شهیدی که برای گرفتن شهادت خود در اربعین به کربلا رفت، و خواب شهادت خودش را دیده بود یکی از دوستان شهید تعریف می کرد: در منطقه ی الغوطه الشرقیه_ الطواحین درگیری های بزرگی با تروریست ها داشتند، تعداد تکفیری ها زیاد بود من رفتم پیش آن ها... در جنگ های خیابانی معمولا یک گروه جلو می روند و گروه دیگر پشت سر آن ها حرکت می کنند.

مهدی در گروه اول بود، از مرگ نمی ترسید می دانست که شهید می شود. یک روز قبل از اینکه شهید بشود انگشترش را گم کرد؛ این انگشتر برای مهدی خیلی مهم بود... اگر این انگشتر دستش نبود هیچ جا نمی رفت... سه ماه قبل از شهادت مهدی زخمی شده بود؛ زخم در سرش خیلی خطرناک بود.‌. خداوند در آن زمان شهادت را نصیبش نکرد... ناراحت بود که شهید نشده است به عراق برای زیارت اربعین مسافرت کرد تاآن جا دعا کند که شهید بشود...!! در آن روز بچه ها به ساختمان الطواحین رسیدند، این ساختمان انبار سلاح تروریست ها بود...

در آن شب خواب دید که شهید شده و پای دوستش قطع شده است... خوابش را برای بچه ها تعریف کرد دوستش به شوخی گفت: چرا پای من قطع بشود؟! پای خودت قطع بشود... مهدی گفت: نه این خواب درست است و من از آن مطمئنم.... مهدی جلو رفت بچه ها پشت سر مهدی بودند.. برنامه ی ورود به این منطقه را تنظیم کردند، به منطقه رسیدند وضعیت خیلی حساس بود.. مهدی معروف به جرأت و شجاعت بود و همیشه جلوی همه می رفت... بچه ها اطراف تکفیری ها را محاصره کردند به طور ناگهانی یک ماشین جلوی مهدی می آید که از تکفیری ها پر بود... مهدی با آن ها روبرو و درگیر می شود و خیلی از تکفیری ها را می کشد و شهید می شود..

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: