کدخبر: ۳۷۸۸

تمام آنچه سعی شده بود از وجاهت محور مقاومت از ابتدای بحران سوریه به مرور تخریب و کاسته شود، این بار و در ماجرای حلب، به‌صورت یک‌جا و آن‌هم در مقیاسی جهانی مورد هدف قرار گرفت.

ششمین سالگرد خیزش های مردمی در جهان عرب که به بهار عربی و بیداری اسلامی موسوم گشت فرا رسیده است. رویدادی که در مدت زمان کوتاهی به عرصه رقابت های منطقه ای و بین المللی تبدیل شد و «رسانه»هـا مهم ترین ادواتِ حاضر در این رقابت کم سابقه گشتند و اکنون ضروری ترین زمان برای بازبینی و واکاوی عملکرد و همآوردی رسانه ای «ایران» و «محور مقاومت» در این کارزار است.

جایگاه این مسئله به حدی است که در سیاست های کلی برنامه ششم توسعه جمهوری اسلامی ابلاغ شده توسط رهبر معظم انقلاب، توسعه کمی و کیفی رسانه های برون مرزی و بین المللی مورد تأکید قرار گرفته است علاوه برآنکه نیل به اهداف افق چشم انداز و خصوصا جایگاه الهام بخشی در منطقه و جهان اسلام بدون این مطالعات و مراجعات میسر نیست.

رهیافت

بررسی وضعیت و عملکرد رسانه ای مجموعه های حاضر در صحنه غرب آسیا را می توان به پیش و بعد از آغاز انقلاب های عربی یعنی سال 2011 تقسیم نمود و به نظر می رسد حول این مبداء زمانی و با نگاهی تطبیقی می توان رهیافت بهتری را برای مطالعه سامان داد. اما تعیین دقیق حدود و ثغور کلیدواژگان مورد استفاده در این نوشتار مانند «محور مقاومت» با واسپاری به «عُرفِ» جاری در سپهر غرب آسیا وضعیت روشن تر و حقیقی تری به خود می بیند و امکان ورود به اولویت های بعدی را سهل می سازد.

تأسیس دیپلماسی رسانه ای عربی

در اواخر دهه 90 میلادی تأسیس رسانه های ماهواره ای قدرتمند و متمایز عربی با موجی از شگفتی و هیجان، افکار عمومی جهان عرب را به خود معطوف داشت. تأسیس شبکه الجزیره قطر در سال 1996 میلادی نقطه عطف این حرکت شمرده می شود. شبکه ای که توسط امیر سابق قطر و سرمایه گذاری اولیه – که در حدود 150 میلیون دلار عنوان می شود – ایجاد و آغاز به کار کرد. (یعنی مبلغی بالغ بر 100 میلیارد تومان در وضعیت ارزی آن دوره حال آنکه سرمایه اولیه شبکه برون مرزی پرس تی وی ایران که حدود یک دهه بعد شکل می گیرد مطابق با اعلام مدیران آن کمتر از 10 میلیارد تومان است.)

این شبکه تلاش نمود تا در قامت یک رسانه منطقه ای و بین المللی حرفه ای که از استانداردهای سایر برندهای رسانه ای دنیا برخوردار است، ظاهر شود و با دعوت و بکارگیری ده ها تن از بهترین فعالان رسانه ای عرب از ملیت های مختلف، تجربه جدیدی را در میان رسانه های منطقه بنیان نهد. تجربه ای که به گفته آقای «وضاح خنفر» از مؤسسان و مدیر سابق این شبکه به دنبال آن بود تا صدای مردم و جوانان خیابان های عربی باشد که به دنبال اقلیمی مستقل برای شنیدن و انعکاس صدای خویش بودند. این بنگاه رسانه ای چند ملیتی علاوه بر آن تلاش نمود تنوعی از محصولات رسانه ای را برای «کل بیت عربی» به ارمغان آوَرَد و انتخاب اول و نهایی غالب اقشار عرب گردد. کانال های مجزای ورزشی، مستند و کودکان از این جمله اند.

