قاضی عابدین‌زاده تنها معاون دادستان زن در کشور است که در دادسرای مشهد او را با احکام جالب و صلح جویانه بین طرفین دعوا و ورودهای متفاوت و درمانگرانه اش به پرونده های خاص مانند دختران فراری می‌شناسند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ثامن پرس، ما هم زمانی که شنیدیم یک قاضی زن در مشهد معاون دادستان شده است، کمی تعجب کردیم و همین دلیل اصلی کنجکاوی‌مان برای گفت‌وگو با نیره عابدین زاده شد، او با حکمی که برای جلوگیری از ازدواج اجباری دختر ۹ ساله‌ صادر کرد بیشتر در رسانه ها مطرح شد و حالا دانستن آن چه در دادگاه‌های قاضی عابدین‌زاده می گذرد برایمان جالب‌تر است.

او که سوالات و کنجکاوی ما را می بیند به نکته ای اشاره می کند که تا بحال در خبرها به آن اشاره نشده است و آن هم قضاوت حدود یکصد زن در استان خراسان رضوی است، گفت‌وگوی ما با او را در ادامه بخوانید.

آیا خانم‌ها می‌توانند قاضی باشند؟چون تصور عمومی این است که خانم‌ها قاضی نیستند.

ما ابتدا به قانون نگاه می‌کنیم، در قانون جمهوری اسلامی ایران منعی برای قضاوت زنان وجود ندارد، در شرایط عمومی قضاوت منعی برای قضاوت زن نیست، البته در این خصوص اختلاف نظرهای فقهی داریم، بعضی فقها نظر به قضاوت زنان در برخی امور دارند و بعضی فقها نظر به قضاوت زنان در کلیه امور دارند و همین نظرات متفاوت در فقه است که فقه ما را بسیار زیبا می‌کند و آن را کاملا منطبق بر استدلالها و برداشتها و مبانی و اصول دین ما می‌کند، لذا در وضعیت فعلی، قانون منعی برای قضاوت زنان ایجاد نکرده است.

دستگاه قضایی کشور هم هیچ تفاوتی بین قضات زن و مرد برای ورود به دوره های کارآموزی قضایی و درس‌های عملی و علمی قائل نیست و این مسئله از قبل هم بوده و ادامه دارد، ضمن اینکه روند رو به‌رشدی را در دستگاه قضایی طی می‌کند.

همان‌طور که در همه قسمت‌ها می‌بینیم، به‌مرور زمان و با توجه به نیاز جامعه زنان نشان دادند چقدر می‌توانند خودشان را نشان دهند، دستگاه قضایی کشور الحمدالله روند رو به‌رشدی را در بحث حضور زنان و جایگاه زنان در قوه قضاییه طی می‌کند و این روند رو به رشد از این نظر است که سیستم قضایی در سطح کلان ممانعتی را ایجاد نکرده و نیز خانم‌های قاضی که در سطح کشور هستند، جدیت و تلاش خیلی زیادی دارند، حتی از آقایان هم تلاش بیشتری می‌کنند تا بتوانند خودشان را نشان دهند.

پاسخ شما یعنی این مسئله در قوه قضاییه هم، بین قضات مرد خیلی پذیرفته شده نبوده است؟

بله، در سیستم قضایی کشور در سطح کلان پذیرفته شده بود، زمانی که ما در دانشگاه علوم قضایی حضور پیدا کردیم، سیستم قضایی قبول داشت ولی شاید بعضی از همکلاسی‌های ما که کارآموز قضایی بودند، زیاد قبول نمی‌کردند، خب ابتدای کار بود، به مرور زمان چون دستگاه قضایی یک سیستم کاملا علمی را در دانشگاه علوم قضایی و خدمات اداری و همینطور در دوره‌های کاربرد قضایی طی می‌کند، پذیرفته شد، به طوری که سال اول حضور ما در دانشگاه با سال دوم خیلی متفاوت بود و سال سوم خیلی متفاوت‌تر بود، کاملا این روند رو به رشد را خانم‌های قاضی حس می‌کردند، الان هم که حضور زنان از نیازهای جامعه است، هم جامعه می‌طلبد هم خانم‌ها خودشان را خوب نشان دادند.

سیستم قضایی وقتی ببیند که در سطح کشور کسی دارد تلاش می‌کند، جدیت دارد، بین زن و مرد تفاوتی قائل نیست، ضمن اینکه ما ابلاغ قضایی دریافت می‌کنیم، ابلاغ قضایی خانم و آقا هر دو سبز است و از ریاست قوه قضاییه می‌گیریم، یعنی هیچ تفاوتی بین ابلاغ قضایی زن و مرد نیست.

ابلاغ قضایی سبز چیست؟

ابلاغ قضایی حکمی است که مستقیم از ریاست قوه قضاییه دریافت می‌کنیم، اذن بعد از فرآیند دوره‌های کارآموزی و بحث‌های علمی و مراتبی که برای قضاوت است، با اذنی که ریاست قوه قضاییه می‌دهد، قضاوت می‌کنیم، ضمن اینکه ریاست قوه قضاییه هم توسط مقام معظم رهبری انتخاب می‌شود، یعنی یک قاضی با یک واسطه از مقام معظم رهبری اذن می‌گیرد، تک تک قضات کشور چه در روستاها باشند یا مدیرکل دادگستری استان‌های بزرگ باشند، در هر قسمتی که فعالیت کنند، باید ابلاغ قضایی را دریافت کنند.

چه تعداد قاضی زن در استان داریم؟

ما سهم قضاتمان در سطح کشور حدود 900 قاضی زن است که تقریبا 12درصد به استان خراسان رضوی اختصاص دارد، حدود 100 قاضی در استان خراسان رضوی داریم.

چه کارهایی از پروسه دستگاه قضا را قاضی‌های زن انجام می دهند؟ همه در مقام قضاوت هستند یا کارهای دیگری هم به عهده آن‌ها گذاشته می‌شود؟

وقتی برای کسی ابلاغ قضایی صادر می‌شود، قاضی است، سمت‌ها ممکن است متفاوت باشد، معمولا قضات در ابتدا با توجه به فرآیند آئین دادرسی کیفری فعلی، دادیار می‌شوند، دادیار به امور کیفری رسیدگی می‌کند، در دادسرا نمی‌توانیم بگوییم این دادیار قاضی نیست، یا یک بازپرس قاضی نیست، سابقه دادیار که زیاد شد، بازپرس، دادرس، رئیس شعبه دادگاه‌های بدوی، محاکم کیفری یک، تجدید نظر و دیوانعالی کشور می‌شوند، خانم‌های قاضی دادیار ارجاع، دادیار تحقیق و دادیار اظهارنظر هستند، یعنی حتی قضات مرد که دادیار و بازپرس هستند تصمیمی را می‌گیرند، قاضی دادیار اظهارنظر که فرقی نمی‌کند، زن باشد یا مرد باشد، باید راجع به تصمیم او نظر دهد و آن را تأیید کند.

