یکی از سناریوهای آمریکا در مواجهه با هر توافقی، بدعهدی است. اما دولت آقای روحانی، چنین اتفاقی را باور نداشت و لذا برای این رخداد هیچ گونه پیش بینی انجام نشده بود. در ادامه می بینیم که چرا روحانی و تیم مذاکره کننده برای نقض برجام هیچ برنامه ای نداشتند.

به گزارش ثامن پرس، برجام با وجود تعریف و تمجید فراوان دولت یازدهم، زیاد دوام نیاورد و همان پیش بینی منتقدان توافق محقق گردید. کنگره آمریکا و مجلس سنا، سند نقض برجام را تصویب کردند و اوباما هم با وتو نکردن آن، تأیید نهایی را اعلام کرد و تیر خلاص را روانه قلب دولت تدبیر و امید نمود. پس از گذشت یک بازه زمانی قابل تأمل از نقض برجام، ریاست جمهور در پیام های جداگانه آقایان ظریف و صالحی را مأمور کرد تا موضوع را پیگیری نمایند. این موضوع که آقای روحانی این دستور را صادر کرد، خوب و قابل قبول است، اما این نوشته تلاش ندارد این موضوع را مورد بررسی قرار دهد. این نوشته تلاش دارد به این مسئله بپردازد که چرا چنین شرایطی توسط دولت مورد پیش‌بینی قرار نگرفته بود تا به این طریق خود را در شرایط غافل‌گیر نبیند.

در این باره برهان نوشت: مسئله‌ی مهم این است که علی‌رغم توجهات رهبر انقلاب به این بدعهدی آمریکایی‌ها، چه اتفاقی افتاد که دولت این مسئله را به‌درستی درنیافت و در قبال سیاست‌های دوگانه و بلکه متناقض آمریکایی‌ها دست خالی شد و حالا که آمریکایی‌ها در قبال سیاست‌های تحریمی خود هیچ تغییری ایجاد نکرده‌اند و علناً و عملاً هیچ تغییری ایجاد نشده، دولت محترم به‌سمت صدور این دستور رفته است. دلایل این مسئله را می‌توان در چند فاکتور مورد بررسی قرار داد که عبارت‌اند از: اشتباه محاسباتی دولت در تخمین شرایط مورد پیگیری توسط آمریکا، علاقه‌ی شدید به حل مسئله‌ی هسته‌ای به هر طریقی، نشان دادن حسن‌نیت به طرف غربی به هر طریقی، وعده‌های آمریکایی‌ها درخصوص از بین رفتن تحریم‌ها و باور دولت به این موضوع و... برخی از این‌ها از جمله مسائلی بودند که دولت نسبت‌به آن‌ها باور داشت و در یک دوره‌ی زمانی نزدیک به سه‌ساله به این مهم رسید که این باور یک اشتباه محاسباتی بوده است، هرچند در حوزه‌ی علنی این موضوع توسط او گفته نشود؛ مسئله‌ای که هرچند بسیار دیر است و هزینه‌های زیادی بابت آن پرداخت شده و در حال پرداخت شدن است، اما دولت بعد از سه سال این مهم را به‌خوبی دریافته یا چنین وانمود می‌کند که دریافته است.

در اینجا تلاش خواهیم کرد تا برخی از این مسائل را مورد بررسی قرار دهیم. پیش از بررسی این مسائل، لازم به ذکر است که مهم‌ترین عنصری که سبب شد دولت در تحلیل شرایط ناتوان باشد، همان تلاش و تسریع برای حل کردن مسئله‌ی هسته‌ای بود. موضوعی که در جای خود جای تحلیل و بحث دارد.

1. اشتباه محاسباتی دولت در تخمین شرایط مورد پیگیری آمریکا:

دولت محترم به‌قدری سوءمدیریت دولت قبل درخصوص حل مسائل کشور را به‌علت تحریم‌ها می‌دانست که به‌هیچ‌وجه بر توان مدیریتی و تقویت آن برای حل مشکلات کشور تمرکز نکرد و صرفاً به فکر حل و رفع موضوع هسته‌ای و متعاقب آن به تصور خودش از بین رفتن تحریم‌ها به‌عنوان حلال مشکلات کشور بود. این موضوع دقیقاً همان چیزی بود که از آن به‌عنوان اشتباه محاسباتی دولت تعریف و تحلیل می‌شود.

در رسیدن به این اشتباه محاسباتی، عناصر متعددی دخیل بودند که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به کابینه‌ی دولت و اطرافیان و مشاوران شخص رئیس‌جمهور محترم اشاره کرد. در تیم مشاوران دولت افرادی حضور داشتند که اساساً معتقد بودند رابطه با آمریکا حلال بسیاری از مشکلات است. تزریق این ایده به دولت، سبب شد تا دچار یک اشتباه برآورد در تعیین علل ناکامی‌های اقتصادی شود.

