گزارشی درباره متکدیان که مسئولان معتقدند بیشترشان بی نیازند

به گزارش ثامن پرس؛ شاید آن زمانی که سریال آوای باران از تلویزیون پخش می شد خیلی ها چیزی از هزار توی زندگی بچه های خیابانی و حتی نوع زندگی اجتماعی کودکان بدسرپرست نمی دانستند. برخی هم گمان می کردند همه آن چه که می بینند تنها یک فیلم است. حتی بعضی ها هم لقب فیلم هندی یا فیلمفارسی به این سریال دادند. مقصر هم نبودند. شاید سوء استفاده از احساسات مردم آن هم با روش های موذیانه برای خیلی ها باور کردنی نبود . کافی است نگاهی تیز داشت و به متکدیان کودک، زن و مرد و پیر و جوان با دقت نگاه انداخت. همان کودکانی  که همه ما بارها در چهارراه ها دیده ایم و گاهی از سر دلسوزی و ترحم به آن ها پول داده ایم و شاید هم با انزجار نگاهشان کرده ایم. به هر حال فرقی نمی کند، این که کسی با لباس پاره و کهنه در میان خودروها بلولد و یا در ظاهر اسپند دود کند و پول در بیاورد؛ همه آن ها متکدی یا به همان واژه مرسوم «گدا» هستند.  به هر صورت از هر روشی هم که برای گدایی کردن استفاده شود، شرایط به یک نقطه ختم می شود، این که در پایان ماجرا حق به حقدار نمی رسد. به بیان دیگر با همه زرنگی مان، این بازیگران زبردست خیابانی سرمان را کلاه می گذارند. از این رو می گویم «بازیگران خیابانی» که به گفته مسئولان بیشتر آن ها بی نیاز هستند و از سر طمع گدایی می کنند.
 

نمایی از گدایی های سمجانه!

گویا وظیفه جمع آوری متکدیان بر عهده شهرداری و نیروی انتظامی است و به سبب حضور ماموران این نهادها، هر از گاهی چهره شهر از حضور متکدیان خالی می شود. اما این فقط برای مدتی کوتاه است. چون دوباره همین گدایان قارچ گونه در نقاط مختلف شهر رشد می کنند.
 

نمای اول:

در منطقه مطهری دو دختر! تقریبا از گدایان دائمی منطقه هستند. ساعت 12 ظهر است و خیابان داغ از آفتاب. یکی از آن ها را می پایم. آرایشی کامل دارد اما شلختگی از رنگ و روی سرخاب و سفیدآبش می بارد. پشت چراغ قرمز، آویزان خودروها می شود و تا زمانی که راننده را عاصی نکند و پولی نگیرد، دست بردارشان نیست. بیشتر ماشین های مدل بالا را نشان می کند یا حداقل خودروهایی که راننده آن ها خانم هستند. حتما می داند که با این انتخاب بیشتر پول در می آورد. کمی که می گذرد انگار خسته شده. وقت ناهار است، با دوستش صحبتی می کند و به حاشیه امن کوچکش پناه می برد. فضای سبز حاشیه خیابان. با نگاه دنبالش می کنم. پشت درختان روسری اش را در می آورد. این گدای خیابانی اصلا دختر نیست. پسر بودن از وجناتش می بارد.  مثل این که مردم برای دختران گدا بیشتر دل می سوزانند که پسران وادار به نمایش دخترانه شده اند. کمی می گذرد که آن دختر دیگر نیز لنگ لنگان پایش را به دنبال خود می کشد. پیگیرش می شوم.  به سراغ مغازه ساندویچی می رود. وعده غذای خود و دوستش را می گیرد و او هم به همان  گوشه پارک می خزد. باور نمی کنم. اثری از لنگیدن پا نمی بینم. نزدیکشان می شوم. به صحبت هایشان دقت می کنم. صدایشان پسرانه به گوش می رسد.»
 