در سیستم قضایی خانم‌ها در دادیاری اظهارنظر حضور پررنگی دارند، همه جای کشور به خصوص در مشهد، دادیار اجرای احکام هستند، که در قانون فعلی قاضی اجرای احکام می‌شوند، بازپرس هستند، ما در استان خراسان رضوی بازپرس خانم داریم، پرونده‌هایی که بازپرس‌ها رسیدگی می‌کنند، صلاحیت‌های بیشتر نیاز دارد و تخصصی‌تر هستند، در تهران فکر می‌کنم دو خانم باشند، در استان خراسان رضوی یک نفر خانم است و معاون دادستان خانم هم داریم.

در کشور خانم‌ها معاون مدیرکل، مستشار دادگاه تجدیدنظر و دادیاران دیوان عالی کشور هستند، دیوان عالی کشور بالاترین مرحله قضایی رسیدگی در کشور است و در آنجا هم خانم‌ها حضور دارند.

در دستگاه قضا تفاوتی بین پرونده‌هایی که به قاضیان مرد و زن داده می‌شود، وجود دارد؟

به هیچ عنوان تفاوتی وجود ندارد و برخی مواقع سخت‌تر است، یعنی به لحاظ ظرافت و دقتی که معمولا خانم‌ها در فرآیند بررسی دارند، البته این مسئله به همه سرایت ندارد، جایی که مسؤولین متوجه شوند، قاضی خانمی ظرافت دارد، در رسیدگی دقیق است، بعضی وقت‌ها پرونده‌های سنگین را به آن خانم ارجاع دادند و رسیدگی کرده و نتایج مطلوبی هم حاصل شده است، ولی اصل این است که تفاوتی وجود ندارد.

حالا من تفاوت پرونده سبک و سنگین را بگویم، نگاه کنید مردم فکر می‌کنند، مثلا یک پرونده سبک شاید یک پرونده توهین است یا یک پرونده که مجازاتش کم باشد، معمولا در سیستم دادسرا رسیدگی می‌شود، بعد تحقیقات و کیفرخواست ولی بعضی اوقات این پرونده‌های سبک دردسر و زحمتش خیلی بیشتر از پرونده‌های سنگین است، وقتی فردی برای شکایت توهین مراجعه می‌کند، اگر دادیار به آن پرونده خوب گوش نکند و شنونده خوبی نباشد، خوب رسیدگی نکند و در مقام صلح و سازش برنیاید، یا تحصیل دلیل ناقصی داشته‌باشد، ممکن است پرونده سنگین‌تری ایجاد شود، یعنی آن توهین و دعوای کوچک به یک دعوای بسیار بزرگتر تبدیل شود.

من که چندین سال در کار قضایی تجربه دارم، معتقدم مدیریت اصلی پرونده‌ها را آن قضاتی که ابتدا هستند، انجام می‌دهند و اگر خوب رسیدگی نشود، از کنارش ممکن است پرونده‌های سنگین‌تری خارج شود و اختلاف آنها گسترده‌تر و پیچیده‌تر شود، یک توهین به ضرب و جرح یا نزاع ختم شود و گسترش پیدا کند، ولی اگر پرونده خوب بسته شود و قاضی روی پرونده تسلط داشته باشد، قطعا پرونده دیگری در کنار آن که سنگین‌تر و در صلاحیت بازپرس باشد، ایجاد نمی‌شود یا موارد دیگر کنترل می‌شود.

شما چندمین قاضی زن مشهد یا استان خراسان رضوی هستید؟

من ابتدا به عنوان قاضی تحقیق در استان گیلان بودم، بعد به تهران منتقل شدم، در دادسرای انقلاب تهران کار می‌کردم بعد به مشهد آمدم، در آن پروسه‌ای که ما بودیم، خانم‌ها در مشهد کار می‌کردند ولی بیشتر در اداره سرپرستی بودند، یعنی در سیستم رسیدگی به مسائل کیفری کمتر حضور داشتند، ولی توانمندی خودشان را نشان دادند، الان در کل کشور بیشتر خانم‌ها در سیستم دادسرا فعالیت می‌کنند و در اداره امور سرپرستی و امور صغار و محجورین فعالیت می‌کنند یا در اجرای احکام کار می‌کنند، چون این پروسه از قبل بوده است، نمی‌دانم چندمین نفر هستم.

به عنوان معاون دادستان اولین هستید؟

به عنوان معاون دادستان مرکز استان در امور محاکم تجدیدنظر و کیفری اولین هستم، در کشور هم فکر می‌کنم این سمت در بقیه استان‌ها تعریف نشده، ولی در استان خراسان رضوی مدیرکل و دادستان این سمت را برای خانم تعریف کردند.

شما یا همکارانتان مراجعانی داشتید که قضاوت یک زن در پرونده را اصلا نپذیرند ؟

بله دقیقا، مثلا نیروی انتظامی حتی دستوراتی که صادر می‌کنم جواب می‌دهند، می‌نویسند حاج آقای عابدین‌زاده، یعنی کمتر پیش می‌آید حتی خالی بگذارند یا احتمال بدهند که خانم باشد، معمولا من با این جواب مواجه می‌شوم که معاون محترم دادستان یا دادیار محترم یا قاضی محترم، حاج اقای عابدین زاده یعنی برای آنها مسلم است که آقا باید باشد.

در بین ارباب رجوع‌ها هم بعضا با این سوال مواجه می‌شدم مخصوصا در سال‌های گذشته، پرونده را که رسیدگی می‌کردم، می‌گفتند کی ما را ارجاع می‌دهید به قاضی؟ می‌گفتم خب مطالبتان را بگویید، می‌گفتند نه ما می‌خواهیم با قاضی صحبت کنیم، وقتی می‌گفتم من قاضی هستم، خب یک مکث، یک توجه، مگر می‌شود یک زن قاضی باشد؟ توضیح کوتاهی می‌دادم، بعضی وقت‌ها جواب خوشحال کننده‌ای دریافت می‌کردم.