هم ازاین‌رو دولت در برآورد مشکلات کشور ارزیابی صحیحی نداشت و رابطه با غربی‌ها و به‌طور خاص آمریکایی‌ها را حلال مشکلات کشور عنوان کرد. این موضوع تا حدی پیش رفت که رهبر انقلاب بارها عنوان کردند تصور حل کردن مشکلات کشور با عنصر رابطه با آمریکا خطاست. آمریکا اگر می‌توانست مشکلی حل کند، ابتدا مشکلات خود را حل و رفع می‌کرد و در گام بعد مشکلات دولت‌های هم‌پیمان خود را. در دوره‌ای که قدرت‌های اقتصادی نوظهور در حال قدرت‌نمایی هستند، آمریکا اسیر مشکلات داخلی خود است. نگاهی به نوع انتخاب دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا نشان می‌دهد که مردم آمریکا نه‌تنها از شرایط موجود اقتصادی خود ناراضی هستند، بلکه اساساً به‌دنبال تغییر شرایط در ابعاد سیاسی نیز هستند.

اما این موضوعی نبود که مشاورین دولت آن را به او متذکر شوند. آمریکایی که توسط برخی از نخبگان دولت معرفی می‌شد به‌مراتب با آمریکایی که در جهان موجود و در دهه‌ی دوم قرن بیست‌ویکم شاهد آن هستیم، فاصله داشت و در بهترین حالت فاصله‌ی زیادی با زمانی داشت که تیم دولت در آنجا تحصیل کرده بودند.

poster-si(182)

2. وعده‌های خلاف واقع آمریکایی‌ها:

یکی دیگر از مسائلی که سبب شد دولت در ارزیابی نتایجی که این توافق به‌همراه دارد، دچار اشتباه شود، مسئله‌ی وعده‌های خلاف واقع پی‌درپی آمریکایی‌ها پیش از توافق است. آمریکایی‌ها پیش از توافق به انحای مختلف تلاش کردند تا چنین وانمود کنند و بر این وانمود اصرار ورزند که حتماً تحریم‌های هسته‌ای و متعاقب آن تحریم‌های علیه ایران به‌واسطه‌ی تعامل با آمریکا حل خواهد شد. برای مثال، شخص رئیس‌جمهور آمریکا طی نامه‌های متعدد به سران ایران این‌گونه اظهار می‌داشت که آمریکا در پی حل بحران هسته‌ای و رفع تحریم‌ها در صورت وجود یک اراده در طرف ایرانی برای حل این معضل است.

دولت محترم اسیر این دروغ‌گویی آمریکایی‌ها شد و بی‌اراده این تلقیات خلاف واقع را به‌عنوان یک تعهد آمریکا تصور کرد. غافل از اینکه در اساس مسئله‌ی هسته‌ای چیزی جز اتهامات آمریکایی‌ها علیه ایران نبود و اساساً موضوعی که تحت عنوان «بحران هسته‌ای» مطرح می‌شد، به‌واقع تلاش آمریکایی‌ها برای «بحران‌سازی» بود و به‌واقع بحرانی در جهان خارج وجود نداشت.

اما این وعده‌های خلاف واقع آمریکایی‌ها به‌گونه‌ای توسط دولت بازنمایی شد که گویی آمریکایی‌ها در انداختن دولت به یک اشتباه محاسباتی، موفق عمل کرده بودند. همان موضوعی که در بخش قبلی به آن اشاره شد.

3. علاقه‌ی شدید به حل مسئله‌ی هسته‌ای به هر طریق ممکن:

یکی دیگر از موضوعاتی که سبب شد تا دولت در برآورد خود نسبت‌به عواقب برجام یا اصطلاحاً دوره‌ی پسابرجام دچار اشتباه یا ناتوانی در ارزیابی شود، موضوع حل کردن مسئله‌ی هسته‌ای به هر طریق ممکن بود. دولت در وعده‌های انتخاباتی خود چنین وانمود کرده بود که در صد روز اول مسئله‌ی هسته‌ای را حل خواهد کرد و چون مردم از شرایط آخر دولت احمدی‌نژاد ناراضی بودند، با همین شعارها و وعده‌ها به روحانی رأی دادند و او نیز تصور می‌کرد به هر طریقی که شده بایستی به وعده‌ی به نتیجه رسیدن مذاکرات جامه‌ی عمل بپوشاند. لذا دولت روحانی نیز برخلاف همه‌ی شعارهای اقتصادی، به‌صورت جدی به‌دنبال عملی کردن این شعار، یعنی حل مسئله‌ی هسته‌ای به‌صورت خیلی سریع بود و همین موضوع سبب شد تا بدون در نظر گرفتن تمام مشکلاتی که این تسریع در تصمیم‌گیری و رسیدن به نتیجه‌ی توافق ممکن است در پیش داشته باشد، به‌دنبال توافق باشد.

طبیعی بود که حل کردن سریع این موضوع با مشکلاتی نیز مواجه است که از مهم‌ترین مشکلات این تسریع در تصمیم‌گیری، عدم توان ارزیابی کاستی‌های توافق هسته‌ای بود. برجام سند ضعیفی بود. از ابتدا نیز بسیاری از کارشناسان و استراتژیست‌ها به این موضوع واقف بودند که این سند یک سند کم‌جان است، اما به‌واسطه‌ی انتظاری که دولت از وعده‌های انتخاباتی خود داشت و البته با احتساب این وعده‌ها برای انتخابات ریاست‌جمهوری آینده برنامه‌ریزی می‌کرد، سریعاً دستور رسیدن به توافق را صادر کرد. یکی از دلایل ناکامی در ارزیابی دوره‌ی بعد از توافق، همین سرعت در رسیدن به توافق بود.