الجزیره که با پخش اختصاصی ویدئوهای بن لادن به شهرتی بی نظیر رسیده بود، اکنون مخاطبانی جدی در میان سران و مقامات کشورها داشت. علاوه بر این با شعار ممتاز «الرأی والرأی الآخر» توانست خود را پرچمدار آزاداندیشی و آزادی بیان که گمشده جوانان و فرهیختگان عرب بود، به شمار آورد و تریبون و ایستگاه تبادل آراءِ جمع کثیر و متنوعی از صاحبنظران در کشورهای مختلف باشد.

پیوند میان دین و زندگی در قالب برنامه «الشریعه والحیاه» برای عمومیت یافتن «بیداری اسلامی» با قرائت اسلامگرایان مورد توجه قطر و راهبری آن با دعوت از شهیرترین مفتیان و فقهیان عرب و تأسیس فراگیرترین منبر اسلامی بر روی آنتن زنده، از دیگر جلوه های الجزیره بود.

در همین حال درگاه مجازی تعاملی الجزیره در اینترنت منعطف و منطبق با سبک زندگی و ذائقه و سلیقه نسل های خو گرفته با شبکه های اجتماعی بود. علاوه برآنکه این شبکه توانست در زمان کوتاهی خود بر صدر پرهوادارترین و جریان سازترین حساب های کاربری در یوتیوب، فیس بوک و توئیتر بنشیند.

تأسیس کانال «الجزیره مباشر مصر» به مثابه شبکه ای بومی برای مصر در جریان انقلاب 25 ژانویه اوج دیپلماسی رسانه ای دولت قطر در قلب تحولات این کشور مهم عربی بود.

یکه تازی الجزیره، سایر دول محوری در غرب آسیا یا برخوردار از منافع و أنظار استراتژیک در این منطقه را به تأسیس رسانه های فرامحلی به زبان عربی کشاند. شبکه «العربیه» با شعار «آگاهی بیشتر» و با سرمایه گذاری سعودی، از شهرک رسانه ای دوبی آغاز به کار کرد و با شبیه سازی عناصر موفقیت الجزیره مانند شبکه گسترده ای از خبرنگاران در أقصی نقاط کشورهای عربی و اسلامی و پایتخت های اروپایی، آمریکا و آفریقا و حتی دقت و ظرافت و سرمایه گذاری بالا در جزئیاتی مانند گرافیک و طراحی، مورد توجه قرار گرفت.

نباید فراموش کرد که شبکه «العربیه» متکی و برآمده از بیش از یک دهه تجارب بین المللی موفق سعودی با روزنامه های فرامنطقه ای شناخته شده ای مانند الشرق الأوسط و الحیاه است که سال ها است همزمان در لندن و چندین پایتخت عربی چاپ و توزیع می گردد.

حضور و تطور دیپلماسی رسانه ای ایران و مقاومت

با تأسیس شبکه ماهواره ای عربی زبان «العالم» در سال 2003 و در اثنای حمله نظامی امریکا به عراق، ایران نیز دارای یک شبکه با اهداف بین المللی و رویکرد منطقه ای می گردد و به باشگاه رقابت رسانه ای غرب آسیا وارد می شود. بعدها شبکه انگلیسی زبان «پرس تی وی» و نیز شبکه عربی زبان مذهبی و اجتماعی «الکوثر» و «آی فیلم» نیز به آرایش رسانه ای ایران افزوده می گردد.

در کنار این موارد شبکه ماهواره ای «المنار» حزب الله لبنان نیز به توسعه شبکه خبرنگاران و ارتقای تراز حرفه ای خود مبادرت می کند و سعی در خارج شدن از رده و چارچوب یک شبکه محلی داخلی لبنانی دارد. در عراقِ بعد از سقوط صدام نیز گروه ها و جریان های سیاسی مختلف شیعه اقدام به تأسیس شبکه های ماهواره ای گوناگون می کنند که بخشی از آنها از مشاوره های محتوایی و فنی ایران نیز برخوردار می گردند.