در ابتدایی که مشهد آمده بودم، پرونده‌ای را رسیدگی می‌کردم، ارباب رجوع آمد و به من گفت، پرونده من را بدهید، می‌خواهم به قاضی بدهم، گفتم من کار شما را انجام دادم، وقتی دید جای قاضی من پرونده را امضا کردم، گفت شما قاضی هستید؟ گفتم بله، گفت من حاضر نیستم یک قاضی زن پرونده‌ام را امضا کند، پرونده را برگردانید پیش یک قاضی مرد، البته نمی‌دانست وقتی پرونده ارجاع می شود به یک فرد آن شخص باید رسیدگی کند، هیچ قاضی حق برگرداندن پرونده را ندارد، مگر به دلایل قانونی مانند رد دادرس یا موارد دیگری، این آدم یک فرد عادی جامعه بود، می‌خواست پرونده را به زور بگیرد، به هر حال نمی‌شود پرونده را به اشخاص داد، گفتم اشکالی ندارد، پرونده را به سرپرستمان بدهند تا تصمیمی راجع به آن بگیرند، این فرد رفت و سرپرست به او گفت که باید بنده رسیدگی کنم، وقتی دید کارش مانده، بعد از چند روز برگشت و فکر کرد من ایشان را فراموش کردم، چون شعبه خیلی بزرگ و شلوغی داشتم و می‌دید که چقدر ارباب رجوع دارم، من او را شناختم، آمد پرونده را روی میز من گذاشت که من مهر بزنم، فقط مهرش مانده بود، من او را شناختم و او منتظر بود من حرفی بزنم که مثلا حالا برگشتی و احساس خواری و تحقیر کند، هیچی نگفتم، پرسید من را شناختید؟ با وجودی که شناختم گفتم ارباب رجوع‌های من زیاد هستند من شاید به خاطر نیاورم، سریع کارش را انجام دادم و پرونده‌اش را مهر زدم و رفت، من این شخص را همیشه به یاد دارم اما با خودم گفتم به لحاظ اینکه احساس نکند ناراحتی به وجود آمده، یا احساس تحقیر نکند چیزی نگفتم.

تا حالا حکم اعدام هم دادید؟

در وضعیت فعلی خانم‌ها در شعبی نیستند که حکم اعدام صادر می‌کنند، ما برای صدور حکم اعدام دو دسته داریم، یک دسته در محاکم کیفری یک است، دسته دوم هم در دادگاه‌های انقلاب است، حکم اعدام با تعدد قاضی صادر می‌شود، یعنی در آنجا هم یک قاضی مرد نمی‌تواند رأی صادر کند، باید یک قاضی دیگر در کنارش باشد، قانونا سه تا قاضی نیاز است ولی با دو تا هم می‌توانند رأی صادر کنند.

در جلسات محاکم کیفری یک که پرونده‌های اعدام است و جرائم قتل عمد که مجازات اعدام دارند و جرائمی که مجازاتشان حبس‌های سنگین است، دوتا قاضی حضور دارند، بنده هم به عنوان معاون دادستان باید باشم.

اولین حکم اعدامی که امضا کردید، به عنوان قاضی اول یا دوم به یاد دارید؟

حکم اعدام را قضات صادر می‌کنند، ما به عنوان معاون دادستان نظر مشورتی می‌دهیم و حق داریم به آن رأی اعتراض کنیم، یعنی اینکه بگویید حَکَم تویی که رأی را امضا کنی، من این کار را نکردم، یعنی هیچ قاضی خانم این کار را نکرده، ولی نظرمان روی آن پرونده خیلی مهم است، چون کیفرخواست را ما صادر می‌کنیم، ما تقاضای اعدام می‌کنیم، در پرونده‌های قتل عمد، قصاص یک حق شخصی است، یعنی قاضی نمی‌تواند بدون مطالبه اولیای دم، حکم اعدام صادر کند، یعنی ما چیزی که اولیای دم خواستند صادر می‌کنیم، اگر دیه بخواهند یا رضایت بدهند، ما حکم دیگری صادر می‌کنیم، قصاص جنبه شخصی دارد، هم در قانون عمومی هم در مبانی فقهی.

اولین پرونده ای که من برای دفاع از کیفرخواستش شرکت کردم، پرونده‌ای بود که هیچ‌وقت از خاطرم نمی‌رود، برای مادری بود که در واقع کیفرخواست ما قتل عمد بود و درخواست اعدام داده بودیم، چون اولیای دم درخواست اعدام داشتند، مادر باید اعدام می‌شد، هنوز رأی قطعی صادر نشده و فرجام خواهی شده است، وقتی که رأی صادر می‌شود طرفین حق اعتراض دارند، پرونده فرجام خواهی می‌شود، در دیوانعالی کشور بررسی می‌شود، اگر نقص داشته باشد، دوباره برمی‌گردد، با تعدد قاضی رسیدگی می‌شود، یعنی یک پرونده را شما می‌بینید که به اجرای احکام رسیده، بعضی پرونده‌ها نظر بالغ بر بیست قاضی را دارند، بیست قاضی آن را خواندند، نظر دادند، کیفرخواست که صادر می‌شود، یک قاضی، تایید که می‌شود، یک قاضی دیگر نظر می‌دهد، در محاکم کیفری یک که رسیدگی می‌شود، حداقل دو قاضی به علاوه ما می‌شود سه قاضی، در دیوانعالی کشور هم دادیار دیوانعالی کشور و قضات شعب رسیدگی کننده هستند، یعنی با تجمیع نظرات رأی صادر می‌شود، که در این پروسه اگه کوچکترین نقصی باشد، یک قاضی ایرادی بگیرد، خب سیر پرونده تغییر می‌کند.

در پرونده‌ای که گفتم، رسانه ای هم شد، متاسفانه مادری بود که دو تا فرزند خودش را در مشهد به قتل رسانده بود، آن پرونده شرایط خوبی را نداشت، وقتی ما تصمیمی را می‌گیریم به اقناع وجدان رسیدیم، یعنی در واقع می‌شود گفت، این نیست که قصی‌القلب شده باشیم، ما هم احساس داریم، یعنی عاطفه داریم، ولی وقتی این طرف را که مورد جرم واقع شده و مورد ظلم واقع شده و بعد تو باید از او حمایت کنی و اگر از او حمایت نکنی زمینه ارتکاب جرائم می‌شود، و آن فرد در جامعه مظلوم می‌ماند، می‌فهمی که چقدر تصمیمت می‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد و با جسارت و قاطعیت تصمیمت را صادر می‌کنی، چون می‌دانی که به اقناع وجدان رسیدی، نظر ما بر اساس دلایلی که در پرونده است، مطالباتی که هست، مبانی قانونی که وجود دارد، صادر می‌شود، اگر قاضی از مسیر قانون کوچکترین انحرافی پیدا کند، قطعا سیستم بالاتر و مرجع بالاتر پرونده را نقض می‌کند، یعنی اصلا از غیر مسیر قانونی نمی‌شود تصمیم دیگری گرفت.

