فردا یک فرصت استثنایی است ،یک بار عام است برای شرف یابی خدمت شاه خراسان ، هر گوشه عالم ، چه در مشهد الرضا باشیم چه در دورترین نقطه این کره خاکی ، یک سلام که بدهیم جواب می شنویم .

به دستانم نگاه نمی کنید آقا جان، مطمئنم. همین اطمینان، به من، این آسیمه سر زخمی، جرات می دهد پا به حرم بگذارم. تا کنون هم هیچ گاه خالی دستانم را ندیده اید که خصلت کریمان نه این است که حتی به نگاه، بپرسند چه آورده ای؟ که همواره به هزار زبان فرموده اند : چه می خواهی؛  بارها و بارها افزون تر از آنچه خواسته ایم و حتی نخواسته ایم اما تو برایمان پسندیده ای، عنایت فرموده ای. همین هم جرأتم داده است تا به طلب، دستان خود را به سوی شما دراز کنم و حتی به مردمان دور و نزدیک هم بگویم هرچه زیبایی است این جاست و هرکه زیبایی می خواهد به اینجا بیاید. گفته ام و نوشته ام که اگر حاتم، آن کریم قبیله طی، نیازمندان را از هفت در، اجابت می کرد، آقای کریم من از هزار در هم که در آیی ، اجابتت می کند و باز به در هزار و یکم اشارت می کند تا باز آیی و خرمن خرمن نور برگیری. آقای من! واژه هایم اهل سکوت و راز داری نیستند که فاش می گویند بر سر کوی و بازار که آی همه مردمان! فردا روز زیارتی آقای من است و در این روز بار عام می دهند زیارت خاص را تا عموم مردم را بر سفره ای بنشانند که خاصان از اولیاء ا... بر آن می نشینند و به معرفت برمی خیزند؛ پس آی آدم ها بیایید که نوروز است این جا و عیدی می دهند نه به اندازه دستانت که خالی است و کوچک که این روز را داستان، دیگر است و عنایت، دیگر. آقا جان! دارم به حرف حرف کلماتم، نقاره می زنم بسان زمانی که خورشید به سلام می آید و ماه به پابوس. بسان زمانی که بیماری شفا گرفته، به سلامت بر می خیزد و نقاره ها اهل حرم را مبعوث به شوق می کنند ، بسان... آقای من! در یک بامداد مانده به روز زیارتی تان، کلماتم را غسل زیارت داده ام تا به پیشباز آیند میهمانان خاص را و شرحی بنگارند از باران غزلی که در حرم می بارد و خاطرات غزالی که با ضمانت شما، در تاریخ ماندگار شده است. آقای من! بی قرارم و کلمات از من بی قرار تر ، خواهید بخشید اگر هیچ آداب و ترتیبی نمی جویند و هر چه بخواهند می گویند، در محضر پدری چون شما مهربان، کلمات، این فرزندان من و نواده های شما، به نوروز خوانی و عیدی خواهی آمده اند و من مطمئنم به اجابت خواهند رسید و به نیابت از همه عاشقان نیز مستجاب خواهند شد که کلمات من نامه های نا نوشته ای هستند که به تعداد آدم ها شکل التماس دعا می گیرند و بر سفره لطف حضرتتان می نشینندو به اجابت بر می خیزند که در روز زیارتی، بار عام داده اید... .

 

عبدالهی- فردا بیست و سومین روز ماه ذی القعده است و بر آن نامی نقش بسته است: «روز خاص زیارتی امام رضا(ع)». عصر فردا صحن جامع رضوی میزبان زائرانی است که همچون همیشه میهمان آقا می شوند اما این بار زمزمه صلوات خاصه حضرت رضا(ع) بر لبانشان شنیدنی تر است، چرا که این بار در روز زیارتی آقا زائر حرم ایشان شده اند و خواندن این فرازها برایشان حس و حال دیگری دارد: «اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجَّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ».
 

قرار زیارت؛ ساعت 18 فردا، صحن جامع رضوی

مراسم ویژه روز زیارتی امام علی بن موسی الرضا(ع) مصادف با 23 ذی القعده در حرم مطهر رضوی برگزار می شود. 

حجت الاسلام «سیدجلال حسینی» معاون تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی در گفت و گو با رسا در این باره گفت: مراسم ویژه روز زیارتی امام علی بن موسی الرضا(ع) روز جمعه پنجم شهریورماه مصادف با 23 ذی القعده ساعت 18 تا 19 در صحن جامع رضوی برگزار می شود. 

در این مراسم که همراه با پخش صوت سراسری به طور همزمان در اماکن متبرکه رضوی است، زیارت جامعه کبیره از سوی مهدی سروری، مداح و ذاکر اهل بیت قرائت می شود.

 

آرزوی سفید

مادر جان رویم را بوسید و اشک‏هایش مثل باران روی چادر نماز سفیدش چکید. کنار جانمازش نشستم و تسبیحش را در دستم چرخاندم، همراه باران چشم‏هایش به من لبخند زد. دانه‏های تسبیح را یکی یکی رد کردم، رنگ دانه‏هایش بین سبز و آبی بود، سبزش رنگ برگ‏های درخت همسایه بود و آبی‏اش رنگ آسمان پشت پنجره. بلد نبودم مثل مادرجان تند تند دانه‏ها را رد کنم، فقط دعا کردم کاش او هم می‏توانست با ما به مشهد بیاید. یک سینی دستش گرفت، من قرآن را سه بار بوسیدم و با مامان از زیرش رد شدم. مادرجان دست تکان داد و رد اشک‏هایش هنوز روی سفیدی گل‏های چادرش معلوم بود. حالا من اینجا هستم، توی اتوبوس. اینجا خیلی شلوغ است و اتوبوس ما آرام توی صف حرکت می‏کند. دلم دارد آب می‏شود، خدا کند زودتر برسیم، آخر من کلی آرزو دارم. کاش آقای راننده زودتر برود تا من بتوانم به امام رضا(ع) بگویم که چقدر مادرجانم آرزو داشت اینجا باشد...

 

یک اتفاق ساده عمیق

قدم‌هایم را آرام‌آرام برمی‌دارم و وارد حریم مهربانی‌تان می‌شوم، سرای امن شما. بهشتی که در قطعه‌قطعه‌اش نسیم تبسم‌تان جاری است. تا اجازه‌نامه‌تان را نخوانم دلم آرام نمی‌گیرد. می‌ایستم رو‌به‌روی تابلوی اذن دخول ِورودی صحن، در کنار آن همه چشم اشک‌بار، در میان آن‌همه عشقی که از قلب‌ها می‌بارد، در کنار آن‌همه سوز نهانی که جاری است. چشمانم را می‌بندم و زمزمه می‌کنم: "خدایا! بر دری از درهای خانه پیامبرت ایستاده‌ام..."

 باران چشم‌هایم انگار خیلی‌خوب آیینه دلم را جلا بخشیده است، مثل هرباری که با بندبند این اجازه‌نامه می‌سوزم، می‌بارم و زلال می‌شوم؛ ریه‌هایم پر می‌شود از عطر حضورتان؛ حالا آرامم و دلم را مثل همۀ دل‌هایی که در گوشه‌ای به اعتکاف عاشقی نشسته‌اند، روانه بهشت می‌کنم. اما... اما دلم هنوز تشنه است؛ دلم وصـل می‌خواهد؛ دیری است که دلم یک اتفاق ساده عمیق می‌خواهد ... یک سلام!