نمای دوم:

ساعت حدود 9 صبح است که به دفتر روزنامه می آیم. قبل از چهارراه قصر یک وانت سفید رنگ می ایستد. چند تایی از کودکان از خودرو پیاده می شوند.برایم آشنا می آیند. بارها آن ها را سر چهارراه دیده ام. از تعداد کودکانی که در وانت باقی مانده اند می توان فهمید که مقصد آن ها چهارراه های بعدی است. در تقاطع سهروردی هم تعدادی دیگر از بچه ها را می بینم. یکی از آن ها که حدود 14-15 ساله است با پارچه ای کثیف مثلا شیشه پاک می کند اما رانندگان بی توجه به کارش،  پولی به او می دهند و حرکت می کنند. چراغ که سبز می شود کنار پیاده رو می نشیند. سر صحبت را باز می کنم.

* مثل این که وضعت خوب است، از موقعی که نگاهت کردم حداقل10- 12 راننده به تو پول دادند؟

(پول هایش را از جیب در می آورد)

* آخر به این هم می گویند کاسبی . هر کدام 500 یا هزار تومان  داده اند. (در بین پول ها 5 هزار تومانی هم می بینم) خیلی کم پیش می آید که بیشتر از این بدهند.

* معمولا هر روز چقدر کاسبی؟

 همه اش بستگی دارد به حال و روز آدم ها. اگر خوب باشند خوب پول می دهند اما اگر حالشان خوش نباشد، ما هم بی نصیبیم. از صبح تا الان همین را در آورده ام( حدود 20 هزار تومان برای یک ساعت)

* این که خیلی خوب است. حسابش را بکن تا عصر کلی می شود!

اولا که ما همیشه کار نمی کنیم. ثانیا  این ها مال ما نیست که ... همه را می دهیم به محمد. او هم هر چقدر کرمش باشد به ما می دهد.

*محمد رییستان است؟

از ما نگهداری می کند. پدرم کارگر است و مادرم بیمار.من هم  با محمد کار می کنم. البته شاید بعدها که بزرگتر شدم خودم کار کردم. اما الان می ترسم.اگر ماموران ما را ببرند همین محمد هوایمان را دارد!

*کجا زندگی می کنی؟

حوالی میدان شوش . آن جا یک خانه کوچک داریم.

*عصرها تا کی کار می کنی؟

 تا هر وقت که محمد یا اصغر دنبالمان بیایند. حدود ساعت 4-5 عصر.

*پول هایت را چکار می کنی؟

می دهم به همان ها. اگر ندهم که حسابم پاک است. خودشان هر یکی دو ساعت می آیند پول هایمان را می گیرند.

*حالا چقدر در می آوری؟

نزدیک عید که می شود خیلی خوب کاسب می شوم. ولی روزهای عادی معمولا مردم حال و حوصله خودشان را هم ندارند چه برسد به این که به ما پول بدهند.

*با همه این ها چقدر در می آوری؟

مثلا همین دیروز 110 هزار تومانی شد. البته بستگی دارد بعضی وقت ها هم خیلی کمتر می شود. تازه ما هر روز هم سر کار نیستیم. گاهی هم شهرداری بچه ها را جمع می  کند و  تا مدتی کارمان تعطیل است.

*عیدها که گفتی چقدر؟

 دقیق نمی دانم شاید چند برابر این...
 

نمای سوم:

خیابان ولی عصر، خیابان مطهری و  بهشتی تهران ازآن دست خیابان هایی هستند  که چهارراه هایشان معمولا شلوغ است. شلوغی از تردد زیاد خودروها و یا آدم هایی که گل فروشند، دستمال کاغذی می فروشند و یا بعضی ها که اصلا چیزی نمی فروشند اما پول در می آورند. آن هم با چهره هایی سیاه چرده و لباس هایی نامرتب و درب و داغان. شاید کسانی که از این مسیرها عبور کرده اند دختری را که  به نظر می رسد نامتعادل است،  دیده باشند. دختری که آب دهانش جاری است و هر روز با زدن به شیشه خودروها از سرنشینان پول طلب می کند. کسبه منطقه که او را می شناسند می گویند این دختر به اصطلاح بیمار تبعه پاکستان است و سال هاست که پاتوقش همین محدوده است. خیلی ها این دختر را دیده اند که بعد از اتمام ساعت کارش، صحیح و سالم و خوش و خرم سوار بر خودرویی از منطقه می رود.
 