 موقعی که می‌خواستید حکم اعدام را تایید کنید با همان اقناع وجدانی که گفتید، خودتان چه حسی داشتید؟

ما در محاکم کیفری، کیفرخواست را قرائت می‌کنیم، درخواست مجازات می‌کنیم و حضور داریم و نظر مشورتی می‌دهیم، قضات که رأی را صادر می‌کنند، آن رأی به ما ابلاغ می‌شود، من می‌توانم اگر رأی مخالف نظرم باشد، اعتراض کنم، قاعدتا اگر دادستان به رأی اعتراض کند در مرجع بالاتر هم با دقت بیشتری نظر می‌دهند، چون دادستان به عنوان حفظ امنیت شهر، نظم شهر و حقوق عامه جامعه به موضوع وارد می‌شود و من بارها شده به رأی‌ها نه از این دید که شاید فکر می‌کنند خانم‌ها احساسی هستند در تصمیم‌گیری، بلکه به کم بودن مجازات اعتراض کردم، احساس کردم که این مجازات برای آن متهم با شرایط ارتکاب جرمش، با آثاری که برای بزه دیده به جا گذاشته است، درمان کننده نیست و ممکن است تکرار جرم داشته باشد، خب اعتراض کردم و در دیوان عالی کشور بررسی شده و در مدت تقریبا دو سالی که من حضور دارم، تعداد زیادی از فرجام‌خواهی‌هایی که انجام دادم، پذیرفته شده و در دیوانعالی کشور حکم نقض شده است و برای رسیدگی مجدد برگشت خورده است.

تاکنون اتفاق افتاده است که بر اساس اسناد و شواهد حکمی را صادر کنید اما دلتان چیز دیگری بگوید؟ شواهد مشخص است این فرد مرتکب جرمی شده است و مجازاتی دارد و بر اساس قانون و شواهد و اسناد باید این مجازات اتفاق بیافتد اما قلبا حس شما چیز دیگری باشد؟

سوال خیلی قشنگی کردید,در هر منصبی باشیم، بحثی را داریم به عنوان علم قاضی، شواهد و دلایل و مستندات و مدارک و قوانین همه هستند، قاضی برای اینکه رأی را صادر کند باید به علم برسد، من اسمش را تصمیم می‌گذارم که شامل همه موارد باشد، باید به علم برسد که خودش را به اغناع وجدان برساند، آن علم در قانون ما قرار داده شده برای اینکه علم قاضی تکمیل کننده پروسه تحقیقاتش باشد، من علم قاضی را هنرش می‌دانم خیلی مهم است، یک قاضی هنرمند، قاضی‌ای است که خودش را به صرف اینکه مستند، دلیل یا مدرک آمد، با دید دو به اضافه دو می‌شود چهار نبیند، قاضی‌ای هنرمند است که قوانین را مثل خمیر بداند و بتواند از آنها عدالت را استخراج کند، ما قوانین متعددی داریم، اینقدر قوانین زیاد است، که شاید یک قاضی بخواهد یک موضوع را بررسی کند حتما باید به قوانین مراجعه کند، قانون، آئین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها را ببیند، همه را باید بررسی کند.

در قانون اساسی برای قاضی این را فراهم کردند، که بتواند خودش از قوانین استنباط داشته باشد، ممکن است استنباط من از این ماده قانونی با اختیاری که قانون به من داده برای این پرونده متفاوت باشد با پرونده دیگر و وقتی که در فرآیند رسیدگی قرار می‌گیریم نحوه ارتکاب جرم، شیوه‌اش، زمانش، مکانش، سن شاکی، سن متهم و وضعیت خانوادگی وی که در قانون آئین دادرسی کیفری تشکیل پرونده شخصیت را خیلی مهم دانستند، پرونده شخصیت متهمین تمام این موارد را اشاره می‌کند، قاضی بر مبنای آنها علم به دست می‌آورد، به علم که رسید، شواهد و مستندات و مدارک قانونی را کنار هم قرار می‌دهد و رأی خودش را صادر می‌کند.

تا حالا هر تصمیمی گرفتم، چه تصمیم گرفتم یک نفر منع تعقیب بخورد، چه تبرئه شود، چه آن فرد محکوم شود، در همه آنها به اقناع وجدان رسیده بودم، چه برای پیگیری اینکه این نفر جرمی را انجام نداده، چه برای پیگیری اینکه یک نفر جرمی را انجام داده و باید با وی برخورد قاطع صورت بگیرد.

در دوران قضاوتتان کسی بوده که اصرار داشته باشد شما به پرونده‌اش رسیدگی کنید؟

این امکان وجود ندارد، به خاطر اینکه ما سیستم ارجاع داریم، زمانی که پرونده‌ای به ما ارجاع می‌شود، ما اصلا اطلاع نداریم، ممکن است باشد، مثلا ارباب رجوعی بوده، من پرونده‌اش را رسیدگی کردم، خیلی راضی بوده، گاهی اوقات متهمین هم از ما خوشحال می‌شوند چون می‌گویند از رسیدگی شما خوشمان آمد، عدالت برای ما شیرین است حتی اگر مجازات باشد، یعنی من این را از زبان بعضی متهمین شنیدم، عدالت و قانون را قبول کردند، گفتند ما تمایل داریم پرونده پیش شما رسیدگی شود، که من به لحاظ اینکه بحث ارجاع هست و در سیستم ارجاع صورت می گیرد، ما از آن پروسه ارجاع به شعب اطلاع نداریم، ممکن است پرونده‌ای که در شعبه خودمان باشد، موضوع دیگری در کنارش مطرح شود، قائدتا خودمان اعلام جرم را انجام دادیم و آن مورد به خودمان ارجاع می‌شود.

 از این محکومین راضی نسبت به رسیدگی پرونده‌شان تعریف می‌کنید؟

خاطرات قضایی ما و موضوعاتی که می‌خواهم مطرح کنم چون دقیقا مرتبط با آبروی مردم، ناموس مردم و اعتمادی هست که مردم به ما می‌کنند، یعنی قشر قاضی و پزشکان جزو افرادی هستند که مردم به آنها اعتماد می‌کنند، به آنها مراجعه می‌کنند و ما همیشه می‌خواهیم آن اعتماد پیشرفت کند، اطبا با روح یا جسم فرد کار دارند ولی منصب قضا منصبی است که با آبرو، شرف، ناموس، حیثیت خانوادگی و حتی مال و جان فرد در ارتباط است و ما باید همه فرآیند را طوری طی کنیم، که این فضای اعتماد بیشتر برای مردم فراهم باشد و اخلاق حرفه‌ای را رعایت کنیم، به همین دلیل در بیان خاطراتم محدودیت دارم چون ممکن است برای موضوع یا فرد خاصی متبادر به ذهن شود، این احساس برایش به وجود بیاید که چرا این موضوع مطرح شد ولی خب یک خاطره را تعریف می‌کنم.