4. نشان دادن حسن‌نیت به طرف غربی و آمریکایی به هر طریقی:

از دیگر سو مسئله‌ای که سبب شد دولت در رسیدن به نتیجه، نواقص را در نظر نگیرد، مسئله‌ی تلاش برای نشان دادن حسن‌نیت به طرف غربی و به‌طور خاص طرف آمریکایی بود. دولت بی‌نهایت به نگاه غربی نسبت‌به کشور حساس بود و نسبت‌ به آنچه تصحیح جلوه‌ی ایران در ذهنیت طرف غربی عنوان می‌کرد، حساس بود.

صحبت‌هایی رئیس‌جمهور درخصوص آنچه بازیابی عزت در پاسپورت ایرانی از آن یاد می‌کرد، در این چارچوب قابل بحث است. این مسئله نشان می‌داد که دولت به‌شدت به‌دنبال خریدن احترام برای خود است. بی‌توجه به اینکه بهای این موضوع بسیار گران خواهد بود و ممکن است به بازی کردن غرب با ایران منتهی شود، دولت به‌دنبال رسیدن به این مهم بود. موضوع احترام‌طلبی بارها و بارها تلویحاً از طریق دولت مورد پیگیری قرار گرفته بود که یکی از آن‌ها نیز همین مسئله‌ی عزت پاسپورت ایرانی بود.

غربی‌ها نیز با علم به همین موضوع که دولت به‌دنبال بازنمایی جلوه‌ی ایران برای نشان دادن حسن‌نیت به طرف غربی است، از این فرصت نهایت استفاده را کردند و در طول دوره‌ی مذاکرات با تقسیم وظایف تلاش کردند سندی را به نتیجه برسانند که از نظر آن‌ها هیچ نقصی نداشته باشد.

تقسیم وظیفه‌ای که در آن گاهی فرانسه نقش پلیس بد را بازی می‌کرد و آمریکایی‌ها نقش پلیس خوب را و گاهی آمریکایی‌ها نقش پلیس بد را بازی می‌کردند و باقی کشورها نقش پلیس خوب را. اما مجموعاً مشخص بود که در حال ارائه‌ی یک بازی بدون نقص از جانب خود بودند. موضوعی که از این سو به‌دلیل تمایل به بهبود رابطه به‌واسطه‌ی برجام به‌هیچ‌وجه مورد پیگیری قرار نگرفت و اسیر منازعات سیاسی داخل کشور شد.

مجموع این عوامل سبب شد تا دولت در ارزیابی نتایج احتمالی برجام یا به‌عبارتی دوره‌ی پسابرجام، یعنی دوره‌ای که آمریکایی‌ها مرتکب نقض عهدهای مکرر خواهند شد، ناتوان بماند. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، مهم‌ترین عامل اشتباه محاسباتی دولت بود که خود باقی عناصر را نیز در دل جای داده است. به‌عبارتی هم گروه مشاوران دولت و هم تلقیات خلاف واقع آمریکا سبب شد تا دولت محترم دچار اشتباه محاسباتی درخصوص رفتارهای بعد از توافق آمریکایی‌ها شود.

440403_969

فرجام

رئیس‌جمهور محترم اخیراً دستور پیگیری اقدامات ضروری برای پیگیری نقض عهدهای آمریکا وفق برجام را صادر کرده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد برجام سند واجد نقصی است. برای ناقص بودن آن همین بس که توان ارزیابی شرایط را از دولت سلب کرده است و طرف غربی و به‌خصوص آمریکایی به‌راحتی مفاد آن را نقض می‌کند و بدون ترس از متهم شدن به نقض برجام، دست به اقداماتی خلاف آن می‌زند. اینکه چرا این سند تا این حد دچار نقص است، به این موضوع برمی‌گردد که دولت ارزیابی صحیحی از نتایج و پیامدهایی که خلأهای این سند به‌دنبال خواهد داشت، نداشته است.

همان‌طور که اشاره شد، این موضوع دلایلی داشته است که از آن جمله می‌توان به وعده‌های خلاف واقع آمریکا و فریبکاری این کشور از یک سو و تلاش دولت برای ارائه‌ی یک به‌اصطلاح تصویر خوب از ایران، از دیگر سو، اشاره کرد. از جمله دلایل دیگر نیز می‌توان به حل شدن مسئله‌ی هسته‌ای به هر نحوی برای پاسخ‌گویی به وعده‌های داده‌شده‌ی دولت در انتخابات ریاست‌جمهوری و همچنین انداختن تمام مشکلات بر گردن عدم رابطه با غرب و تحریم‌های غرب از جانب دیگر، اشاره کرد. مجموع این دلایل سبب شد تا دولت در ارزیابی عملکردی که طرف مقابل خواهد داشت، ناتوان باشد.