می شود و همان جا که بوده از ناراحتی پارچه ای روی سرش می کشد اما دقایقی بعد پیغام می آورند که اشتباه شده واو باید به دیرالزور برود، دوستانش ازاو می پرسند چطورشد، می‌گوید به خانم   حضرت زینب(س) گفتم که  من نمی خواهم  برگردم، می خواهم شهید شوم  ... همیشه دوست داشت شهادتی خاص داشته باشد و همین طور شد و شهید اربعین نام گرفت .او در آخرین دست نوشته‌اش تاریخ شهادتش را بیان کرده و گفته است به اذن خدا شهید می شوم .شهادت فرزندم انقلابی در فامیل به وجود آورد.  

هزار نهال زیتون کاشتند

مادر آقا محمود هم روایت های جالبی از فرزندش دارد: فرزندم هر طور که می توانست گاه بازبان و گاه باقلم و گاه با رفتار به دین و مردم خدمت می کرد . آقا محمود یک فعال فرهنگی و اجتماعی و یک ورزشکار با اخلاق بود. سال 95 بود که هزار نهال زیتون را در فعالیت های جهادی  به همراه  دوستانش کاشته بود.با وجود علاقه مندی به  درس و تحصیل اما از دیگر مسائل غافل نبود و موسس چند گروه فرهنگی بود و سرپرست تیم کوهنوردی  روحانیون قم را هم برعهده داشت .

 

به نقل از روزنامه خراسان

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: