کدخبر: ۳۶۱۷

به عنوان یک مشهدی که در تهران زندگی می‌کند متأسفانه، روح مشهد نه بکر است و نه آن‌قدر که ظرفیت دارد و باید باشد قدسی است و از جنس امام شهیدش.

چند روز پیش، معاون ایران‌ایر، در مصاحبه با رضا رشیدپور گفت: هر پروازی در جمهوری اسلامی ایران نذر آقا علی بن موسی الرضاست. هواپیمای تازه‌وارد هم قرار است با اولین پروازش دور بارگاه امام رضا (ع) طواف کند!

امثال این جملات تداعی‌گر همان نگاه تشریفاتی به مشهد است، نگاهی که در آن مشهد مساوی می‌شود با یک خاطره از حرم و یک عکس یادگاری با آن، که البته این هم لطف و عنایت خاص خداوند است و نه هنر مسئولان!

هر قالبی یک روح دارد که خلاصه و مغز آن است؛ مثلا، اگر شخصی هیچ کلام تلخ و تندی بر زبان نیاورد، اما در رفتار تو را نادیده بگیرد، روح رفتار او بی‌اعتنایی و طرد کردن توست.

حال این مفهوم روح را برای یک شهر در نظر بگیریم که در این‌جا مشهد است. سؤال این است که روح مشهد چه جنسی دارد. لطیف است؟ قدسی است؟ دوست‌داشتنی است؟ تو را در خود فرومی‌برد؟ تو را مجبور می‌کند که از آن جدا نشوی؟ بگذارید راحت‌تر بگوییم؛ روح مشهد از جنس روح قدسی امام رضا (ع) است یا روحی یک آب شسته‌تر از تهران پست‌مدرن امروز؟

به عنوان یک مشهدی که در تهران زندگی می‌کند پاسخم این است که، متأسفانه، روح مشهد نه بکر است و نه آن‌قدر که ظرفیت دارد و باید باشد قدسی است و از جنس امام شهیدش.

مشهد یعنی محل شهادت، اما این فقط به معنای پیاده‌سازی ظواهر در آن نیست، بلکه این شهادت و این شهید و این امام یک روح دارند، روحی که به واسطه آن این شهر باید با شهری مثل تهران خیلی تفاوت داشته باشد. هم فرهنگ شهروندی مردمانش، هم فرهنگ اقتصادی مدیران و کاسبان شهرش، هم معماری و کالبد هویتی شهرش، همه، باید با بقیه شهرها فرق داشته باشد.

نیم‌نگاهی به کالبد ظاهری شهر و دیدن رویش سریع مراکز تفریحی و تجاری این واقعیت تلخ را تأیید می‌کند که، در حال حاضر، مشهد شهری است که آرزویش تهران‌تر شدن است، نه حفظ هویت اصیلش.

متأسفانه، از باطن مشهد تنها امام رضا (ع) باقی مانده و روح بکرش محبوس است در حریم فیزیکی حرم امام رضا (ع). از حرم که بیرون بروی، از خیابان‌های منتهی به حرم که کمی دور شوی، دیگر مشهد مشهد به معنای مذهبی و بکرش نیست، بلکه یک تهران نوپاست. در واقع، این روح روح پست‌مدرن تهران است، نه روح مذهبی مشهد.

آن شهری توسعه و رشد فرهنگی پیدا می کند که روح مرکزی آن در پیکره شهر جریان پیدا کرده باشد.

با این وصف، مشهد از این جهت چقدر موفق بوده است؟ مشهد از دوپارگی و شکاف حاد فرهنگی رنج می‌برد؛ در واقع، وقتی می‌گوییم «مشهد»، دو مشهد می‌تواند مراد باشد که هیچ ربطی به هم ندارند، یک مشهد تشریفاتی در ادبیات رسمی که مقصود از آن همان مثلا پایتخت فرهنگی-مذهبی کشور است، البته در لفظ، و دیگر مشهدی منهای بخش خاص حریم فیزیکی حرم امام رضا (ع).

سخن آخر این‌که، مادامی که امام رضا(ع) و حرم مطهر تشریفاتی مذهبی‌اند و نه یک روح عظیم و فراگیر، مشهد هم شهری است که نه پایتخت فرهنگ است و نه پایتخت تعالی.

خاطرم هست: چندین سال پیش، وقتی متوجه شدم که حتی خانواده یکی از عالی‌رتبه‌ترین مسئولان مشهد ساکن تهرانند و کار و درس و زندگی‌شان در آن‌جاست، به این نکته پی بردم که، از دید مسئولان و مقامات مشهدی، مشهد شهری است برای مردم معمولی مشهدی و تهران شهری است برای مقامات مشهدی!