تجارب رسانه ای برون مرزی ایران تا پیش از این به مواردی مانند رادیو عربی تهران و شبکه سحر خلاصه می گردید که نه مانند الجزیره بهره مند و برخوردار از انتقال تجارب مجموعه هایی مانند بی بی سی عربی و یا جذب ژورنالیست ها و خبرنگاران پرسابقه عرب بود و نه مانند العربیه، سردبیرانش سوابقی چون انتشار روزنامه های بین المللی پرتیراژ را داشتند.

در این میان، توسعه یافتگی زیرساخت هایی مانند زبان انگلیسی در ایران عملا شبکه پرس تی وی را از العالمِ عربی زبان پیش می اندازد و موفق تر نشان می دهد. العالم تلاش می کند برخی چهره های رسانه ای نسبتا مشهور و پرتجربه برخی شبکه های عربی در گوشه و کنار را به خدمت بگیرد و رفع نیازهای محتوایی و حرفه ای خود را در ظرفیت هایِ بغداد و بیروت و دمشق جستجو کند اما مهمترین امتیازات آن را رویدادهایی تعیین می‌کنند که منحصرا در ایران به وقوع می پیوندند مانند ماجرای ملوانان انگلیسی یا انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و رزمایش های موشکی نیروهای مسلح.

شبکه المنار نیز با تکمیل و ارتقای استانداردها و آموزش های خود به نیروهای بومی و متعهد، می تواند بینندگان پرشماری در اثنای جنگ سی و سه روزه (حرب تموز) و بعد از آن به دست آورد و شهرت افزون تری پیدا کند.

شبکه الکوثر با پخش برنامه چالشی «مطارحات فی العقیده» با حضور یکی از متفکران برجسته اسلامیِ شیعه، بینندگانی از شبه قاره گرفته تا مغرب عربی پیدا می کند و با برنامه «الشریعه والحیاه» الجزیره مقایسه می گردد. البته این برنامه چند سالی بیشتر دوام نمی یابد و تعطیل می گردد. شبکه آی فیلم نیز به درستی بر تمایزآفرینی با انتخاب رویکرد خانواده محور دست می زند، گرچه تمام فیلم و سریال های آن جذابیت یکسانی برای مخاطبان عرب آن ندارد.

چالش رقابت پذیری و تلاش برای تحقق بلوک رسانه ای

با آغاز انقلاب های پردامنه عربی در سال 2011 مصاف دیپلماسی رسانه ای ایران و مقاومت وارد مرحله متمایزی گردید و تلاش برای نمایندگی و رهبری مطالبات جوانان میدان های «بهار عربی» شدت می گیرد، علاوه برآنکه تلاش می گردد تا قرائت صحیحی با عنوان «بیداری اسلامی» از تحولات جدید به افکار عمومی منطقه عرضه گردد.

همین وضعیت است که به تأسیس و سپس تقویت «اتحادیه رادیو تلویزیون های اسلامی» با هدف ایجاد یک بلوک رسانه ای قدرتمند تبدیل می شود و می توان آن را از گام های مهم – و نه لزوما و تماما موفقیت آمیز –  دیپلماسی رسانه ای ایران و مقاومت تلقی کرد.

تغییر موازنات

با وزیدن «بادهای بهاری عربی» به سمت کشورهای خلیج فارس و آشکار شدن تغییر موازنه قوا در منطقه، بحران سوریه نیز شعله ور می گردد و دیپلماسی رسانه ای ایران و مقاومت وارد یکی از دشوارترین آزمون های خود می گردد.

در این مرحله با بروز و تعمیق هویت گرایی مذهبی در جهت گیری ها و انتخاب های اجتماعی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، ظرفیت های مستقل نخبگانی و مردمی هوادار محور مقاومت نیز در رسانه های اجتماعی جدی تر از گذشته به رقابت ها و کارزارها می پیوندند. مهم ترین روشنگری ها نسبت به ابعاد نادیده بحران سوریه در این مرحله توسط فعالان رسانه ای در فضای مجازی انجام می گیرد و حتی خود منبعی برای رسانه های برجسته محور مقاومت می شود اما متقابلا رسانه های برجسته و رسمی این محور کمتر می توانند خود موجد چنین حرکت هایی گردند.

