ایران به بازسازی افغانستان کمک زیادی کرده است، اما به زحمت می‌توان تأثیر آن را در مردم دید.  اما کمتر دانشجوی افغانستانی‌ای هست که دستی در کتاب داشته باشد و اهل هنر و ادبیات ما را نشناسد، از جمله رضا امیرخانی را.

شنبه گذشته، این‌جا در کابل برای رضا امیرخانی محفل پاسداشتی گرفته بودند. چند روزی است که در کابلم و در چند مجلس مشابه شرکت کرده‌ام.

 ایران به بازسازی افغانستان کمک زیادی کرده است، اما به زحمت می‌توان تأثیر آن را در مردم دید.  اما کمتر دانشجوی افغانستانی‌ای هست که دستی در کتاب داشته باشد و اهل هنر و ادبیات ما را نشناسد، از جمله رضا امیرخانی را.

این‌جاست که می‌توان سیطره فرهنگ را به عینه دید و می‌توان دریافت، وقتی رهبر انقلاب فرهنگ را به هوایی که جامعه در آن نفس می‌کشد تشبیه می‌کنند، یعنی چه. این هوای مشترک است که دو سرزمین را در یک اتمسفر نگه داشته و همدلی آن‌ها را معنا می‌کند.

پریشب، در خانه یکی از دوستان مشترک، در کابل، سیدضیاء قاسمی را دیدم. او سال‌های سال در ایران زندگی می‌کرد، اما، پس از پایان تحصیلاتش، اجازه تمدید اقامت را به وی ندادند؛ لذا ناچار شد ابتدا به افغانستان برگردد و یک سالی را این‌جا سپری کند و سپس راهی اروپا شود.

الآن چهار سالی است که در سوئد زندگی می‌کند، اما هنوز آرزوی زندگی در ایران از سرش نیفتاده و امید دارد که شاید روزی بتواند بار دیگر به این دیار بازگردد. قاسمی در شمار بهترین شاعران و سینماگران افغانستانی بود و یکی از چهره‌های ممتاز گروه سینمایی تربیت‌شده نادر طالب‌زاده، در مجموعه باغ فردوس.

در حوزه شعر هم او یکی از درخشان‌ترین‌ها بود و جلسه شعر بسیار پررونقی در تهران داشت که نام‌های بسیار مطرحی، از شاعران معاصر ایران و افغانستان، از همان جلسه سر برکردند.

باری، جوهر کلامم در این چند خط آن است که حدود سه‌میلیون نفر مهاجر افغانستانی، اعم از مجاز و غیرمجاز، در ایران زندگی می‌کنند.

بیش از سه دهه است که از سازماندهی و بازگرداندن این‌ها گفته می‌شود، اما در عمل هیچ کاری نشده و یقین کنید تا چند دهه بعد هم اوضاع بر همین منوال خواهد بود.

چرا در این میان برای نخبگان مهاجر فکری نمی‌شود، تا لااقل، اگر بناست عده‌ای برای همیشه رحل اقامت در ایران افکنند، از میان چهره‌های درخشان فرهنگی و علمی افغانستان باشند؟

چرا کاری می‌کنیم که این چهره‌ها آواره جهان شوند؟ فراموش نکنید؛ این‌ها سرآمدان زبان پارسی‌اند و در دنیا ایران اسلامی است که پاسدار اصلی این زبان به شمار می‌رود.

پس چطور افسران ارشد این زبان را چنین تحقیر می‌کنیم و از خود می‌رانیم؟ اگر بنا باشد نام شاعران و نویسندگان و هنرمندان عالی‌رتبه افغانستانی را، که به سبب همین بازی اقامت مجبور به ترک ایران شده‌اند و امروز هرکدام در گوشه‌ای ازجهان، از استرالیا گرفته تا مالزی و هند و ترکیه و اتریش و انگلیس و آمریکا و کانادا و حتی ژاپن و ...، روزگار می‌گذرانند، ردیف کنم، مثنویِ هفتادمن می‌شود. اکرام این‌ها اکرام خود ما و اکرام سرهنگان زبان فارسی است. بیایید قدر این‌ها را بدانیم.

شهرآرا