 نمای چهارم:

در یکی از چهارراه های شرق تهران مردی در کنار خیابان دو زانو نشسته و روی صورتش پارچه ای سبزرنگ انداخته . نمی توانم چهره اش را ببینم. هیچ نوشته ای هم جلویش نیست که شرح زندگی اش را داده باشد. چند سکه و یکی دو اسکناس هزار و دو هزار تومانی جلوی پایش است. کنارش می نشینم ....

* می خواهم اگر واقعا نیازمند هستی به تو کمک کنم، مشکلت چیست؟

 کمی پارچه را کنار می زند. جوان است . شاید 35 ساله.

بچه ام مریض است. داروهایش گران است مجبورم.

 بوی مواد بیرون می زند. لحن صحبتش داد می زند، معتاد است.

*چرا کار نمی کنی؟

در یک کارخانه کارگری می کردم ، اخراجم کردند.

*چرا؟

 کمی مکث می کند.( انگار از سوالم خوشش نمی آید) خیلی ها را بیرون انداختند.

*با این شرایط هزینه موادت را از کجا می آوری؟

من معتاد نیستم خانم ...
 

نمای پنجم:

 داخل واگن مترو می بینمش. پیر است. با محاسبه چین و چروک صورت و دست هایش 70 ساله به نظر می رسد. دستش را جلوی خانم ها دراز می کند.

دخترم کسی را ندارم . تنهام. به اندازه غذا و گذران زندگی کمکم کنید.

یکی از خانم ها هزارتومانی را که مابقی خریدش از دستفروشان است به او می دهد. اما بیشتر خانم ها رویشان را بر می گردانند. یک 5 هزار تومانی از کیفم در می آورم و به او می دهم شاید جلب اعتماد کنم. شروع می کند به دعا کردن. اما از نگاه خشمگین خانم ها در امان نیستم. نمی دانم کمک نکردن به افراد متکدی در مترو جزو فرهنگ مردم شده و یا این افراد برای مسافران شناخته شده هستند. فرصتی برای صحبت پیدا نمی کنم.

نگاهم به دنبالش می رود تا ببینم چه می کند. حتی یکی دو ایستگاه هم با او پیاده و سوار می شوم. به نظرم نتوانست بیشتر از 30 هزار تومان کاسبی کند. خانم ها خیلی برایش دل نسوزاندند. در ایستگاه شادمان، نگاهش به بیرون می رود و خیلی سریع پیاده می شود. به دنبالش می روم. با خانم جوانی از دستفروشان مترو قرار دارد. می بینم که پول هایش را به او می دهد. کمی می نشیند و بعد از هم جدا می شوند.
 

گدایان پیشرفته!

البته از این گداهای سنتی که بگذریم، این روزها خلاقیت وارد حرفه متکدیان هم شده است و آن ها دست به دامان اینترنت شده اند. این دسته از گدایان معتقدند که دیگر روش دست دراز کردن پیش دیگران برای دریافت پول قدیمی شده است. شاید بارها دیده باشید که در گروه های اجتماعی تلگرام و واتس آپ و ... افرادی با آب و تاب و عجز و لابه به گونه ای درخواست کمک کرده اند که چشمانتان پر از اشک شده است. مثلا مادر تنهایی که  فرزند بیمار دارد،  پسر نوجوانی که مادرش در بستر بیماری است و یا پدری که از کار اخراج شده و اکنون نمی داند با کودک و همسر بیمارش چه کند؟ در آخر این مطالبات هم شماره حسابی قید شده تا خیران کمک های خود را قبل از آن که دیر شود واریز کنند. شاید کمتر کسی از ما به دنبال اثبات صحت و سقم این آگهی ها رفته باشد و شاید خیلی ها هم آن قدر تحت تاثیر این دردها قرار گرفته باشند که بدون اطمینان از صحت ماجرا، برای راحتی وجدان،  بلافاصله رقمی  را قبل از خواب به حساب داده شده واریز کنند و آن گاه با آرامش به بستر بروند.