نمونه بحرین از موارد قابل توجه ورود رسانه ای ایران و محور مقاومت قلمداد می گردد که به جهت کتمان آن در مجموعه های رسانه ای رقیب، بصورت نسبتا همه جانبه و مفصلی پردازش شده و رهاوردهای متعددی حاصل می شود، در عین حال به قطع پخش برنامه های شبکه های عربی زبان ایرانی از روی ماهواره های عرب سات و نیل سات می انجامد. در همین حال کمپین های مجازی بحرینی ها، حمایت های حقوق بشری زیادی را بوجود می آورد.

در این میان تأسیس شبکه ماهواره ای المیادین که تلاش می کند ضمن حفظ استقلال و تمایزهای شکلی و محتوایی با تمام اجزای محور مقاومت، از راهبردهای صحیح آن حمایت و آن‌ها را ترویج کند، روح تازه و امیدبخشی به دیپلماسی رسانه ای مقاومت می بخشد. این شبکه با خلاقیت ها و نوآوری های کم سابقه ای حتی برخی قطب های رسانه ای صاحب سبک عربی را به نگرانی و تکاپو و حتی تقلید واداشت.

عطف بر رهیافت مذکور در ابتدای نوشتار می توان بیان نمود که دیپلماسی رسانه ای ایران و محور مقاومت در این دوره به جهت وابستگی زیاد به «قواعد» و «پندارها»ـی غیر منعطف، به سوی گفتمان ها و قرائت های رسمی‌تر میل می کند در حالی که محور رقیب – مانند نمونه الجزیره که تا حدودی تشریح گردید – از همان ابتدا به شناخت دقیق تر از ماهیت رسانه های جدید، تکیه و ابتناء بر سرمایه های اجتماعی یا تولید آن را در اولویت قرار می دهد و بر اِصالت و پایداری تأثیر پیام خود می افزاید.

نبرد آزادسازی حلب

اگر تقابل رسانه ای در منطقه بعد از سال 2011 را به دو مرحله قبل و بعد از آزادسازی حلب تقسیم کنیم، بیراهه سخن نگفته ایم.

تمام آنچه سعی شده بود از وجاهت محور مقاومت از ابتدای بحران سوریه به مرور تخریب و کاسته شود، این بار و در ماجرای حلب که راهبردی‌ترین حلقه  بحران سوریه از ابتدای آن به شمار می آمد، بصورت یکجا و آنهم در مقیاسی جهانی مورد هدف قرار گرفت.

گرچه ورود محور رسانه ای رقیب در ماجرای حلب کم نظیر می نمود اما کاملا قابل پیش بینی بود. با بررسی قریب به شش سال حملات رسانه ای علیه محور مقاومت، تشخیص خطوط و قالب های کلی این حملات کاملا ممکن بود و می توان کلان ترین راهبرد آن را «سلب مشروعیت اخلاقی و حقوقی از عملکرد محور مقاومت» دانست.

قضایایی مانند جان باختن «جمال الأشقر» وسط کوچه های حلب زیر بمباران ها و بر زمین ماندن پیکر او مشابه «ایلان کُردی» در سواحل ترکیه، بُهت و سکوتِ و نگاه خیره کننده «عمران»، کودک چهار ساله حلبی در آمبولانس بعد از بیرون آمدن از زیر آوار بمباران ها، توئیت های انگلیسی «بانا العبد» دختر خردسال حلبی برای جهان، گروه امداد داوطلبان صلح طلب مردمیِ معارضان با نام «کلاه سفیدها» و دیوارنوشته های زوج های جوان عاشق حلبی و ترک این شهر و برباد رفتن آینده شان، تنها بخشی از مهم ترین اجزای پرونده رسانه ای حلب است که فارغ از صحت آن‌ها، ابعادی جهانی به خود گرفت و یکی پس از دیگری به مثابه بسته های آماده و از پیش طراحی شده مورد بهره برداری گروه های مسلح و حامیان آنها قرار می گرفت. البته در مقابل محور مقاومت با تشکیل «ستاد مرکزی تبلیغات جنگ» (الإعلام الحربی) تلاش می کرد تا ابعاد و شیوه حضور میدانی خود در نبرد با گروه های مسلح تروریستی و خدمات انسانی اش را بصورت جامع به تصویر بکشد که خروجی های ستودنی مهمی از آن به عمل آمد.