من در رسیدگی‌هایم خیلی فرآیند عدالت ترمیمی یعنی برگشت به جامعه را رعایت می‌کنم و سعی می‌کنم شیوه‌های جایگزین را رعایت کنم، استاد دانشگاهی به من مراجعه کرد و گفت در یکی از خیابانهای پرتردد مشهد رانندگی می‌کردم، بین من و ماشین دیگری وضعیتی که دو ماشین بخواهند جلوی هم بکشند و یکی کمتر حرکت کند و اختلاف به وجود بیاید پیش آمده است، راننده مقابل جلوی من ایستاد و از ماشین پیاده شد، زن و بچه‌اش هم پیاده شدند، چون خیلی آبرو داشتم و زن و بچه‌ام هم در ماشین بودند، در ماشین نشستم و پیاده نشدم، شیشه ماشین را پایین کشیدم و معذرتخواهی کردم، گفتم راه بند نیاید و برویم، اما آن راننده جلوی زن و بچه من فحش‌های خیلی بدی به من داد، به حدی که بچه‌های من که عقب نشسته بودند، گوش‌هایشان را گرفتند، و من هیچ جوابی نداشتم، و آبرویم جلوی زن و بچه‌ام رفته است، فقط آمده‌ام اعاده حیثیت کنم، بچه من به من می‌گوید تو عرضه نداشتی که از ماشین پیاده شوی و جواب بدهی، چرا تحقیرت کرد و همه نگاه کردند؟

من شماره پلاک ماشین را دادم، مشخص شد مالک ماشین چه فردی است، دو شیوه رسیدگی داشتم قانون به من می‌گفت اگر دلایل کافی بود قرار صادر کن، این فردی که توهین کرده یا تأمین دارد و آزاد می‌شود یا بازداشت می‌شود، بعد فرآیندش مجازات است که حبس باشد یا جزای نقدی باشد یا هر چیز دیگری، این فرآیند رسیدگی زمان بر بود یعنی ممکن بود تا این فرد به آن نتیجه‌ای که احساس می‌کند مطلوب است، برسد زمان زیادی بگذرد ولی باز هم نتیجه مطلوب نیست، اگر فرد حبس بکشد، بچه شاکی که مثلا هفت، هشت ساله است، هیچ‌وقت نمی‌فهمد که حبس چه بوده است و نمی‌تواند این مسائل را به هم ارتباط دهد.

من شخصی که توهین کرده بود، آوردم زمانی را اختصاص دادم تا توضیح دهم، خودش از ماجرا آگاه بود، فرد خشنی به نظر می‌رسید، ولی من سعی کردم، کاملا با آرامش برایش توضیح دهم، گفتم من دو شیوه رسیدگی دارم، خودم میخواهم شیوه‌ای را به تو آموزش دهم، تو هم به من کمک کن تا این مسیر تمام شود.

آن فرد قبول کرد، گفتم جلسه‌ای برای اول صبح که ارباب رجوع ندارم هماهنگ می‌کنم، شما زن و بچه‌ات را بیاور، شاکی هم زن و بچه‌اش را بیاورد، دوباره آن فضا را به حالت اولش برگردانید، آبروی تو حفظ شود و آبروی شاکی هم جلوی خانواده‌اش حفظ شود، کمی فکر کرد و گفت خانواده‌ام را نیاورم، گفتم خانواده‌ات در آن صحنه بودند، من با خانمت صحبت می‌کنم، قبول کرد و من هم آن صحنه را بازسازی کردم، با خانمش صحبت کردم، خانمش هم قبول کرد ،گفتم اگر این شرایطی را که می‌گویم اتفاق بیافتد، امروز پرونده را می‌بندم، این دو خانواده آمدند، مقابل هم قرار گرفتند و حالت احساسی هم بر آنها غلبه پیدا کرد، همدیگر را بوسیدند، از خانم و بچه‌های شاکی عذرخواهی کرد و گفت، من عصبانی بودم به پدر شما توهین کردم، پدر شما آدم متشخصی است.

احساس کردم آنقدر آن روز من خوشحال شدم که تا ظهر انرژی مضاعف گرفتم، همه با لب خندان از شعبه من بیرون رفتند، شکلاتی بینشان توزیع کردم و رضایت داد و پرونده تمام شد. بعد از چند سال جلسه ای بودم در اداره کل آموزش و پرورش استان، من آنجا به عنوان نماینده دادستان حضور داشتم، آقایی گفت من می‌خواهم صحبتی کنم و گفت، خوشحالم از این که در این جلسه هستم، من چند سال پیش پرونده‌ای داشتم که به دستگاه قضایی خیلی امیدوار شدم، بدون تشکیل پرونده و با یک پروسه تعریف شده خیلی زیبا من را جلوی بچه‌هایم سرفراز کردند، و همان پرونده را گفت، من چهره خاطرم نبود ولی موضوع خاطرم بود، این برای من خیلی خوشایند بود که بعد از چند سال آن آقا هنوز یادش است.

در این موارد می‌شود، به نحوی اقدام کرد که ما فقط دنبال بستن پرونده یا زدن کیفر خواست و مجازات کردن نباشیم، گاهی اوقات مجازات افراد را درمان نمی‌کند،گاهی گوش کردن یک قاضی، یک تدبیر مناسب برای حل مناقشه و موضوع اختلاف، خیلی بهتر می‌تواند نتیجه دهد و مردم هم خوشحال‌تر می‌شوند.

تا حالا دلتان برای متهمی سوخته است؟ یا اگر معذوریتی ندارید بگویید مثلا بیرون از دادگاه برای متهمی گریه کردید؟

گریه نکردم البته برای بزه دیده، مخصوصا وقتی بچه‌ها باشند و اتفاقی برایشان می‌افتد، ناراحت می‌شوم ولی برای متهم، من اولین نفری را که فرستادم زندان روز اول کارم، تا آخر وقت اداری هم منتظر ماندم، برایش قرار تامین صادر کرده بودم، که ضامن بسپارد و بعد آزاد شود، حتی خودمان هم خیلی سعی کردیم از خانواده ‌ش پیگیری کنیم، که وثیقه بیاورند تا بتواند آزاد شود، آن روز خیلی ناراحت از اداره آمدم، ولی به وقت کشیک سپردم هر زمانی که توانست ضامن بیاورد، حتما ضمانتش را قبول کنید و آزادش کنید.

پرونده های تصادف در آن زمان پرونده‌هایی بودند که بازداشت متهمینش ما را ناراحت می‌کرد، چون تصادف یک جرم غیرعمدی بود، الان پروسه خیلی خوب شده است و معمولا به این دلیل بازداشت نمی‌شوند، آن مورد چون جوانی بود که من احساس می‌کردم اگر زندان برود، برایش چه اتفاقی می‌افتد، و جرم غیر عمدی بود، آن شب خیلی پیگیری می‌کردم، زنگ می‌زدم، و زمانی که آزاد شد، من خیلی خوشحال شدم.