و گداهای متمول !

متاسفانه در طول تهیه این گزارش، از آن مدل گداهای متمول که هر از گاهی خبرش داغ می شود به تور من نخورد. شاید دلیلش این بود که این گونه گداها به این راحتی ها بند را به آب نمی دهند. خدا می داند شاید یکی از همین سوژه هایی که از آن ها نوشتم از ثروتمندان باشد! البته همین چند ماه  پیش بودکه گدای متولی در یکی از شهرهای جنوبی دستگیر شد. گدایی که تنها در یک حساب 25 میلیون تومان و در حساب دیگری 30 میلیون تومان پول داشت. جالب این که وقتی  از او پرسیدند چرا مثل بقیه دنبال کار نرفتی ؟ گفت: کار کردم پول در آوردم! این پول ها مال من است. بدون شک هیچ کدام از آن هایی که به این مرد کمک می کردند نمی دانستند به میلیونر شدن او کمک می کنند.

درآمد 3 تا 7 میلیونی !

 در همین حال مدیرعامل خدمات اجتماعی شهرداری تهران از درآمد ماهانه 3 تا 7 میلیونی متکدیان می گوید و این که برخی از آن ها در هنگام دستگیری پول زیادی همراه دارند و حتی برخی از آن ها در هنگام دستگیری پیشنهاد رشوه های میلیونی می دهند و یا 50 درصد متکدیان خیابانی اصلا نیاز مالی ندارند. فرزاد هوشیار می گوید: در بین متکدیانی که توسط شهرداری جمع آوری شده اند 35 درصد از گروه های خانوادگی و غیر رسمی هستند که به عنوان خانواده های بدسرپرست شناسایی می شوند و بخش عمده آن ها اتباع خارجی هستند. وی اضافه می کند: براساس مصوبه شورای عالی اداری وظیفه جمع آوری و ساماندهی متکدیان بر عهده شهرداری، نیروی انتظامی، بهزیستی و کمیته امداد است اما ضلع تکمیلی اقدامات این دستگاه ها مردم هستند که به نظر می رسد در بخش اطلاع رسانی به آن ها درست عمل نشده است .وی با بیان این که شهرداری پویش "نابرده رنج" را در 11 نقطه شهر تهران برگزار می کند می افزاید: این پویش به صورت تئاتر خیابانی به منظور ایجاد فرهنگ کمک نکردن شهروندان به متکدیانی که با وجود وضع مادی مناسب اقدام به تکدی گری می کنند در سطح معابر پرتردد در حال برگزاری است . مدیرعامل خدمات اجتماعی شهرداری تهران همچنین با بیان این که متکدیان بعد از جمع آوری به دستگاه های مرتبط تحویل داده می شوند درباره علت بازگشت مجدد گدایان به سطح شهر خاطرنشان می کند: خلاء قانونی، کم کاری و ناهماهنگی های موجود باعث بازگشت مجدد متکدیان به سطح شهر می شود ، البته گاهی هم خود آن ها راه های دور زدن قانون را بلد هستند.  در عین حال مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران معتقد است که در پدیده تکدی گری دو وجه فرد متکدی و افراد کمک کننده وجود دارند و تا زمانی که بین دو طرف و بین اظهار نیاز از سوی متکدی و اجابت درخواست از سوی مردم توازن و ارتباط متقابل وجود داشته باشد، پدیده تکدی‌گری نیز وجود دارد. هوا رو به تاریکی است. باز هم ماشین ها خیابان را قرق کرده اند. آن سوی چهارراه، وانت سفید رنگ منتظر است. بچه ها با سوت همدیگر را صدا می کنند و کف وانت ولو می شوند. جیب هایشان باد کرده است. مافیای تکدی گری و گدایان خیابانی حرفه ای تر از آن که فکرش را بکنیم به نفع خود، جیب هایمان را خالی می کنند. به نظرتان اگر ما به متکدیان پول ندهیم چه می شود؟!