بایسته‌هایی برای پایان ناکامی‌های رسانه ای

از آنچه گذشت و مورد اشاره و بررسی قرار گرفت مجموعه نکات و نتایج زیر – بدون اولویت خاصی در ترتیب – به دست می آید که برای هر کدام می توان نمونه ها و مثال های متعددی متکی بر محورهای مذکور بیان داشت:

1- عدم ارتباط وثیق و وابستگی «رسانه» به «دانش» و «دانشگاه» و ضعف تبادلات میان رسانه های برون مرزی ایران با پژوهش های دانشگاهی داخلی و خارجی در حوزه مدیریت رسانه.

2- ضعف در افکارسنجی علمی با مقیاس منطقه ای و بین المللی.

3- وابستگی مفرط رسانه های برون مرزی و منطقه ای ایران به اِنگاره ها، اَشکال و محدودیت‌های ساختارهای رسمی سیاسی و ادبیات آن.

4- عدم باور به امکان تربیت نیروی انسانی حرفه ای بومی و عدم سرمایه گذاری در این حوزه خصوصا در رابطه با رسانه های عربی زبان. ده ها کارشناس مسلط و باانگیزه اِصالتا روس حتی به عنوان مجری یا خبرنگار در روسیا الیوم فعالیت می کنند.

5- غفلت از ظرفیت ها و ذخایر سرشار نخبگانی داخلی و ملی و بسنده نمودن به کارشناسان درجه دو و سه عرب یا انگلیسی زبان.

6- عدم شبکه سازی از کارشناسان و تحلیلگران عرب یا انگلیسی زبان. یادداشت های اختصاصی طیف گسترده ای از صاحبنظران در الجزیره عربی و انگلیسی و نبود چنین قالبی در رسانه های برون مرزی ایران.

7- لزوم تفکیک در برنامه ریزی برای انواع رسانه ها و عدم نگاه فرعی به شبکه های اجتماعی و ضرورت استخراج و به میدان آوری فعالان و جوانان فضای مجازی برخودار از اشتراکات در سطح منطقه.

8- آینده نگری و آینده پژوهی و پیش بینی بسته های سیاستی برای ادوار مختلف.

9- خلاقیت و ریسک پذیری. واقعیت آن است آنچه برندهای رسانه ای منطقه و دنیا را برتر ساخته است، در کنار سرمایه گذاری های مالی، خلاقیت و ریسک پذیری و تشخیص عرصه ها و مسیرهای نپیموده است.

10- ارتقای هماهنگی ها و همکاری ها میان رسانه و دستگاه های مسئول در حوزه دیپلماسی رسمی و موضوعی به سطح راهبردی.

11- تربیت و تشویق مسئولیت پذیری و نقش آفرینی بین المللی اقشار مختلف کشور نسبت به مسائل منطقه، فارغ از رسانه های اصلی برون مرزی با بهره مندی از شبکه های اجتماعی.

12- لزوم نگاه بلندمدت به زیرساخت های فنی و سخت افزاری. با این نگاه برخوداری و مالکیت یک ماهواره مخابراتی در مدار نسبت به دیگر پروژه های مطرح همچون اعزام موجود زنده به فضا اولویت می یابد آنچنانکه قطر برای حفاظت و تأمین از پخش فراگیر الجزیره ماهواره سهیل ست را سفارش ساخت داد و پرتاب کرد.

13- بازتعریف و تجمیع ظرفیت های رسانه ای ماهواره ای همسو، موازی و کم خاصیت یا متمایز سازی آنها و منظومه سازی. شبکه المیادین خود با ترکیب یک شبکه ماهواره ای دیگر آغاز بکار کرد. اکنون بالغ بر 60 شبکه ماهواره ای شیعی مشغول فعالیت و پخش برنامه هستند.

پایگاه تبیین