کدخبر: ۳۹۹۱

جشنواره فیلم فجر بیش از آنکه نمود یک سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دقیق باشد به یک رسم و عادت سالانه شباهت دارد، عادتی که نشانی از تحول ندارد و هرساله شوک‌های زیادی را به اهالی سینما و علاقه‌مندان هنر هفتم وارد می‌کند.

جشنواره فیلم فجر بیش از آنکه نمود یک سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دقیق باشد به یک رسم و عادت سالانه شباهت دارد، عادتی که نشانی از تحول ندارد و هرساله شوک‌های زیادی را به اهالی سینما و علاقه‌مندان هنر هفتم وارد می‌کند. این مسابقه در دهه ۶٠ که حدودا ٣٠ تا ۴٠ فیلم در سال تولید می‌شد هویتی داشت، اما هم‌اکنون که حدود ٢٠٠ فیلم در سال تولید می‌شود و رویش‌های سینمایی بسیار زیاد است عملا باعث ناراحتی، ترک صحنه و جدال‌های پیدا و پنهان می‌شود.

از سوی دیگر جایزه دادن به فیلم‌ها در زمانی که از ٨٠میلیون نفر تنها چند‌هزار نفر به تماشای فیلم‌ها نشسته‌اند رسما به لابیگری و باندبازی شبیه‌تر است. داور جشنواره خود را زیر فشار و نظارت افکار عمومی نمی‌بیند؛ در تاریکخانه‌ای نشسته و بر اساس معیارهایی که کسی نمی‌داند چیست دست به انتخاب می‌زند.

نویسنده هیچگاه به «الگو بودن هالیوود» معتقد نبوده و نیست، اما با نگاه بر تجمیع محسنات جهانی و با اتکا بر «ظرفیت‌ها و داشته‌های وطنی» می‌توان از تجربه‌های خوب آنان استفاده کرد؛ به طور مثال هالیوود یک الگوی کاری مشخص و جواب‌پس‌داده دارد؛ به جای اینکه همچون جشنواره فیلم فجر فیلم‌ها را قبل از اکران داوری کند پس از پخش عمومی، سنجش افکار عمومی و شنیدن نقد منتقدان به اهدای جوایز اقدام می‌کند. تخصیص جایزه اسکار عملا محل پیوند میان مردم، منتقد و سینماگر می‌شود. اما نتیجه الگوی فعلی در جشنواره فیلم فجر چیزی جز افتراق و گسست میان این سه رکن سینما نیست. منتقد می‌گوید حرف من شنیده نمی‌شود. انصراف انجمن منتقدان از برگزاری جلسات نقد فیلم‌های جشنواره فیلم فجر امسال نمود مشخصی از نارضایتی منتقدان بود. مردم می‌گویند به ما احترام گذاشته نشد و صف‌های طولانی و بی‌‌برنامگی باعث شده که بلیت فیلم‌ها تا ٩٠٠‌هزار تومان در بازار سیاه فروخته شود. سینماگران نیز می‌گویند اثرشان مورد بی‌مهری قرار گرفته و داوران آن‌ها را ندیده‌اند.

جدای از توجه به فرآیند جشنواره و چگونگی اجرای آن باید به نتیجه هم توجه کرد. جشنواره چه چیزی دارد و منظومه مفهومی و سفره محتوایی آن چه مقدار از خوراک فرهنگیِ طیب و طاهر برخوردار است؟ جشنواره‌ای که یک سال به ژانر وحشت گرایش پیدا می‌کند و یک سال به خیانت! تعادل در سیر حرکت جشنواره به چشم نمی‌خورد. یک بار تولیدات استانی برجسته می‌شود و یک بار تولیدات بین‌المللی در بوق و کرنا می‌شود. از طرف دیگر ولنگاری فرهنگی همچون چرک از دمل جشنواره سرباز می‌کند. چرا مدیران با کمیت‌زدگی یکباره تعداد فیلم‌های حاضر را چنان افزایش می‌دهند که دیگر امکان بازبینی آن را نداشته باشند؟ چرا فیلم‌های بی‌کیفیت و تابلودار که تنها اسمی بزرگ بر پیشانی خود دارند مورد توجه جدی قرار می‌گیرند؟

جشنواره فیلم فجر باید هویت‌یابی کند. هنر انقلاب خیلی وقت است که راه خود را از هنر جشنواره‌ای جدا کرده است. اَنگ می‌خورد و راه خود را طی می‌کند. فرمالیست‌ها از یک سو و سکولاریست‌ها از سوی دیگر به هنر انقلابی هجمه آورده‌اند. با این حال هر دولت بسته به شعار خود ریل سینما را به سویی که خود می‌خواهد کج می‌کند. همیشه هم هنرمندانی پیدا می‌شوند که نان به نرخ دولت بخورند و سیمرغ را بی‌هوا و به هوای آمال و آرزوی جلب حمایت‌های آتی تقدیم این و آن کنند.

به هرحال گرچه ققنوس، مجمع نویسندگان و منتقدان سینمای انقلاب، انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان و تشکل‌های انقلابی چند سالی هست که از منظر خود به جشنواره فیلم فجر نگاه می‌کنند و هر سال به فیلم منتخب از نگاه اسلامی-انقلابی جایزه می‌دهند، اما باید فکری اساسی برای جشنواره فجر کرد.

شهرآرا