به گزارش ثامن پرس: بیش از 81 سال از قیام مردمی مسجد گوهرشاد می‌گذرد؛ اما هنوز که هنوز است داغ داین کشتار وحشیانه مردم بی دفاع در دل‌های بسیاری زنده است. در ادامه خاطراتی مردمی از جریان مقاومت و سبوعیت‌های رضا خانی را خواهید خواند.

 

در قتلش بخیلی

محمدحسین ملیکان ـ بیلُند گناباد

سال 1332 به دنیا آمدم. پدرم نقل می کرد که در واقعه گوهرشاد، بهلول از پدر و مادرش خداحافظی کرد. شعری برایشان نوشت و رفت. چند بیتی از آن شعر هنوزم یادم هست. «مرا باشد محمد با تقی نام/ نظام الدین پدر و معصومه هم مام/ تو ای مادر که هر روز عاشورا بخوانی/ چرا ز حال حسین واپس بمانی/ چو ام البنین چرا باشی، تو کمتر/ که فرزندان او هر یک قتیلی/ تو یک داری و در قتلش بخیلی» سه شبانه روز مردم در مسجد گوهرشاد جمع شدند و بهلول منبر می رفت. بعد که درب ها را بستند و کشتار شروع شد، مردم بهلول را فراری دادند. آن زمان بیلند، پرجمعیت بود. سه تا حمام داشت. کوچه هایش عرض کمی داشت و طاق خانه ها خیلی به هم نزدیک بود. زمانی که کشف حجاب اعلام شد، زن ها راحت از بالای خانه ها رفت و آمد می کردند و یا به حمام می رفتند. مرحوم پدرم می گفت ما قبل از اذان صبح مجلس روضه می رفتیم.

 

روضه غدقن

محمد شاه حسینی ـ مشهد

سال 1322 به دنیا آمدم. پنج تا برادر و پنج تا خواهریم. محله ما به تپه المحله معروف بود. پدرم مریض شد و به ناچار درس  را رها کردم. شغلش لبنیات فروش بود. آن زمان حمام ها تا نیمه شب باز بود و سحرها دوباره باز می شد. مادرم تعریف می کرد دو پاسبان که از مشتریان مغازه پدرم بودند سفارش کرده بودند مرا زمانی به حمام بفرستد که شیفت آن هاست. ماه صفر در خانه ما همیشه روضه برپا بود. مجلس روضه در خانه ما خیلی سابقه داشت. در این محل یک مجلس روضه در منزل شیخ منطقی بود، یکی در منزل آیت الله قمی و یک هم منزل ما. پدرم می گفت روضه غدقن بود با این حال مجلس ما صبح زود برگزار می شد و تا هوا روشن شود و پاسبان ها بیایند، تمام می شد. برای این که خانم های محل ارتباطشان حفظ شود و از توی کوچه رفت و آمد نکنند، حیاط خانه ها همه به هم راه داشت و دریچه ای برای رفت و آمد خانم ها باز کرده بودند.

 

کشف حجاب ما را بی سواد کرد

خدیجه اسماعیل زاده ـ طرقبه

حدودا نود سال دارم. آن زمان طرقبه یک خیابان بیشتر نداشت. مردها می رفتند داخل کوچه که ببینند امنیه ها هستند یا خیر. بعد خانم ها را می بردند بیرون. با این که روضه خواندن ممنوع بود ولی باز برگزار می کردیم. یادم هست منزل برادرشوهرم، مجلس روضه بود. روضه که تمام شد، چراغ ها همان طور خاموش می ماند. مردم از ترس تا نیمه شب می ماندند بعد کم کم می رفتند. کشف حجاب، ما را بی سواد کرد. خانواده ها بچه هایشان را به مدرسه نمی فرستادند. هر کس می رفت باید بی حجاب می رفت.