شما تا به حال تهدید هم شده‌اید؟

روند برخورد یک قاضی در پرونده با ارباب رجوع خیلی مهم است، من ارباب رجوعی داشتم که آمده توی اتاقم و با عصبانیت روی میز من کوبیده، لگد زده به میز من و در واکنش بدون خبر کردن مأمور، گفتم اشکالی ندارد، هر چه می‌خواهی بگویی بگو، هر چه فحش و توهین کنی من وظیفه دارم حرف تو را بشنوم، این جواب من خیلی به مردم آرامش می‌دهد، طبق تجربه‌ای که من به دست آوردم، حالا نه این که به مقام قضا توهین شود، به مقام قضا توهین نمی‌شود، به نظر من جایگاه را بالاتر می‌برد، یعنی تو باید سعه‌صدر داشته باشی، ما در جایی نشستیم که باید تمام درددل مردم را گوش کنیم، به دستگاه قضا پناه آوردند و همان ارباب رجوعی که بسیار عصبانی بوده، فحش داده و تهدید کرده، حتی گاهی میز من را شکسته، ولی من حتی از پشت میز بلند نشدم، خیلی با آرامش دعوتش کردم نشسته، گفتم آبی برایش بیاورید، همین که می‌گویم یک چایی برایتان بیاورند؟ یا شکلاتی بخورید، می‌بینم خیلی تغییر خلق‌وخو پیدا می‌کند، تا این که من بگویم اخلال در نظم جلسات رسیدگی، بازداشت دارد یا ببریدش و حرفش را گوش نکنم.

بعضی از این آدم‌ها حرف‌های بدی هم نمی‌زنند، بالاخره احساس عدم عدالت کرده است ولی همین رفتار تو را که می‌بیند، برایش احساس عدالت اصل می‌شود، می‌گوید پس حرفم را گوش می‌کنند، فقط با نیم ساعت تحمل در مقام قضایی همان ارباب رجوع بهترین ارباب رجوع شده است.

ولی تهدیدی که برای سیر پرونده باشد به هیچ عنوان نشده‌ام، در رسیدگی پرونده‌های خودم سعی کردم هم استقلال قضایی حفظ شود، هم اقتدار و جایگاه دستگاه قضا و هم این که شنونده خوبی برای مردم باشم، وقتی شنونده خوبی هستی، مردم خیلی همراهی‌ات می‌کنند، چه شاکی باشد و چه متهم، فرقی نمی‌کند.

بهترین خاطره دوران قضاوت شما چه بوده است؟سخت‌ترینش را هم بگویید.

بهترین خاطره زیاد است، همان معذوریت‌هایی که گفتم وجود دارد، هر وقت احساس کردم فردی بیرون رفته که حتی اگر من نتوانستم برایش کاری انجام دهم، حرفش را شنیدم و همان قدر که می‌گوید خدا خیرت دهد، حرفم را شنیدید، می‌گویم من نمی‌توانم کاری برای شما انجام دهم، می‌گوید اشکالی ندارد، این را من از عامی‌ترین مردم و افراد جامعه هم شنیدم، کسانی که اصلا به قوانین آگاه نبودند، می‌گویند همان قدری که حرفم را شنیدید و به من گوش کردید، اشکالی ندارد، قانون را قبول کردند و رفتند، همه برای من خاطره خوب هستند.

سخت ترین خاطره یکی از خاطراتی است که شاید برگردد به موضوعی که می‌خواهم نقدی به آن داشته باشم، عنوان می‌شود که قضات زن شاید در پروند ها درگیر احساسات شوند، ابتدای کارم هنوز یک قاضی کم‌تجربه و کم‌سابقه بودم، پرونده‌ای داشتم در تهران که شاکی خاصی داشت و این شاکی که یک خانم بود بسیار پیگیر بود و پرونده‌های زیادی علیه افراد در دادگستری تشکیل داده‌بود، تمام تلاشش این بود که با عناوین اتهامی متعدد، یک نفر خاص را حتی شده برای یک شب به بازداشت بکشاند.

این فرد بسیار هیجانی برخورد می‌کرد، هر روز صبح که می آمدم، ایشان توی دادگستری بود، تا ظهر که می‌خواستم بروم آنجا بود، شعب متعدد پیش قضات می‌رفت، یعنی از صبح که می‌رفتم شاید قاضی‌های همکارم از اتاق‌های کنار به من زنگ می‌زدند که خانم عابدین‌زاده این پرونده به کجا می‌رسد، می‌پرسیدم شما آشنای شاکی هستید؟ پاسخ می‌دادند نه، این خانم گریه می‌کند، قضات مرد نسبتی با شاکی نداشتند ولی تحت تأثیر هیجانات این خانم قرار می‌گرفتند، من خیلی با آرامش با پرونده‌اش برخورد کردم، شاید طرف مقابل شاکی هیچ‌وقت نفهمید که من چقدر مقاومت کردم تا اتفاق مدنظر این خانم نیفتد، فقط یک بار طرفش را به عنوان مطلع نه به ‌عنوان متهم، احضار کردم، حرف‌ها و دلایلش را شنیدم و دیدم، متوجه شدم تمام این مواردی که شاکی عنوان می‌کند، برخلاف واقعیت است.

آن شخص را تبرئه کردم، این خانم به قدری اقدامات ایضایی علیه من انجام می‌داد که حد نداشت، به نحوی که وقتی پرونده رفت در محاکم بالاتر رسیدگی شود، اعتراض کرد و رفت در محکمه بالاتر، همکار قضایی من که قاضی کم تجربه‌ای هم نبود و مقام بالاتر بود، آن زمان در رأی خودش استناد کرده بود که پرونده نقض شود و در شعبه دیگری رسیدگی شود، شاید غرض شخصی در پرونده وجود داشته باشد، در صورتی که من اصلا طرف پرونده این خانم را نمی‌شناختم ولی برای این که باید آبروی مردم را حفظ کنیم، نباید تحت تاثیر احساسات قرار بگیریم، در رأی هم هیچ مبانی نبود که استدلال یا استنادی باشد و من ندیده باشم، فقط روی همان هیجاناتی که آن متقاضی خاص ایجاد کرده بود، پرونده رفت در یک شعبه دیگر که یک قاضی مرد بود و ایشان رسیدگی کرد، بعد از تمام فرایند رسیدگی آن قاضی هم همان تصمیمی را گرفت که من گرفته بودم، بدون این که مساله‌ای باشد و در نهایت آن رأی کامل تایید شد و همان نتیجه مطلوب را گرفت.

جالب این بود که در آن پرونده آن خانم از همه قضات شکایت انتظامی کرده بود الا من، قضات مردی که به قول معروف در آن پرونده قلم زده بودند و تصمیم‌گیری کرده بودند، می‌خواهم بگویم این یک خاطره سخت بود به خاطر حواشی که در ابتدای کار و رسیدگی برای من ایجاد شده بود، هم کم‌تجربه بودم و هم در یک دادسرای خیلی سنگین در تهران کار می‌کردم، هم یک ارباب رجوع خاص داشتم که قضات مرد هم از او به نوعی می‌ترسیدند ولی در مقابل من که قرار گرفت، تصمیم خودم را منوط به خواسته او نکردم و تصمیم مقتضی را گرفتم، برای آن پرونده تقریبا شب و روز تحت فشار بودم، برای اینکه بتوانم عدالت را از دل آن پرونده خارج کنم، هیچ‌وقت هم آن پرونده یادم نمی‌رود، یعنی اسم آن شاکی هیچ‌وقت از خاطرم نمی‌رود، البته سخت‌ترین تصمیم نبود، تصمیم را راحت گرفتم چون به علم رسیده بودم که طرف این شاکی هیچ جرمی انجام نداده است و این خانم برای موضوع دیگری دست آویز می‌خواهد، ولی مقاومتی که کردم، مقاومت سختی بود، برای قضات بعضا رسیدن به تصمیم سخت نیست، ولی حواشی که ایجاد می‌شود، فشارهایی که به آن‌ها اعمال می‌شود، خیلی سخت است و مسیر عدالت و رسیدن به آن را برایشان سخت می‌کند.

