زنده‌یاد محمدرضا آقاسی در مثنوی بلندی به یاد حاج احمد متوسلیان می‌‌پردازد.

دریافت

 

متن شعر :

گر کشته و گر اسیری ای احمد!
در خاطر من نمیری ای احمد!
تا چرخ به دور خویش می چرخد
بر مصر دلم امیری ای احمد!
ای با نفس امام خو کرده
زان رایحه کسب آبرو کرده
سرمست ز باده ی کلام او
توفیق شهادت آرزو کرده
یک قوم تو را شهید می خوانند
یک قوم تو را اسیر می دانند
اما چه کنم؟ که ناجوانمردان
تصویر تو را ز خویش می رانند
ای بلبل در چمن نگنجیده !
ای یوسف در وطن نگنجیده!
ای نور دو چشم پیر کنعانی
زندانی در بدن نگنجیده
تو کیستی ؟ آن که نور نوشیده
پیراهنی از حضور پوشیده
تندیسه غیرت و جوانمردی
بر ظلمت شام غم خروشیده
من کیستم؟ آن که در وطن مانده
بند حجاب خویشتن مانده
چشمی به در امید خشکیده
در حسرت بوی پیرهن مانده
ای زمزم کوثری مرا دریاب
وی پنجه حیدری مرا دریاب
دستانم هر تپش عطش دارد
وی لطف برادری مرا دریاب
در یاب که بی تو سخت در ماندم
در مصر غم تو دربه در ماندم
از پیرهنت حوالتی بفرست
بی برگ عبور ، پشت در ماندم
ای جبهه به خاک جبهه ها سوده
د رمعرکه ها دمی نیاسوده
وی اسوه ی استقامت و ایثار
د رمصر شکنجه ها نفرسوده
ای گمشده حصار پیچیده
وی ماه به شام تار پیچیده!
دستان کدام فتنه رویت را
در پرده ای از غبار پیچیده