کسی تا حالا از بیرون فشار خاصی آورده است که حکمی را بدهید؟

چون سوال شما شخصی است، برای من که به هیچ عنوان اتفاق نیفتاده است، که مثلا مقام مافوق من به من القا کند که باید این تصمیم را بگیرید، این در سیستم قضایی امکانش وجود ندارد، وقتی کسی در کار قضا قرار بگیرد و آن استقلال قضایی را ببیند و فرآیند متعدد رسیدگی را ببیند، قضات متفاوت را ببیند این برداشت را نمی‌کند، که مثلا به یک قاضی کسی بخواهد فشار بیارورد، که شما این رای را بده، ممکن است وجود داشته باشد ولی برای شخص من به هیچ عنوان اتفاق نیفتاده است، یعنی کاملا استقلال را در این چند سالی که کار کردم، حس کردم.

تا به حال اتفاق افتاده که از مسئولین شهری یا استانی فشار آورده باشند یا تماس گرفته باشند که بخواهند یک پرونده را اینطور حکم دهید؟

جرأت نمی‌کنند که بگویند چطور حکم صادر کنید، ولی ممکن است به واسطه شخص دیگری سفارش کنند، خب این سفارشات طبیعی است، ممکن است اتفاق بیافتد، ولی هیچ چیز باعث نمی‌شود که آن پرونده سیر طبیعی خودش را طی نکند، ممکن است یک قاضی بشنود ولی کار خودش را می‌کند، چون پرونده است، دلایل پرونده است، تو هستی، امضای تو است و آن تصمیمی که می‌گیری و آن افراد پرونده، تو را می‌شناسند.

اشاره کردید به این که خیلی وقت‌ها حضور متهمین در زندان شاید اثرگذار نباشد و نرفتن این فرد به زندان بهتر است، در مورد زندان زنان مشهد برای ما بگویید و این که چقدر محیطش بازدارنده است، چقدر به معنای واقعی ندامتگاه است و شما خودتان در پرونده‌هایی که برخورد می‌کنید چه نکاتی را رعایت می‌کنید که مثلا یک بزهکار خانم را بفرستید به زندان یا صرف‌نظر کنید و مجازات جایگزین برایش در نظر بگیرید؟

من زیاد زندان زنان مشهد را می‌روم، می‌نشینم و با آن‌ها صحبت می‌کنم، در محیط زندان صحبت می‌کنیم نه در محیط اتاق من که محیط مثلا خوب و فضای شیک است، بازداشتگاه‌ها هم می‌روم، بازداشتگاه‌های کلانتری‌ها را می‌روم و می‌نشینم از نزدیک با آنها صحبت می کنم، معتقدم در موضوعاتی که مرتبط با آسیب‌های اجتماعی است و مباحثی که خیلی دستگاه‌ها باید کار می‌کردند و شاید کار نکردند یا ضعیف کار کردند، یک زن یا دختر دچار آسیب اجتماعی شده است، شاید ختم آن به زندان به مصلحت خودش و جامعه نباشد، لذا قضات هم در این خصوص همین نظر را دارند و سعی می‌کنند از مجازات‌های جایگزین برای آن‌ها استفاده کنند.

محیط زندان زنان که سوال اصلی شما بود، محیطی است که علاوه بر این که محل نگهداری است، حرفه آموزی هم دارد، یعنی آنجا خیاطی یاد می‌گیرند، کلاس شیرینی‌پزی، آشپزی، آرایشگری، مونتاژ برخی قطعات و فعالیت‌های مختلفی دارند که بیکار نمی‌مانند، از صبح برای خودشان یک فرایند دارند، یک حرفه را یاد می‌گیرند، که هم تامین مخارج خودشان می‌شود و هم ممکن است برای خانواده خود بفرستند.

محیط خاصی برای خانم‌هایی است که بچه دارند، چون تا زیر دو سال خانم‌هایی که زندانی هستند، بچه‌هایشان همراه خودشان هستند و در یک محیط جدا که کاملا حالت مهد کودک است، بچه‌ها اسباب‌بازی دارند، مادر در کنار بچه است، به نحوی که بچه حس نکند در محیط سختی است و کنار مادرش باشد تا مادرش آن پروسه مجازاتش را طی کند.

 یعنی محیطی را قرار دادید که بچه می‌تواند 24 ساعته کنار مادرش باشد؟

بله، بچه تا دو سال چون شیر مادرش را تغذیه می‌کند، نمی‌شود بچه را از مادرش جدا کرد و وابستگی‌های بچه به مادرش هست، بعد از دو سال اگر مجازاتش تمام شده باشد، آزاد می‌شود، اگر مجازاتش تمام نشده باشد، بچه جداسازی می‌شود، یا تحویل خانواده می‌شود یا اگر خانواده‌ای نداشت، تحویل سازمان بهزیستی می‌شود و تا زمان آزادی مادر از بچه نگهداری می‌کنند.

به زندان دختران که افراد زیر هجده سال هستند هم کانون اصلاح و تربیت می‌گویند، یعنی اصلا زندان نیست، آنجا هم کامل جدا است و تعداد خیلی کم است، معمولا برای افراد زیر هجده سال قضات مجازات حبس تعیین نمی‌کنند و سعی می‌کنند مجازات جایگزین استفاده کنند.

پروسه دیگری که ما تعریف کردیم برای این که از محیط زندان فاصله باشد، برای افرادی که دچار آسیب‌های اجتماعی می‌شوند، دستوری که من خودم به کلیه نیروهای انتظامی دادم و طبق آن، دختران فراری که در سطح مشهد، در پایانه در راه‌آهن یا هر جای دیگری شناسایی شدند، که از شهرهای دیگر فرار کردند و به مشهد آمدند، اصلا پرونده کیفری برای آنها تشکیل نمی‌شود و وارد بازداشتگاه نمی‌شوند، وارد کلانتری نمی‌شوند، این دخترها دقیقا با دستور مستقیم ما وارد سازمان بهزیستی می‌شوند، نگهداری می‌شوند، مددکار با آنها صحبت می‌کند، علت فرار کردنشان مشخص می‌شود، با خانواده آنها ارتباط می‌گیرند، سعی می‌شود فرایند سالم‌سازی طی شود، تا حدودی بتوانند زمینه‌های حل و رفع آن آسیب را فراهم کنند، تا شخص به محیط خانواده برگردد.

خانواده فراخوان می‌شوند و من خودم تا وقتی که مطمئن باشم یک دختر جای امنی در محیط خانواده دارد، وقتی خانواده متعهد شد به اینکه زمینه برگشت دخترش را دوباره فراهم کند، اگر ایرادی دارد اصلاح شود، دختر را تحویل نمی‌دهیم، زمانی که تحویل دادیم، به دفترم یا به سازمان بهزیستی دستور می‌دهم ماهی یک بار پیگیری کنند، اگر در شهر دیگری است تماس می‌گیرند یا به بهزیستی آن شهر می‌گوییم و این پروسه را رها نمی‌کنیم، یا زنگ می‌زنند یا سازمان بهزیستی آن شهر مراجعه می‌کند یا همین‌جا ما دعوتشان می‌کنیم بیایند و توضیح وضعیت دهند که چه کاری می‌کنند ، حال خوبی دارند؟ دخترشان مدرسه یا دانشگاهش را می‌رود؟ بررسی می‌کنیم که زمینه را برگردانیم تا ان‌شاالله اتفاق مجدد و فرار دیگری رخ ندهد و تلاش ما این است مگر اینکه شاکی خصوصی داشته باشند.

افرادی که شاکی خصوصی دارند قصه خیلی فرق می‌کند، در مواردی که مرتبط با آسیب‌های اجتماعی است چنانچه شاکی خصوصی نداشته باشند سعی می‌کنیم به نحوی قضیه را مدیریت کنیم که درمانی باشد، یعنی با مجازات به دنبال درمان نباشیم، به دنبال خدمات اجتماعی، مشاوره و حتی خدمات درمانی و بعضی وقت‌ها روان‌پزشکی باشیم، تا ریشه موضوع را حل کنیم، این هم فکر می‌کنم چون ما زن هستیم و بیشتر وضعیت دختران و زنان را می‌دانیم، این تصمیم بر همان اساس صادر شده است، این وضعیت را ایجاد کردیم که درمان‌مدار به آسیب‌های احتماعی حوزه زنان نگاه کنیم و مجازات‌گونه نگاه نکنیم.

بیشتر مشکلاتی که بانوان با آنها مواجه هستند که به دستگاه قضا ختم می‌شود، چه بانوان بزه‌دیده و چه بزه‌کار، چه موضوعاتی هستند؟

متفاوت است، ما نمی‌توانیم قشر زن و مرد را از هم جدا کنیم بگوییم که مثلا زنان بیشتر این شکایت‌ها را می‌کنند، مردان این شکایت‌ها را می‌کنند، نه اصلا اینجا تفکیک جنسیتی بر اساس موضوع صدق نمی‌کند، مگر در دعاوی خانوادگی که خانم مهریه و نفقه را مطالبه می‌کند، ولی این نیست که ما بگوییم زن‌ها بیشتر توهین می‌کنند، مردها کمتر شکایت می‌کنند، نه این مباحث وجود ندارد، ولی مباحثی که خانوادگی مطرح می‌شود، از تمام پرونده‌های خانوادگی که من رسیدگی کردم، این نتیجه حاصل شده است که فکر می‌کنند راهکار حل مشکل خانوادگی، دادگستری است و این فکر، فکر اشتباهی است.

من فکر می‌کنم سازمان‌هایی که وظیفه دارند خدمات مشاوره یا هر چیز دیگری را به نهاد خانواده ارائه کنند، خوب عمل نکردند، که اگر آنها خوب عمل می‌کردند، مردم راه آخر را در ابتدا انتخاب نمی‌کردند، وقتی هم برای درمان مشکل خانوادگی به ما مراجعه می‌کنند، بعضا شده برای طلاق آمدند ولی می‌گویند نه اصلا طلاق نمی‌خواهم، فقط می‌خواهم همسرم را بترسانم، وقتی پرونده طلاق تشکیل می‌شود، حرمت‌ها شکسته می‌شوند و کار سخت می‌شود، یا پرونده ترک انفاق را تشکیل می‌دهند و هدفشان این است که مثلا مرد پرخاشگری که مهارت کنترل خشم را ندارد و یا هر ضعف دیگری دارد مهارت را به دست آورد، در صورتی که این موارد مهارتهایی است که باید آموخته شود، باید سازمان‌های دیگری که مسؤولیت دارند وظایف خودشان را برای مردم روشن‌تر کنند و

بگویند ما این خدمات را داریم، در قانون مخصوصا در قانون برنامه ششم توسعه خیلی برنامه‌های خوبی برای دستگاه‌ها قرار داده شده است.

آخرین سوال را می‌پرسم، شما مادر هستید؟

بله، دو فرزند دارم.

بهترین توصیه بانوی اول قضاوت استان به مادران مشهدی چیست؟

در هر پست و سمت و جایگاه هستیم فرقی نمی‌کند، مهمترین وظیفه ما فراهم کردن محیط آرامش برای همسر و فرزندانمان در منزل است، اگر در منزل نقش خوبی را ایفا کنیم، انتظار اینکه برای خدمت به کشور انرژی بگذاریم، هست، بالاخره انسانها توانایی متفاوتی دارند، ابتدا خانواده ارجحیت دارد، خودم وقتی وارد منزل می‌شوم رخت کار از تن بیرون میاورم، یعنی از آن لحظه یک خانم خانه‌دار هستم، به هیچ عنوان سعی نمی‌کنم استرس‌ها، فشارها و خستگی ناشی از کار را وارد محیط خانه کنم، برای همسرم و برای بچه‌ها آرامش کامل را فراهم کنم.

خودم را خیلی از جامعه دور نگه نمیدارم، بچه‌ها را می‌برم شهربازی، سعی می‌کنم جامعه را خیلی خوب ببینم، عادی با مردم معاشرت کنم، با اتوبوس رفت‌وآمد کنم، با مترو رفت‌وآمد کنم، کنار خیابان بایستم و تاکسی سوار شوم، یکی از ضعف‌های مسؤولان ما شاید فاصله گرفتن از مردم باشد، وقتی بیشتر کنار مردم باشیم، هم برای خودمان خوب است، هم اینکه این احساس فاصله آفت است.

این را به خانم‌ها توصیه می‌کنم، مثلا برای خودم یک کار هنری در منزل انجام می‌دهم، خودم را هیچ‌وقت از آشپزی، شیرینی‌پزی و کارهای هنری که نیاز ضروری وجودی یک خانم است فاصله نمی‌دهم، تلاش کردم همسر خوبی باشم و روحیه‌ام خراب نشود چون من نمی‌توانم یک قاضی ناسالم با روحیه خراب باشم و کار خوبی انجام دهم، اول باید خودم سالم باشم تا بتوانم کار خوب به جامعه تحویل دهم.

===================

گفت‌وگو از: فاطمه سهامی

===================

 

 

به نقل از فارس

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: